بیست سال پس از فرو پاشی استالینیزم
کمونیسم تنها افق برای بشریت




بیست سال پیش روز نهم نوامبر دیوار برلین ، نماد استالینیزم فروپاشید. بزرگترین کانالهای تلویزیونی مثل سی ان ان ، بی بی سی و غیره سه شبانه روز برنامه زنده و مستقیم پخش کردند. در اوایل نیازی به تبلیغ و تهییج نبود ، خود تصاویر گویای پیروزی دمکراسی بود. بدنبال آن ما هفته ها و ماهها بمباران تبلیغاتی شدیم ، پیروزمندانه "پایان مبارزه طبقاتی" ، ازلی بودن نظام طبقاتی و شروع نظم جدیدی را اعلام کردند که در آن شمال وجنوب ، غرب و شرق می خواستند بقول جورج بوش پدر در "رفاه ، آرامش و توازن" زندگی کنند.


ابتدا ببینیم چه چیزی فرو پاشید. استالینزم نه روند تکاملی انقلاب اکتبر ، بلکه گور کن انقلاب اکتبر بوده است. استالینیزم بر ویرانه های انقلاب اکتبر و بر روی استخوانهای کمونیستهای بخون تپیده شده ، خود را تحکیم بخشید. هیچ دیکتاتوری به اندازه استالین کمونیست سر بر خاک نیانداخته است. یکی ازگرامیترین اینها سلطانزاده بود که نظرات و افکار او همچنان منبع الهام بخش برای پرولتاریا و کمونیستهای انترناسیونالیست است.

انقلاب اکتبر بزرگترین حادثه ، اتفاق و شگفتی قرن بیستم بوده است. پرولتاریا بعد از کمون پاریس ، اولین بار سرمایه داری را به زیر کشید و نشان داد انقلاب کمونیستی نه تنها ضروری ، امکان پذیر ، بلکه تنها آلترناتیو برای بربریت سرمایه داری است. به یمن پیروزی انقلاب اکتبر بود که جنگ جهانی اول پایان یافت. علت شکست انقلاب اکتبر را باید در شکست موج انقلاب جهانی بین سالهای 1924-1917 میلادی و مخصوصا شکست انقلاب آلمان جستجو کرد. نتیجه منطقی شکست موج انقلاب جهانی ، شکست انقلاب اکتبر ، انحطاط حزب بلشویک و سر بر افراشتن استالینیزم بود.

کمونیستهای انترناسیونالیست (چپ کمونیست) از روسیه گرفته تا مکزیک ، از انگلستان گرفته تا ایتالیا از همان ابتدا درمقابل انحطاط انترناسیونال سوم و قد برافراشتن استالینیزم ایستادند. در این میان ابتدا باید از نقش برجسته چپ کمونیست آلمان-هلند نام برد. سپس این افتخار، این مسئولیت سترگ ، دفاع از مارکسیسم در مقابل استالینیزم ، دفاع از دستاوردهای پرولتاریا ، دفاع راستین از انقلاب اکتبر نصیب چپ کمونیست ایتالیا شد. بی جهت نیست که تمامی کمونیستهای انترناسیونالیست یا ازاین سنت برخاسته اند و یا خودشان را متعلق به این سنت میدانند.

در ایران ، پس از اولین حزب کمونیست برهبری سلطانزاده ، هیچ جریان کمونیستی وجود نداشته است. تاریخ فضای سیاسی ایران ، تاریخ چپ سرمایه ، تاریخ تسلط بلامنازع استالینیزم بوده است. استالینیستهای وطنی پس از فروپاشی استالینیزم نیز دگردیسی کردند. نام استالین را از ادبیات خود حذف کردند وبجای آن ترم دمکراسی را وارد ادبیات خود کردند.

طولی نکشید حقایق تلخ و ناگوار ، وعده وعیدها ودروغهای رهبران و ایدئولوگهای دمکراسی را بر ملا کرد. نظم نوین و دمکراسی چهره خشن خود را نشان داد. هنوز 8 ماه ازفرو پاشی دیواربرلین نگذشته بود که حمام خون جنگ اول عراق براه افتاد و بین 500000 تا 300000 عراقی جان خود را از دست دادند. حمام خون بدنبال حمام خون براه افتاد. در قلب اروپا امپریالیستهای دمکرات یوگسلاوی را به دندان کشیدند. نسل کشی های یوگسلاوی سابق نتیجه رقابت قدرتهای بزرگ امپریالیستی مخصوصا آمریکا ، آلمان و روسیه بوده است. آمریکا بوسنی ها را حمایت می کرد ، آلمانها کرواتها و روسیه صربها را.

بر اثر رقابت بین مهد تمدن بورژوازی ، فرانسه ، از یک سو و انگلیس و آمریکا از سوی دیگر 800000 نفردرواندا قتل عام شدند و کوچکترین ناراحتی در وجدان دمکراتها و متمدنها بوجود نیامد. چرا که وجدان هم یک پدیده طبقاتی است. هنوز خون نسل کشی ها درقلب اروپا نخشکیده بود که آمریکا لشکر کشی به افغانستان را براه انداخت. به اینها باید دهها جنگ کوچگ دیگر مثل تیمور شرقی ، چچن و غیره را اضافه کرد. نسل کشی ها و قتل عام های انجام یافته در طول بیست سال گذشته قابل مقایسه با 44 سال دوران جنگ سرد نیست.

رفاه و آسایش (بهشت رویائی) که در فردای پیروزی دمکراسی قول داده بودند نه تنها دروغی بیش نبود بلکه سطح معیشت طبقه کارگر در سراسر جهان هدف حمله روزانه بورژوازی قرار گرفت. دولتهای رفاه یکی پس از دیگری اوراق شدند. بیمه همگانی ، حقوق بیکاری و غیره مورد هدف حمله قرار گرفت. هنوز 20 سال پس از فروپاشی دیوار برلین ، سطح دستمزدها و سطح زندگی در بخش شرقی آلمان خیلی پائین تر از آلمان غربی است. بیکاری به یک کابوس وحشتاک برای طبقه کارگر تبدیل شد. بزهکاری سازمانیافته و باندهای مافیایی رشد صعودی پیدا کردند. به همه اینها ورشکستگی اخیر سرمایه داری را باید اضافه کرد. اقتصاددانان و ایدئولوگهای بازار آزاد اگر زمانی از ترم "رکود اقتصادی" برای بحرانهای سرمایه داری استفاده میکردند ، امروز خود به ورشکستگی سرمایه داری اعتراف میکنند.

این واقعیت که استالینیزم توسط طبقه کارگر به زیر کشیده نشد بلکه دررقابت با دمکراسی از هم پاشید ، هم توهمات دمکراتیک را درطبقه کارگر دامن زده است و هم به نوعی به مشوش شدن آگاهی طبقاتی ، طبقه کارگر منجرشده است. نتیجه آن یک عقب گرد ، یک پسروی در مبارزه طبقاتی در طی دو دهه اخیر بوده ایم. طبقه کارگر مجددا اگر چه آهسته ، مهر خودش را بر تحولات تاریخی می زند و شاهد رشد مبارزه طبقاتی هستیم. اعتصابات کارگری در سراسر جهان ، از جمله در اقصی نقاط ایران ، برای دفاع از سطح معیشت طبقه کارگر انجام می پذیرد.

سرمایه داری بوی خون ، کثافت و لجن میدهد ، سرمایه داری منشا تمامی بدبختی ها و مشقات نه تنها برای طبقه کارگر ، بلکه برای کل بشرت است. سرمایه داری در یکی از عمیق ترین بحرانهای تاریخی خود فرو رفته است و بهای آنرا طبقه کارگر می پردازد. برای ما دمکراسی سرمایه داری و دیکتاتوری سرمایه داری دو روی همان سکه هستند ، بربریت سرمایه داری.

مبارزه طبقاتی نه تنها پایان نیافته بلکه تنها ابزار ما برای دفاع ازسطح معیشتمان و برای تکامل مبارزه مان بسوی انقلاب کمونیستی است. بگذار بار دیگر شبحی به گشت و گذار درآید ، شبح انقلاب کمونیستی. بگذار طبقه بورژوا بار دیگر از شبح انقلاب کمونیستی برخود بلرزد. چیزی برای از دست دادن نداریم ، جز زنجیرهایمان و جهانی که بدست می آوریم. کمونیزم ، جامعه ای که در آن استثمار انسان از انسان مفهومی ندارد تنها افق برای بشریت است.

زنده باد چپ کمونیست!


فیروز
29 آبان 1386