تحولات مصر از دیدگاه چپ سرمایه








اخیرا آقای کمانگر از حزب حکمتیست مقاله ای نوشته است تحت عنوان "سقوط اخوان المسلمین اعمال اراده مستقیم مردم نه کودتا"، که درباره حوادث اخیر مصر نوشته شده است. ایشان اینطور اظهار نظر کرده اند که به زیر کشیده شدن مرسی خواست مردم بود که بوسیله ارتش انجام گردید و کودتایی در کار نبوده است (نقل به مضمون از همان مقاله). احزاب چپ سرمایه ¬داری در غیاب سنن انقلابی در چنین حوادثی در صف مخالفان حکومتهای استبدادی قرار گرفته و دموکراسی خواهی بورژوازی را در قالب الفاظ و ژست انقلابیگری در ملغمه ای از واژه¬های مارکسیستی بکار می برند.

واقعیت این است که توهم توده های فرودست به دولت «مرسی» در حال فرو ریختن بود. اعتراضات کارگران و تهیدستان در حال گسترش و رادیکال شدن بود. این اعتراضات عملا دولت «مرسی» را به چالش کشیده بود. در چنین شرایطی بود که ارتش وارد میدان شد تا از رادیکال شدن اعتراضات جاوگیری کند و عملا اعتراضات توده های تحت الشعاع اعتراضات اخوان المسلمین قرار گیرد.

به باور انترناسیونالیستها انقلاب اجتماعی یک پدیدۀ جهانی است و تنها در سطح بین المللی امکان پذیر است، چرا که تنها در چنین شرایطی نیروی مادی جامعه قادر به تغییر روابط تولیدی است. اما گروه¬های چپ سرمایه خیزش های توده¬ای را که گاها منجر به سقوط یا جابجایی جناحی از حاکمیت می گردد، بدون اینکه تغییری ساختار دولتی انجام یافته باشد به دروغ انقلاب می گویند.

تجربیاتی که طبقه کارگر و اندیشمندان آن در خلال مبارزات این طبقه خویش در طول تاریخ بدست آورده اند، چراغ راهنمائی است برای ما، تا افق روشنی ترسیم کنیم. مارکس و انگلس در ایدئولوژی آلمانی ، نه تنها به بیان همه جانبه نقش قاطع تولید در زندگی جامعه می پردازند ، بلکه عملا برای اولین بار، دیالکتیک تکامل نیروهای تولیدی و روابط تولیدی را آشکار می سازند. این کشف بسیار مهم ، در این کتاب به صورت دیالکتیک نیروهای تولیدی و مراوده بیان شده است.

نیروهای تولیدی، شکل مراوده (روابط اجتماعی ) را تعیین می کنند. با تکامل نیروهای تولیدی، شکل قدیمی مراوده، قدرت انطباق خود را با نیروهای مزبور از دست می دهد و به صورت غل و زنجیری پای نیروهای تولید می شود. این تضاد بین نیروهای تولیدی و شکل مراوده، عامل تعیین کننده همه برخوردهای تاریخی است و به وسیله انقلاب¬های اجتماعی حل می شود. به جای شکل پیشین مراوده، که بصورت یک محدویت درآمده بود، شکل جدیدی منطبق با نیروهای تولیدی تکامل یافته¬تر به وجود می¬آید. بدین¬سان، در طی کلیه تکامل تاریخ یک رابطه مستمر و پیوستگی بین مراحل پیاپی آن برقرار می شود. این کشف کلید فهم کلیه فراگرد تاریخی را بدست داد و ارائه برداشت ماتریالیستی از تاریخ را به عنوان یک نظریه لاینفک امکان پذیر ساخت. کشف مزبور نقطه آغاز دوره¬بندی علمی تاریخ و نظریه سازنده¬های اجتماعی شد. ( ایدئولوژی آلمانی )

پس در نهایی ترین معنایی که می توانیم از واژه انقلاب اجتماعی بدست دهیم، جایگزینی شیوه تولیدی قدیمی - که بصورت مانعی در برابر نیروهای تولیدی بدل شده است - با شیوه تولیدی جدید است. انقلاب بر اثر تلاقی تعارض¬ها دست می دهد تضاد میان روابط تولیدی کهن و نیروهای تولیدی نوینی که می کوشند تا از طریق انقلاب سوسیالیستی طبقه استثمار شده¬ی کهن را به طبقه مسلط جدید تبدیل کند که در روند خود طبقات را از بین ببرد.

حال با تعریفی که از انقلاب بدست دادیم ، آیا تغییر و تحولاتی که در کشورهای شمال افریقایی بوقوع پیوسته است و بنام بهار عربی و انقلاب از آن نام برده می شود، شیوه تولیدی موجود را عوض کرده است؟ چرا چپ سرمایه اصرار دارد این حوادث را انقلاب بخواند؟ ما نه تنها منکر اعتراضات اجتماعی در مصر و دیگر کشورها نیستم بلکه آنها را مثبت نیز ارزیابی می کنیم، منتهی اعتراضات اجتماعی و انقلاب اجتماعی دو پدیدۀ مجزا هستند.

مارکسیسم با شناسایی طبقه کارگر بعنوان تنها طبقۀ انقلابی که می تواند سرمایه¬داری را منسوخ نمایید، تئوری انقلابی و مفهوم طبقاتی را از طریق تجربیات روز زندگی از خلال مبارزات طبقاتی توسعه داده است. در کشورهای پیرامونی رشد سرمایه داری شکل کلاسیک را بخود نگرفت و شیوه تولید آسیایی با حاکمیت استبدادی وسرمایه داری دولتی مانع ایجاد فضایی برای مانور بخش خصوصی سرمایه داری گردید. در دانشگاه¬ها تئوری هایی از قبیل کشورهای جهان سوم ، کشورهای توسعه نیافته پرورانده شد و برای پر کردن شکاف بین این کشورها راه حل هایی ارائه شد که خواست جریان حاکم بود. انقلاب دو مرحله¬ای ، اول انقلاب دموکراتیک که باید با استبداد مبارزه کند وزمینه برای انقلاب اجتماعی مهیا نماید یا اینکه، اول انقلاب سیاسی که وظیفه آن دموکراتیزه کردن جامعه است و پس از آن که معلوم نیست کی باشد از پی آن انقلاب آجتماعی خواهد آمد. مسئله طوری فرموله می گردد که در صورت خیزش های انقلابی باید فتیله را پایین کشید و از پیشروی انقلابی به نحوی جلوگیری کرد. تفاوت انقلاب¬های گذشته با انقلاب پرولتری در آن است که با تسخیر قدرت توسط طبقه استثمار شده طبقه جدید بصورت استثمار کننده تبدیل می شد حال آنکه در انقلاب پرولتری ، تسخیر قدرت بوسیله طبقه استثمار شده نه به منظور استیلای طبقاتی بلکه اضمحلال طبقاتی و در مقیاس جهانی است.

چپ دستگاه سیاسی سرمایه بعنوان یک نهاد سرمایه وظیفۀ تولید افکار و نظریات جناح چپ بورژوازی را داراد که در راستای مخدوش سازیها و مرزبندیهای طبقاتی است تا پیش زمینه های تسلط جناح¬ چپ بورژوازی بر جنبش کارگری را فراهم نماید.


امیرجوادی
25 مرداد 1392