Germany 1918-19 (ii): From war to revolution



آلمان در سال 19- 1918
قسمت دوم از جنگ تا انقلاب

(بخش دوم)



جریان کمونیست بین المللی
برگردان فارسی از صدای انترناسیونالیستی



در بخش اول این سرى مقالات ، كه بمناسبت نودمین سالگرد وقوع انقلاب كارگری آلمان منتشر شد ، ما زمینه تاریخی جهان را ، در مقطعی كه انقلاب بوقوع پیوست را بررسی كردیم. این زمینه ، فاجعه جنگ جهانى اول شكست طبقه كارگر و رهبرى سیاسى آن برای ممانعت از بروز جنگ بود. اگرچه سالهاى اولیه قرن بیستم ، بغیر از كشور روسیه ، گرایش عمومی به سمت گسترش اعتصاب عمومی آشکار و مشخص بچشم میخورد ، اما این جنبش هنوز به اندازه كافى نیرومند نبود كه سنگینی توهمات رفرمیستی را تضعیف کند.

همانطوری که برای جنبش کارگری انترناسیونالیستی و سازمانیافته معلوم شد به لحاظ نظری ، سازمانی و اخلاقی آمادگی جنگ جهانی را نداشت ، چیزی که مدتها قبل آن را پیش بینی کرده بود و آنرا به عنوان یک فرض مطلق که وظیفه اساسى سوسیالیستها جلوگیری از مقابلۀ زودرس آن می باشد ، شده بود ، منفعلانه اجازه میداد که شرایط عینی مهیا گردد. به استثناء اپوزوسیون چپ انقلابی ، بین الملل سوسیالیست ها شكست خورد – و از درک اینکه در عصر انحطاط سرمایه داری امکان بروز جنگ جهانی محتمل تر از بحران جهانی اقتصادی است امتناع ورزید. بالاتر از همه با نادیده گرفتن نشانه های تاریخی ، که چگونه ضرورت انتخاب قریب الوقوع بین سوسیالیسم و بربریت قرار دارد ، انترناسیونال عامل ذهنى را كاملاً در تاریخ و خصوصا به نقش و مسئولیت خود كمتر بها داد. نتیجه این عملكرد در حقیقت ورشكستگى بین الملل ، بروز جنگ و دیوانگى شویونیستی بخشی از رهبرى آن ، خصوصاً در اتحادیه هاى کارگری بود. شرایط برای اولین تلاش برای انقلاب پرولتری در سراسر جهان ، بطور ناگهانی و با تحولات عظیم ، از سرمایه داری که وارد دوران انحطاط خود می شد ، بطرف جنگ جهانی امپریالیستی ، و در نهایت به بحران بی سابقه و فاجعه بار از جنبش کارگری ختم شد.

به زودی روشن شد ، بدون اعتقاد راسخ به انترناسیونالیسم پرولتری ، که نه یک مسئله تاکتیکی بلکه "مقدس ترین" پرنسیپ سوسیالیستی است ، هیچ پاسخ انقلابى به جنگ نمی تواند وجود داشته باشد ، [جهان] تنها "وطن" از آن طبقه كارگر است (آنچنان كه روزا لوکزامبورگ آنرابیان كرد). همانطور كه ما در مقاله قبلی دیدیم ، چگونه كارل لیبكنخت با بیان علنی که برعلیه جنگ در روز جهانی كارگر درسال1916 در برلین داشت ، كمتر از كنفرانسهائى که سوسیالیستهای انترناسیونالیست در طول همین دوره برگزار کرده بودند ، نبود ، همانند کسانی که زیمبروالد و کینتال و احساسات گستردۀ همبستگی آنها الهام گرفته بود از ضرورت تغییر جهت بسوی انقلاب در برابر وحشت از جنگ در سنگرها و تشدید استثمار توده هاى كارگر در "جبهه داخلی" و از میان بردن یکباره تمامی نتایج که طی ده ها سال مبارزات کارگری کسب شده بود. ما شاهد گسترش اعتصاب سراسرى و بلوغ لایه های سیاسی و مرکزی طبقه کارگر که قادر برهبری حملۀ انقلابی بودند ، هستیم.


مسئولیت پرولتاریا در پایان بخشیدن به جنگ

درك علل شکست جنبش سوسیالیستی در مواجهه با جنگ مضمون و محتوای اصلی مقاله قبل بود ، همانگونه كه دغدغۀ اصلی انقلابیون در مرحلۀ اول جنگ بود. این بوضوح در بحران سوسیال دمكراسى معروف به "جزوۀ یونیـوس" بوسیله روزا لوكزامبورگ بیان شده است. در قلب این حوادث به مقاله دوم پرداخته می شود در آنجا ما به دومین سؤال قطعى كه نتیجه مقاله اول است دست می یابیم : چه نیروى اجتماعى و با كدام روش جنگ را به پایان خواهد رساند؟

ریچارد مولر ، یكى از رهبران "هیئت های نمایندگی انقلابى" ابلوت(Obleute) در برلین كه بعدها یکی از مورخان اصلى انقلاب در آلمان می گردد ، فرموله می کند که مسئولیت جلوگیری از انقلاب را در گم گشتگی فرهنگی ، نابودی پرولتاریا و همچنین جنبش سوسیالیستی [باید جستجو کرد]".[1]

همانطور که در اغلب موارد چنان بود ، این روزا لوکزامبورگ بود كه سئوال تاریخى روز جهان را به روشنترین شیوه بیان می كرد." پس از جنگ چه خواهد شد ، چه نقش و کدام شرایطی در انتظار طبقه كارگر است ، همگی بطور كامل بستگی دارد به اینکه كه صلح چگونه اتفاق بیفتد. آیا باید آن صرفاً از خستگی نیروهاى متخاصم ارتش طرفین یا حتى - بدتراز آن – از طریق پیروزى نظامی یكى از طرفین متخاصم جنگ منتج گردد ، به عبارت دیگر صلحی كه بدون شركت كارگران ، با آرامش اجتماعی در درون کشورهای مختلف بوجود آید ، یك چنین صلحی فقط نشانی از شكست تاریخی جهانی سوسیالیسم از طریق جنگ می باشد.( ...) پس از ورشكستگى 4 آگوست 1914 ، دومین نبرد تعیین کننده براى مأموریت تاریخى طبقه كارگر به قرار زیر است: آیا آنها به جنگی كه از وقوع آن ناتوان بودند قادر به خاتمه دادن آن خواهند بود ، نمی توان انتظار صلح از دستان سرمایه دارى امپریالیست همچون كار دیپلماسى در كابینه داشت ، بلکه تسخیر آن و تحمیل کردن آن به بورژوازی؟"[2]

در این قسمت ، روزا لوکزامبورگ به شرح سه سناریوی احتمالی برای چگونگی پایان یافتن جنگ توصیف می کند. اولی ویرانی و فرسودگی احزاب متخاصم امپریالیست درهر دو طرف جنگ است. در اینجا او ابتدا با پذیرش عامل بالقوه ای كه رقابت سرمایه داری در عصر انحطاط تاریخی خود دارد خاطر نشان می کند كه اگر پرولتاریا قادر به تحمیل راه حل خودش نشود منجر به روند پوسیدگی و فروپاشی خواهد شد. این تمایل به طرف اضمحلال جامعه سرمایه داری بعد از دهها سال كاملاً آشكار شده است ، با "انفجار" از درون ، از بلوك امپریالیستی برهبری روسیه و رژیمهاى استالینیستی درسال 1989 و متعاقب آن کاهش [توانائی] رهبرى از تنها ابرقدرت باقیمانده ، او [روزا لوکزامبورگ] قبلاً پى برده بود که یك چنین روندی ، به خودی خود ، برای پیشرفت و توسعۀ یك آلترناتیو انقلابى مطلوب نیست.

دوم آن كه جنگ به پایان تلخ خود بی انجامد ، منجر به شكست مطلق یكى از دو بلوك مخالف گردد. در این مورد ، نتیجه اصلی شکاف (انفجار) اجتناب نابذیر در درون اردوگاه پیروز رخ خواهد داد ، فراهم آوردن یک آمادگی جدید برای [جنگی] دوم ، حتی بیشتر مخربتر از جنگ جهانی كه حتی طبقه كارگر کمتر قادر به مخالفت خواهد بود.

در هر دو صورت ، نتیجه زودگذر نخواهد بود بلکه شكست تاریخی سوسیالیسم را در جهان حداقل برای یك نسل به تعویق می اندازد و حتی هم ممکن است در دراز مدت ، امكان اینکه آلترناتیو پرولتری در مقابل بربریت سرمایه داری را بسیار تضعیف کند ، وجود دارد. انقلابیون قبلا متوجه شده بودند که "جنگ بزرگ" یک پروسه پنهانی که اعتماد به نفس طبقه کارگر را در ماموریت تاریخی خود تضعیف کند مهیا کرده بود. به این ترتیب ، "بحران سوسیال دمكراسى" موجب یک بحران نژاد انسانی شد ، چرا که تنها پرولتاریا حامل یک آلترناتیو برای جامعۀ سرمایه داری است.


انقلاب روسیه و اعتصاب سراسرى ژانویه 1918

چگونه به جنگ امپریالیستی بوسیله توده انقلابی می توان پایان داد؟ برای پاسخ به این سوال ، تمام نگاههای سوسیالیستهاى واقعى در سراسر دنیا به طرف آلمان دوخته شده بود. آلمان یكی ازاصلی ترین قدرتهای اقتصادی در قاره اروپا بود ، در واقع رهبر تنها قدرت بزرگ اقتصادی ، یکی از دو بلوک امپریالیستی ستیزه گر بود ، كشوری با بیشترین تعداد تحصیل كرده و آموزش دیده سوسیالیستی و کارگرانی با آگاهی طبقاتی ، كسانیكه در طول جنگ بطور چشمگیری باانگیزه همبستگی بین المللی دور هم جمع شده بودند.

اما جنبش كارگری ذاتاً بین المللى است. اولین پاسخ به سؤال بالا نه در آلمان بلکه در روسیه داده شد. انقلاب روسیه در سال 1917 نقطه عطفی در تاریخ جهان بود. این به تغییر وضعیت آلمان نیز کمک کرد. تا ماه فوریه 1917 ، با آغاز تحولات در روسیه ، هدف کارگران آگاه به منافع طبقاتی آلمان ، گسترده کردن مبارزات کارگری برای تحمیل صلح به حکومت بود. حتى در درون اتحادیه اسپارتاكیستها [3] در لحظۀ تاسیس آن ، در روز اول سال نو 1916 هیچ كس به احتمال یك انقلاب قریب الوقوع در آلمان معتقد نبود. در پرتو تجربۀ روسیه ، تا آوریل 1917 محافل مخفی انقلابى در آلمان به این نتیجه رسیده بودند كه هدف نه فقط پایان دادن به جنگ بلكه در ادامه آن سرنگونی كل رژیم خواهد بود. بزودی ، پیروزى انقلاب در پتروگراد و مسكو در اكتبر 1917 ، براى این محافل در برلین و هامبورگ روشن نساخت که سازمان دادن قیام مسلحانه و رهبری آن به وسیله شوراهاى كارگران بعنوان وسیله ای است برای رسیدن به هدف.

اثر فوری اكتبر سرخ برتوده هاى وسیع مردم در آلمان چیزى كاملا برعكس بود. نوعی خوشحالی ساده لوحانه در مورد نزدیک شدن صلح شکل گرفت ، بر اساس این فرضیه دولت آلمان نمی توانست دست "صلح بدون انضمام" را كه از طرف شرق قابل دسترسی بود قبول نكند. این واکنش نشان دهندۀ آن است که حزب سوسیال دمکرات آلمان همان حزب "سوسیالیستی" كه تا چه حد با بیان تبلیغاتی دلال جنگ شده بود ، و جنگ را به آلمان بی تمایل به زور تحمیل کرده بود و همچنان تسلط داشت. تا آنجائیكه به توده هاى عامی مربوط می گردد ، نقطه عطفی در نگرش به جنگ فقط پس از گذشت سه ماه از انقلاب روسیه ، با مذاكرات صلح بین آلمان و روسیه در برست- لیتوسك منجر شده است.[4] این مذاكرات قویا بوسیله كارگران در سرتاسر آلمان و امپراطوری اتریش و مجارستان پی گیری می شد. نتیجۀ آنها ، امریه دیکتاتور وار امپریالیسم آلمان و اشغال بخشهای بزرگی از مناطق غربی كه بعدا جمهوری های شوروی می شوند و سرکوب وحشیانه روند جنبش انقلابی در آنجا است. میلیونها نفر از صحت شعار اتحادیه اسپارتاكیستها متقاعد شده بودند که: دشمن اصلى "در خانه" است و آن خود نظام سرمایه دارى می باشد. مذاكرات برست یك اعتصاب سراسرى غول پیكر را دامن زد ، كه از اطریش-مجارستان شروع شد و در وین متمركز گردید. این اعتصابات به سرعت به آلمان گسترش یافت و زندگی اقتصادی را در بیست شهر مهم و با بیش از نیم میلیون كارگر اعتصابی در برلین فلج كرد. درخواست اعتصابیون از هیئت نمایندگان شورا در برست این بود كه جنگ باید فوری بدون ضمیمه ای پایان پذیرد. كارگران خودشان را از طریق سیستمی از هیئت نمایندگان انتخابی که پیشا پیش بدنبال طرحهای مشخصی که توسط یک جزوه از اتحادیه اسپارتاكیستها كه دروسی را از روسیه ترسیم كرده بود ، سازمان دادند. گزارش شاهدان عینى به نشریۀ روزانه حزب سوسیال دمکرات آلمان (به پیش) در شمارۀ 28 ژانویه 1918 توضیح میدهد كه چگونه خیابانهاى برلین در آن روز صبح خالى از سكنه و از مه پوشانده شده بود همانند پیرامون ساختمانها ، براستی که جهان مبهم و نامنظم به نظر می رسید. خبرنگاران نوشتند وقتیكه توده ها با سکوت تعیین شده به خیابانها سرازیر شدند خورشید طلوع كرد و مه را به كنار زد.


تفرقه و انشعاب در درون رهبری اعتصابات

این اعتصاب بحثی را در درون رهبرى انقلابى درباره اهداف فورى جنبش دامن زد ، اما بطور روز افزونی این سوال حیاتی مطرح می شد که پرولتاریا چگونه می تواند به جنگ پایان دهد. مرکز اصلی و ثقل این رهبرى در آن زمان دراختیار جناح چپ سوسیال دمكراسى قرار داشت كه پس از اخراج از حزب سوسیال دمکرات آلمان[5] بخاطر مخالفتشان با جنگ یك حزب جدید بنام حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان را تشکیل دادند.

این حزب ، بسیاری از مخالفان شناخته شده به خیانت ، به انترناسیونالیسم [انترناسیونال اول] را از در درون حزب سوسیال دمکرات آلمان به خود ملحق کرده بود ، از جمله بسیاری افراد مردد و با تردید ، بیشتر خرده بورژوازی تا عناصر پرولتری – همچنین شامل یک اپوزوسیون رادیکال انقلابی از خودش بود ، اسپارتاکیستها: یک فراکسیون با ساختار و پلاتفرم خودشان بودند. پیش از این در تابستان و پائیز 1917 اسپارتاکیستها و دیگر جریانات درون حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان تظاهرات اعتراض آمیزی را در پاسخ به نارضایتی همگانی و شور و شوق در حال رشد بخاطر انقلاب در روسیه را ترتیب داده بودند.

اوبلوت (obleute) "نمایندگان انقلابی" در کارخانه ها که نفوذ زیادی بخصوص در صنایع تسلیحاتی برلین داشتند ، مخالف این جهت گیری بودند. این محافل میخواستند صبر کنند تا نارضایتی شدیدتر و عمومی تر شود و سپس آنرا در یک اقدام جمعی متحد تجلی دهند. در این هنگام و در طول روزهاى اول 1918، فراخوان یك اعتصاب سراسرى در سرتاسر كارخانههای آلمان كه داشت شکل میگرفت و به برلین مى رسید ، اوبلوت تصمیم گرفت كه اتحادیه اسپارتاكیستها را به جلسات جایى كه عمل جمعی توده ها تدارک دیده و تصمیم گیری می شد دعوت نکند. آنها می ترسیدند که آنچه که به نام "عملگرایی" و "دستپاچگی" از اسپارتاکیستها که در چشمان آنها در این گروه مسلط شده بود بعد از آنکه تئورسین اصلی آن روزا لوکزامبورگ به زندان فرستاده شده بود مسلط گردیده بود -می تواند خطری در راه ارائه عمل متحد سراسری در آلمان ایجاد كند. وقتى كه این ماجرا برای اتحادیه اسپارتاكیستها آشکار شد ، آنها فراخوانی ارائه دادند بدون اینکه منتظر بمانند اوبلوت چه تصمیمی برای آنها میگیرد خودشان به مبارزه ادامه دهند.

این عدم اعتماد دو جانبه سپس در ارتباط با نگرش به حزب سوسیال دمکرات آلمان تشدید شد. زمانیكه اتحادیههاى کارگری پی بردند که یک كمیته رهبری اعتصاب مخفیانه تأسیسشده و حتی یک عضو از حزب سوسیال دمکرات آلمان در آن حضور ندارد ، لذا حزب سوسیال دمکرات آلمان فوراً برای در خواست نمایندگى [در کمیتۀ اعتصاب] جنجال به پا كرد. در آستانۀ 28 ژانویه اكثریت نمایندگان اعتصابی در یك جلسه مخفى كارخانه ای در برلین بر علیه آن رأى دادند. علیرغم این اوبلوت كه كمیته اعتصاب را تحت نفوذ خود داشت تصمیم گرفت كه نمایندگان حزب سوسیال دمکرات آلمان را بپذیرد و این استدلال را میکرد كه سوسیال دمكراسی دیگر در آن موقعیتی نیست كه مانع اعتصاب شود و محرومیت آنان موجب ایجاد اختلاف و در نتیجه موجب تضعیف وحدت در اقدامات آتی خواهد شد. اسپارتاكیستها این تصمیم را قویاً محكوم كردند.

این بحث در حین اعتصاب خود به مرحله بحرانى رسید. اتحادیه اسپارتاكیستها شروع به تشدید حركت به سوی جنگ داخلی را در صورت توانایی مقدماتی این عمل ، درخواست نمود. این گروه اعتقاد داشت آن لحظه ای است که ممكن است جنگ را از طریق انقلاب پایان داد. اوبلوت قویاً با این طرح مخالف بود ، ترجیح می داد كه به مسئولیت خود و برای سازمان دادن نهائی جنبش ، زمانیكه به نقطه اوج خود رسیده بود ، بپردازد. استدلال اصلی آنها این بود كه یک جنبش شورشی حتى اگر موفق بشود ، محدود به برلین باقى خواهد ماند در حالیکه هنوز سربازان به سمت انقلاب جلب نشده اند.


جایگاه روسیه و آلمان در انقلاب جهانی

در پشت این عدم توافق تاكتیكی دو سوال عمیق و کلی قرار داشت. اولین سوال در رابطه با دستیابی به معیاری براى قضاوت در مورد شرایط لازم برای قیام انقلابی ارتباط دارد. ما به این پرسش در حین مطالعه این مقاله بر خواهیم گشت.

و سوال دوم به نقش پرولتاریای روسیه در انقلاب جهانی برمی گردد. آیا سرنگونی حکومت بورژوائی در روسیه بلافاصله الهام بخش قیام انقلابی در مركز و غرب اروپا خواهد شد؟ یا حداقل بازیگران اصلی امپریالیستی را برای پایان دادن به جنگ مجبور خواهد کرد؟

همان بحث ها هم در حزب بلشویك در روسیه در آستانۀ قیام اكتبر و به مناسبت مذاكرات صلح با حكومت امپریالیستی آلمان در برست و لیتوسك انجام گرفت. درحزب بلشویك ، مخالفان امضاء هر قراردادی با آلمان به وسیله بوخارین رهبری می شد ، آنها استدلال میکردند که انگیزه اصلی براى پرولتاریا كه قدرت را در اكتبر 1917 در روسیه به دست گرفت راه اندازی انقلاب در آلمان و غرب قرار داشت و امضاء قرارداد با آلمان میتواند معادل به رها کردن این جهت گیری شود. تروتسكی یك موضع میانه ای برای کسب زمان اتخاذ کرد ، چیزی که مسئله ای را برطرف نكرد. طرفداران لزوم امضا قرارداد ، از جمله لنین ، به هیج وجه انگیزۀ انترناسیونالیستی انقلاب اكتبر را تردید نمی كردند. چیزی که آنها مباحثه و جدل میکردند این بود كه تصمیم به تصرف قدرت بر این فرض استوار بود كه انقلاب به سرعت به آلمان گسترش خواهد یافت. برعكس: طرفداران قیام متذكر شده بودند كه تداوم فورى انقلاب حتمى نیست و پرولتاریای روسیه در خطر انزوا قرار دارد و رنج عظیمی را از طریق اینکه ابتكارعمل انقلاب جهانی را به دست بگیرد ، متحمل خواهد شد. یك چنین خطری را خصوصاً لنین استدلال كرده بود ، توجیه میکرد که آینده در خطر است ، نه تنها در روسیه بلکه پرولتاریای جهانی ، آیندۀ نه تنها پرولتاریا ، بلکه کل بشریت. بنابراین ، این تصمیم باید در هوشیاری كامل و به گونه ای مسئولانه گرفته می شد. لنین این مباحثات را در رابطه با برست تكرار كرد: پرولتاریای روسیه از نظر اخلاقی توجیه شده بود که حتى نا مطلوب ترین قرارداد را با بورژوازی آلمان به منظور دست یافتن به زمان امضاء کند ، از آنجائیکه مطمئن نیست که انقلاب آلمان بلافاصله آغاز خواهد شد.

روزا لوکزامبورگ که در سلول انفرادی زندان از جهان جدا شده بود با سه مقاله در این بحث پا به میان گذاشت - "مسئولیت تاریخی" ، "به سوی فاجعه" و"تراژدی روسیه". به ترتیب در ژانویه ، ژوئن و سپتامبر 1918 نوشته شده بودند که سه تا از معروفترین و مشهورترین دست نوشته های زیر زمینی که شکل "نامه های اسپارتاکوس"را داشت منتشرشد. در این نامه ها ، او بصورت واضح بیان میكند نه بلشویك ها و نه پرولتاریای روسیه را می توان بخاطر این واقعیت که آنها مجبور شده بودند با امپریالیسم آلمان قرار داد منعقد کنند سرزنش کرد. این وضعیت ناشی از فقدان شرایط انقلابی در جاهاى دیگر و بیشتراز همه در آلمان بود. بر این اساس ، او توانست تناقضات اندوهناک زیرین را مشخص نماید: اگرچه انقلاب روسیه بلندترین قله فتح انسانیت درطول تاریخ تا به امروز بوده است و چنین نقطه عطفی در تاریخ ، اولین اثر فورى آن كوتاه کردن جنگ جهانی نیست بلكه بتاخیر انداختن وحشت جنگ جهانی بود به این دلیل ساده كه امپریالیسم آلمان را از برپا داشتن جنگ در دو جبهه آزاد میكرد.

او در ژانویه 1918 نوشت اگر تروتسكی به امكان یك صلح فورى زیر فشار تودهها در غرب باور دارد: "آنموقع ما مجبور هستیم مقدار زیادى آب در شراب كف کنندۀ تروتسكی بریزیم." و او ادامه میدهد: "اولین نتیجه آتشبس تنها آن خواهد بود كه ارتش آلمان را از شرق به غرب انتقال دهد. در واقعیت در حال حاضر نیز این بوقوع می پیوندد."[6] در ماه ژوئن او دومین جمع بندی خود را از این تغییرو تحولات ترسیم نمود: آلمان به ژاندارم ضد انقلاب در اروپای شرقی تبدیل شده بود ، نیروهای انقلابی را از فنلاند تا اوکراین قتل عام نمود. زمین گیر شده توسط حوداث ، پرولتاریا "ایفای نقش مرده" میکرد. او سپس در سپتامبر 1918توضیح می دهد که جنگ جهانی خود روسیه انقلابی را تهدید به فرو بلعیدن میکند. "حلقۀ آهنی جنگ جهانی که در مشرق زمین به نظر می رسید شکسته شده بود دوباره تمام دنیا را یکبار دیگر با سخت دلی احاطه می کند: دولتهای متحد با سربازان چک وژاپنی از شمال و شرق بطور طبیعی در حال پیشروی هستند ، نتیجۀ اجتناب ناپذیر حملۀ آلمان از غرب و جنوب ، شعلههاى جنگ جهانى را که در حال در نوردیدن سراسر خاك روسیه است ، در هر لحظه ممكن است انقلاب روسیه را فرا بگیرد. عقب نشینی از جنگ جهانی ، حتی به قیمت قربانیان زیاد ، چیزى است كه در تحلیل نهائی ، براى روسیه انجام آن به سادگى غیرممكن است". [7 ]

روزا لوکزامبورگ به روشنی تشخیص داد كه مزیت نظامى فورى آلمان که از طریق انقلاب در روسیه بدست آورده بود سودی است كه همچنین می تواند برای ماهها توازن نیروهای طبقاتی در آلمان را بنفع بورژوازی تغییر دهد. اگرچه انقلاب در روسیه الهام بخش كارگران آلمانی بود و اگرچه "صلح سارقان" تحمیل شده توسط امپریالیسم آلمان پس از قرار داد برست ، توهمات بسیاری را در بین کارگران دامن زد ، تقریباً مدت یک سال طول کشید تا به آن حد از بلوغ برسند که آشکارا بر ضد امپریالیسم شورش کنند.

علت این امر را در طبیعت ویژه انقلاب در متن جنگ جهانی می توان جستجو كرد. "جنگ بزرگ" سال 1914 نه فقط یک کشتار در یك مقیاس که قبل از آن [بشریت] هرگز شاهد نبوده است ، بلكه همچنین غولپیكرترین سازماندهی اقتصادى ، مادی و عملکرد انسانی را که درطول تاریخ به خود دیده ، عمل كرده است. به معنای واقعی کلمه میلیونها انسان و همچنین تمام منابع جامعه ، به دندانههاى یك ماشین جهنمی تا آن جائیكه تصور انسانی طلب می كرد تبدیل شدند. همه این مسائل باعث برانگیختن دو احساس در درون پرولتاریا شد ، تنفراز جنگ از یك سو و احساس بی قدرتی از سوی دیگر.

درچنین شرایطی [پرولتاریا] ، درد و رنج و فداکاری بی اندازه را متحمل می شود پیش از اینكه طبقه كارگر تشخیص دهد كه تنها نیرویی است كه قادر است جنگ را پایان دهد. علاوه بر این ، این فرایند وقت گیراست و به شیوه ای ناهمگن خود را می گستراند. دو تا از مهمترین جوانب این فرآیند برسمیت شناختن این واقعیت است که چپاولگران میل دارند انگیزه برای تلاش شان در براه انداختن جنگ امپریالیستی و آن حقیقت كه سرمایهدارى خودش نمی تواند ماشین جنگی خودش را كنترل كند ، چیزی است كه بعنوان یك محصول سرمایهدارى مستقل از اراده انسان است. در روسیه در سال 1917، هم مانند آلمان ، اتریش و مجارستان 1918 ، پذیرش اینکه شناسایى اینکه سرمایهدارى نمیتواند به جنگ پایان دهد حتى وقتى كه به سوى شكست قدم بر میداشت ، نشان داد که قطعی است.

قرارداد برست لیتویسك و محدودیتهای ناشی از اعتصابات عمومی در آلمان و اتریش- مجارستان در ژانویه 1918 بالاتر از همه چیزی را که نشان داد ، این بود که: انقلاب جهانی می تواند از روسیه شروع شود اما فقط عمل قطعی طبقه كارگر در یكى از کشورهای متخاصم اصلی - آلمان ، بریتانیا یا فرانسه - می تواند به جنگ خاتمه بدهد.


مسابقه برای پایان دادن به جنگ

با وجود اینکه پرولتاریای آلمان آنطور كه روزا لوكزامبورگ بیان می كند "نقش مرده ایفا میکردند" ، در طول نیمه نخست 1918 آگاهی طبقاتى بسوی بلوغ تکامل می یافت. علاوه بر این ، از تابستان آن سال به بعد ، سربازان برای اولین بار به طور جدی به باسیل انقلاب آلوده می شوند. دو عامل در این خصوص كمك كرد. در روسیه ، اسراى جنگى و زندانیان نظامى آزادشده آلمانی این انتخاب را داشتند كه در روسیه باقی بمانند و در انقلاب شركت نمایند یا اینكه به آلمان برگردند. کسانی که آلترناتیو بعدی را انتخاب كردند فورا بوسیله ارتش آلمان به جلو جبهه - بعنوان گوشت دم توپ - فرستاده می شدند. اما آنها خبر انقلاب روسیه را با خود حمل می كردند. در خود آلمان ، هزاران نفر از رهبران اعتصاب سراسری ماه ژانویه مجازات شده و به جبهه جنگ فرستاده شدند. در آنجا آنها خبر رو به رشد شورش طبقه كارگر بر ضد جنگ را با خود حمل كردند. اما با گسترش تشخیص بى فایده بودن جنگ واجتنابناپذیرى شكست آلمان بود كه در ذهنیت ارتش تغییر قطعى را ایجاد كرد.

با آغاز پاییز آن سال در آنجا اتفاقی رخ داد كه تا چند ماه پیش حتی غیر قابل تصور بود: یك مبارزه برعلیه زمان بین كارگران آگاه طبقه از یك سو و رهبران بورژوازی آلمان از سوی دیگر آغاز گشته بود ، تا معلوم كنند كدامیك از دو طبقه اصلی جامعه مدرن می تواند به این جنگ خاتمه دهد.

از طرف طبقه حاكم آلمان ، ابتدا دو مسئله اصلى در محدوده ی خویش می بایست حل و فصل می شد. مسئله اول ناتوانى كامل بسیاری از نمایندگان اصلى آن حتی از تصور امکان شکست که به چهرۀ آنها سایه افکنده بود. و دیگر آن كه چگونه به فکر ایجاد صلح باشند بدون آنکه به شکل جبران ناپذیری قلب دستگاه دولتی خودش را بی اعتبار نکند. دربارۀ سؤال دومى ، ما مجبور هستیم به خاطر بسپاریم كه در آلمان بورژوازی به قدرت آورده شد و کشور را متحد كرد ، نه به وسیله یك انقلاب از پائین بلكه از طریق ارتش - قبل از هرچیز ارتش سلطنتى پروس. [بورژوازی] چگونه شکست را بپذیرد بدون اینکه این ستون که نمادی از مقاومت و وحدت ملی است را زیر سوال ببرد؟

15 سپتامبر: هم پیمانان غربى از طریق جبهه های كشورهای اطریش و مجارستان به جبهه بالكان نفوذ كردند.
27 سپتامبر: بلغارستان ، یكی از هم پیمانان مهم برلین ، تسلیم شد.
29 سپتامبر: سر فرماندهی و فرمانده كل ارتش آلمان ، اریك لودندروف ، فرماندهان اصلی را از اینکه جنگ از دست رفته است مطلع كرد ، جنگ تنها موضوع روز یا حتی ساعت است ، قبل از آنكه ارتش در تمام جبهه ها فرو ریخته شود.

در واقع ، توصیف لندروف از وضعیت جبهه ها تا حدودی مبالغه آمیز بود. ما نمیدانیم که خود او را وحشت گرفته بود یا اینکه لندروف به طور عمدى تصویرى سیاه تر از حقیقت را برای رهبری آلمان ترسیم کرده بود تا پیشنهاداتش را بپذیرند. به هر حال ، پیشنهاداتش پذیرفته شده بود: تسلیم و انتصاب یک دولت پارلمانى.

با این اقدام ، لندروف میخواست از یک شکست تمام عیار آلمان ممانعت بعمل آورد و از پیشروی انقلاب جلوگیری نماید. اما او یک هدف دیگری نیز داشت. او می خواست که عهدنامه تسلیم به وسیله یك دولت غیر نظامى اعلام شود ، به این منظور که ارتش بتواند شكست اش را در مجامع عمومی انكار كند.

او در حال آماده کردن زمینه برای زخم زدن بود ، افسانۀ "از پشت خنجر زدن" که بر طبق آن پیروزی ارتش آلمان بوسیله دشمن خائن در پشت خطوط درهم شكسته می شد. اما این دشمن ، پرولتاریا ، که البته با این نام ذكر نمی شد. این فقط ژرفاى گسترش جدایی طبقه كارگر و سرمایه داری را می پوشاند. به این دلیل ، مجبور است تا یک قربانی پیدا کند تا تمامی تقصیرات را گردن آن بیندازد تا کارگران را "گمراه سازد". با توجه به تاریخ خاص از تمدن غرب در دو هزار سال گذشته ، مناسب ترین قربانی همانند "بزغاله گناه" [نمادی از نابودی گناهان انسان است ، از طریق آئینی که گناهان مردم نمادین به حیوانات منتقل و سپس آن حیوان قربانی یا اخراج می شد - توضیح مترجمین] دم دست بود: یهودیان. نتیجه این بود که یهودی ستیزی در حال افزایش بود بیشتر از همه در امپراتورى روسیه در حال گسترش بود ، سالها پیش از جنگ بزرگ مسیر بطرف آشویتس (Auschwitz) آغاز شده بود و به مرکز سیاست اروپایی برگشته بود.

در اول اكتبر 1918: لندروف و هایندنبرگ درخواست پیشنهاد صلح فوری به متحدین کردند.[8 ] در همان زمان ، یك كنفرانس ملى از پی گیرترین گروههاى انقلابى ، اتحادیه اسپارتاكیستها و چپ برمن ، خواستار تقویت آژیتاسیون در میان سربازان و تشكیل شوراهای كارگران شدند. در این زمان ، صدها هزار نفر از كسانیكه از خدمت وظیفه فرار كرده بودند در حال انتقال به پشت جبهه بودند. و مثل پاول فرُلیش انقلابى كه بعداً زندگینامه روزا لوگزامبورك را نوشت یك رفتار جدیدی در تودهها بود که در چشمانشان قابل مشاهده بود.

در اردوگاه بورژوازی ، تلاش برای پایان دادن به جنگ از طرف دو عامل جدید متوقف شده بود. اولین عامل ، هیچكدام از رهبران دولتی آلمان در موضوعاتی كه خود آنها میلیونها نفر از "افراد" خود را به مرگ قطعی و حتمی فرستاده بودند تردیدی نداشتند ، ولی جسارت آن را نداشتند كه به امپراطور ، قیصر ویلهلم دوم اطلاع بدهند ، كه او مجبور است تختش را از دست بدهد. از سوی دیگر، طرف متخاصم در جنگ امپریالیستی ، این اندیشه را در سر پرورانده بود كه وقوع انقلاب فوری نیست و با این بهانۀ جدید ، متقاعد شده بود كه آتشبس را به عقب بی اندازد و ریسک این خطر را بعهده گرفته بود. بورژوازی فرصت را از دست میداد.

اما هیچكدام از عوامل فوق در سركوب خونین نیروهای انقلابی ممانعتی بعمل نیاورند. به خصوص گروهی از ارتش را كه قبلاً از جبهه برگشته بودند و از آن می توانستند برای اشغال شهرهای اصلی استفاده كنند ، انتخاب كرده بودند.

در داخل اردوی پرولتاریا ، انقلابیون بیشتر و بیشتربرای قیام مسلحانه آماده می شدند تا به جنگ خاتمه بدهند. اوبلوت ابتدا 4 نوامبر و سپس 11 نوامبر را در برلین برای روز قیام تعیین نمود. اما در این مدت ، حوادث چنان تغییر یافتند كه نه كارگران و نه سرمایه داران هیچكدام انتظارش را نداشتند و تأثیر عمیق بروى دوره انقلاب داشت.


شورش در نیروى دریایى و ازهم پاشیدگی ارتش

به منظور واقعیت بخشیدن براى شرایط پیمان آتش بس تصریح شده توسط مخالفان جنگ ، دولت در برلین از بیستم اکتبر هر گونه عملیات نیروی دریائی خصوصا عملیات زیر دریائی را متوقف کرد. یك هفته بعد از آن اعلام نمود كه با یك آتشبس بدون هیج قید و شرطی موافقت میكند.

در آغازی از یک پایان ، افسران ناوگان جنگی در سواحل شمال آلمان کارشان به جنون کشید. یا بهتر بگوئیم ، جنون سنین پیری - دفاع از افتخارات ، سنت مبارزه طلبی یا اعطای "رضایت" ، جنون جنگ امپریالیستی مدرن را جلوه گر ساخت. بدون آگاهی دولت خود ، آنها تصمیم گرفتند تا با ناوگان جنگی برای جنگ بزرگ دریائی در برابر نیروی دریائی بریتانیا که در طول جنگ ، آنها بیهوده انتظارش را کشیده بودند ، بروند. آنها ترجیح می دادند در افتخار بمیرند تا اینكه بدون یك نبرد تسلیم شوند. تصور میکردند که ملوانان و خدمه ، همه نفرات 80000 در زیر فرمانشان آماده پیروى از فرامین آنها هستند.[9 [

اما این بار چنین نبود. خدمه و ملوانان شورش کردند و از دستورات فرماندههانشان سر پیچی کردند و سر انجام بخشی از آنها در یک لحظۀ تراژدیک ، کشتی هائی که بوسیله خدمه هایشان تسخیر شده بودند و کشتی هائی که هنوز در تسلط فرماندهان بودند ، تفنگهایشان را برعلیه یكدیگر نشانه گرفتند. سپس خدمه شورشی تسلیم شدند احتمالا برای اینكه از تیر اندازی به همقطارانشان اجتناب كنند .

اما این جنبشی نبود كه انقلاب را در آلمان براه انداخت. چیزی که مسلم بود خدمه دستگیرشده بعنوان زندانی به شهر كیل برده میشد جایى كه احتمال داشت آنها بعنوان خائن محكوم به مرگ شوند. ملوانان دیگری که جرأت نكرده بودند در شورش اصلى در دریاى آزاد شركت بكنند، حالا بى باكانه همبستگیشان را به همكارانشان بیان می كردند. اما بالاتر از همه ، تمام طبقه كارگر شهر كیل در همبستكی و اخوت با ملوانان بیرون ریختند. گوستاو نوسکه سوسیال دمکرات که برای سرکوبی بیرحمانۀ شورش ارسال شده بود ، هنگامی که در4 نوامبر وارد شهر كیل شد ، شهر را در دستان كارگران مسلح ، سربازان و ملوانان یافت. علاوه بر این تعداد زیادی از هیئت نمایندگان شهر كیل برای ابلاغ انقلاب به مردم به سوی نقاط مختلف عازم شده بودند ، آنها خوب میدانستند كه از سر حدی عبور کرده اند و هیچ راه برگشتی برای آنها متصور نیست: پیروزی یا مرگ حتمی. گوستاو نوسکه كاملاً متعجب شده بود ، هم از سرعت اتفاقات وهم اینكه شورشیان شهر كیل از او به عنوان یك قهرمان استقبال كردند.[10]

زیر ضربات این حوادث ، ماشین قدرتمند نظامی آلمان سر انجام از هم پاشید. سیل لشگر برگشتی از بلژیک كه قبلاً دولت برنامه ریزی کرده بود تا از آنها برای "برقراری نظم" در شهر کلن استفاده کند ، گریختند.

در شب 8 نوامبر، تمام چشمها به طرف برلین مقر حكومت دوخته شده بود ، نقطه ی كه نیروهاى مسلح اصلى ضدانقلاب جاى گرفته بودند. شایعه شده بود كه جنگ سرنوشتساز روز بعد در پایتخت در می گیرد .

بعدها ریچارد میلر ، رهبر ابلوت در برلین ، به خاطر می آورد "در هشتم نوامبر من در هالیسش تور ایستاده بودم.[11] گروه های مسلح مجهز به سلاح سنگین و ستونهایی از مسلسل و توپخانه صحرائى در ردیفهاى بى پایان به طرف مركز شهر روان بودند. نیروی انسانی به نظرمی رسید از قاتلین تشکیل شده است كه قبلا با «موفقیت» برای سرکوب كردن كارگران و روستاییان فنلاند و روسیه مورداستفاده قرار گفته بودند. جای هیچگونه شكی نبود كه آنها را در برلین برای در خون غلتاندن انقلاب مورد استفاده قرار خواهند داد". میلر در ادامه توضیح میدهد حزب سوسیال دمکرات آلمان با ارسال پیام به تمام مامورانش ، با این دستورات که به هر وسیله ممکن از بروز انقلاب بطور حتم مخالفت کنند. او همچنین ادامه میدهد: "پس از وقوع جنگ ، در راس جنبش انقلابی بوده ام. حتى در بدترین شرایط ، هرگز من به پیروزى كارگران شك نكرده بودم. اما حالا ، وقتی لحظات قطعى نزدیك می شوند ، من با یک احساس دلهره ، نگرانی زیاد در مورد رفقای هم طبقه ایم ، پرولتاریا ، گریبانگیر بودم. من خودم ، در مواجه با عظمت زمان ، احساس شرم ، عجز و ناتوانی میکردم".[12]


انقلاب نوامبر: اختتام جنگ توسط کارگران

اغلب ادعا می شود كه كارگران آلمانی به دلایل تاریخی ، به فرهنگ اطاعت و تسلیم خو کرده اند و خصوصاً فرهنگ تسلط طبقات حاكم آن كشور براى چندین قرن ، آنها را از انجام انقلاب عاجز کرده است. 9 نوامبر 1918 این ادعا را رد كرد. در صبح آن روز، صدها هزار نفر از تظاهر كنندهها از محلات بزرك كارگری كه از سه طرف به مركز شهر كه دولت و مناطق تجارت را محصور کرده بود روان بودند. آنها در مسیرشان راه هایی را انتخاب می كردند كه از سربازخانههاى اصلى بگذرند و سعى كنند نظر سربازها را به سوی خود جلب كنند و از آنجا بطرف زندانهاى اصلى ، جایى كه قصد داشتند رفقای اسیرشان را آزاد بكنند حرکت کردند. آنها مسلح به تفنگ و نارنجك بودند . و آنها به خاطر انقلاب آماده بودند كه بمیرند. همه چیز در جای خودش و خودبهخودى برنامهریزی شده بود.

فقط در آن روز 15 نفر از مردم كشته شدند. انقلاب نوامبر در آلمان به همان اندازه انقلاب اكتبر در روسیه كم تلفات بود. اما هیچ كس از قبل این را انتظار نداشت. پرولتاریای برلین عزم و جسارت بزرگی در آن روز از خود نشان داد.

[ظهر رهبران حزب سوسیال دمکرات آلمان ابرت و شیدمن در رایشتاگ در صندلی پارلمان آلمان نشسته بودند و غذا می خوردند. فریدریك ابرت مفتخر از اینکه به وسیله ثروتمندان و اشراف احضارشده بود كه با تشکیل یک دولت سرمایه داری را نجات دهد. آنها وقتى كه صداهای مردم را از بیرون شنیدند ، ابرت اجازه نداد كه غوغای ازدهام جمعیت او را آشفته نماید و به آرامی به خوردن غذایش ادامه داد. شیدمن همراه با مأموران كه هرسان بودند از اینكه به ساختمان یورش برده شود بطرف بالکن قدم برداشت كه ببیند در بیرون چه خبراست. چیزى كه او دید یك جمعیت میلیونی تطاهر كننده روى چمنزارها بین رایشتاك و دروازه براندنبرگ جمع بودند. جمعیت وقتی كه شیدمن را روی بالكن دیدند ساكت شدند فكر می كردند كه او آمده است تا سخنرانى بكند. او اجبارا و بدون مقدمه "جمهورى آزاد آلمان" را اعلام کرد. وقتى كه او بطرف ابرت برگشت تا آنچه را که انجام داده بود تعریف کند دومی خشمناک بود ، از زمانی كه او فهمیده بود نه فقط سرمایه داری بلكه سلطنت را هم نجات داده است.[13]

در همان لحظه سوسیالیست واقعى كارل لیبكنخت كه در روى بالكن كاخ سلطنتی ایستاده بود ، با اعلام جمهورى سوسیالیستی ، پرولتاریای تمام كشورها را به انقلاب جهانی دعوت کرد. و چند ساعت بعد گروه انقلابی اوبلوت یكى از اتاقهاى جلسه اصلى را در رایشتاك به اشغال خود در آورد. در آنجا ، آنها درخواستی را برای نمایندگانی كه در تجمعات روزهای بعد می بایستی انتخاب می شدند تنطیم می كردند ، كه شورای انقلابی كارگران و سربازان را تأسیس كنند.
جنگ به پایان رسانده شده بود و سلطنت وازگون گردید. اما نظام سرمایهدارى كما كان فاصله زیادی به پایان خود داشت.


پس از پیروزى: جنگ داخلى

در ابتداى این مقاله ، ما شروط تاریخی را كه به وسیله روزا لوکزامبورگ تدوین و در این سؤال متمركز شده بود یادآوری کردیم: كدام طبقه قادر می باشد كه جنگ را خاتمه دهد؟ ما سه سناریو ممكن برای پایان یافتن جنگ را برشمردیم: به وسیله پرولتاریا ، به وسیله بورژوازی یا اینكه با تحلیل رفتن هر دوطرف متخاصم جنگ. وقایع بوضوح نشان میدهد که پرولتاریا نقش رهبری در پایان دادن به "جنگ بزرگ" را ایفا کرد. این حقیقت به تنهایی توانایی بالقوه كارگران انقلابی را ترسیم می كند. توضیح مى دهد كه چرا بورژوازی این روز واقعی را در سکوت پرده پوشی می کند ، انقلاب نوامبر 1918.

اما این تمام داستان نیست. تا حدودى ، حوادث ماه نوامبر سه سناریوى را كه به وسیله روزا لوکزامبورگ ترسیم شده بود را درهم آمیخت. تا حدودى ، این اتفاقات همچنین محصول شكست ارتش آلمان بودند. با شروع نوامبر 1918 حقیقتاً شكست مطلق نظامى نزدیک بود. طنزآمیز اینکه تنها قیام پرولتری از سرنوشت اشغال نظامی بورژوازی آلمان ممانعت بعمل آورد ، متفقین را مجبور نمود كه جنگ را برای جلوگیری از گسترش انقلاب متوقف نمایند.

نوامبر 1918 عناصری از قبیل "فرسودگی دوجانبه " و بیشتر از هر چیز خستگی نه تنها در آلمان بلكه در انگلیس و فرانسه را آشكار ساخت. در واقع این فقط مداخله ایالات متحده در كنار هم پیمانان غربى از 1917 به بعد بود كه مقیاس موازنه را به نفع آنها بر هم زد و یك راه خروجى از بنبستی كه نیروهای قدرتمند اروپایی در آن به دام افتاده بودند را باز كرد.

اگر ما اشاره به نقش عوامل دیگر می کنیم ، براى این منظور نیست كه نقش پرولتاریا را كوچك بشماریم. آنها مهم هستند كه مد نظر قرار گیرند ، براى اینكه آنها كمك می كنند تا حوادث رخ داده شده را توضیح دهند. انقلاب ماه نوامبر پیروزى را به عنوان یك نیروى قوی بدست آورد. اما این همچنین به این دلیل بود که امپریالیسم آلمان جنگ را باخته بود ، چرا که ارتش آن کشور در اضمحلال کامل بود و براى اینكه نه فقط طبقه كارگر بلكه بخش وسیعی از خرده بورژوازی و حتى بورژواری حالا خواهان کسب صلح بود.

روز بعد از پیروزى بزرگ ، جمعیت برلین شوراهای كارگران و سربازان را انتخاب كردند. این به نوبۀ خود در كنار تشكلات خود آنچه می توان گفت یك نوع دولت موقت سوسیالیستی را ایجاد میكرد كه بوسیله حزب سوسیال دمکرات آلمان و حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان تحت رهبری فریدریك ابرت بود. همان روز، ابرت یك موافقتنامه محرمانه با رهبرى جدید نظامى برای درهم شکستن انقلاب مهر و موم کرد.

در مقاله بعدى ، ما نیروهاى پیشتازانقلابی را در مواجهه با آغاز جنگ داخلی و در آستانۀ حوادث سرنوشت ساز انقلاب جهانى مورد بررسی خواهیم داد.



نویسنده: Steinklopfer
مترجمین: م الوند - فیــروز


یاداشتها:

[1] ریچارد میلر: از امپرطوری تا جمهوری ، قسمت اول از کتاب سه گانه خود در مورد انقلاب آلمان.
[2] روزا لوکزامبورگ: "لیبکنخت" نامه های اسپارتاکوس شمارۀ 1 - سپتامبر 1916، به آلمانی:
آثار روزا لوکزامبورگ جلد شماره 4، صفحات 217-216
[3] اتحادیه اسپارتاکیستها به عنوان یك گروه کوچک غیرقانونى بوسیله روزا لوکزامبورگ ، کارل لیبکنخت ، كلارا زتکین و فرانس محرینگ تاسیس شد. نامه های اسپارتاكوس را غیر قانونی منتشرکرد و این گروه هسته اولیه حزب کمونیست آلمان را بعد از اتمام جنگ فراهم كرد.
[4] قرارداد برست لیتوسكی در 3 مارس 1918 بین آلمان و هم پیمانانش با جمهوری تازه نوبنیاد شوروی امضا شد. مذاكرات سه ماه طول كشیدند. نگاه کنید همچنین به مقالۀ ما "چپ كمونیست در روسیه 1930 -1918" در شمارۀ 8 مجلۀ انترناسیونالیستی.
[5] حزب سوسیالیست آلمان كه از جنگ پشتیبانى كرده بود.
[6]مسئولیت تاریخى ، جلد 4، صفحه 375 از آثار روزا لوکزامبورگ.
[7] "تراژدی روسیه" از روزا لوکزامبورگ ، منتخب آثارسیاسی (جاناتان کیپ ، 1972).
[8] اتحاد فرانسه و بریتانیا ، به اصطلاح "روابط صمیمانه" كه مجموعه ای از توافق نامه ها که در آوریل 1904 بین انگلستان و فرانسه امضا شد.
[9]عملیات انتحاری نیروی هوایی ژاپن در جنگ جهانی اول ، و بمب گذاری انتحاری بنیادگرایان اسلامی پیشینیان اروپایی خود را داشته.
[10] نگاه کنید به تجزیه و تحلیل این وقایع توسط مورخ آلمانی سباستین هافینر در 1919-1918
[11]بالا و زیرزمین ایستگاه عمومی برلین در سیستم حمل و نقل ، به جنوب و مركز شهر. نام محلی در برلین – (Hallisches Tor) . مترجم
[12] ریچارد میلر - از امپراتوری به جمهوری ، صفحۀ 143
[13] حکایاتی از این قبیل ، از داخل اردوگاه ضد انقلاب ، را می توان در خاطرات رهبری وقت سوسیال دموکرات ها پیدا کرد. فیلیپ شیدمن: خاطرات یک سوسیال دموکرات. گوستاو نوسکه – از کیل تا کاپ ، تاریخ انقلاب آلمان ، 1920.