Germany 1918-19 (iii): Formation of the party, absence of the International


آلمان در سال 19 ـ 1918
شکل گیری حزب ، فقدان انترناسیونال
(بخش سوم)



جریان کمونیست بین المللی
برگردان فارسی از صدای انترناسیونالیستی






وقتیکه جنگ جهانی اول شروع شد ، در ملاقاتی كه در چهارم اگوست 1914 بین هفت تن ازسوسیالیستها در آپارتمان روزا لوگزامبورك صورت گرفت ، آنها متعهد شدند که بر علیه جنگ و همبستگی جهانی ( انترناسیونالیسم ) هم پیمان شوند. این خاطره ، یكى از خصوصیات مهم انقلابى بودن ، بر خلاف جهت جریان شنا كردن ، را یادور می شود ، البته ما نباید چنین نتیجه گیری کنیم كه نقش حزب طبقه كارگر در حوادثی كه جهان را درآن زمان به حرکت وا داشت فرعی بود. چرا که قضیه عكس ان است ، همانگونه كه ما در دو مقاله اول این سلسله مقالات سعى كرده ایم ، نودومین سالگرد مبارزات انقلابی آلمان را در خاطره ها زنده نگه داریم. در مقاله اول ، ما تز بحران در سوسیال دموكراسی خصوصا در حزب سوسیال دمکرات آلمان [ 1] حزب پیشتاز بین الملل دوم را ارائه دادیم ، که یكی از مهمترین عواملی بود كه این امكان را برای امپریالیسم فراهم ساخت تا طبقه كارگر را بطرف جنگ بکشاند. در مقالۀ دوم ما دخالت انقلابیون را ، که برای طبقه كارگر حیاتی بود و این امکان را فراهم میکرد تا پرنسیپهای انترناسیونالیستی خودش را احیاء کند ، استدلال کردیم. بطوریکه از طریق انقلابی توانست به جنك و قتل عام امپریالیستی (در انقلاب نوامبر سال 1918 ) پایان دهد. در حین چنین فرایندی ، آنها پایه های تاسیس یك حزب و بین الملل جدیدی را بنیان نهادند.

و در هردوى این مراحل ، ما اشاره کردیم كه انقلابیون این توانایی ، یعنی درک الویت زمانی كه پیش شرط نقش مثبت و فعال آنها است را داشتند. پس از شكست انتر ناسیونال در خلال جنگ ، وظیفۀ آنی [انقلابیون] پی بردن به علل این شكست مفتضحانه و درس گرفتن از آن بود. درمبارزه بر علیه جنگ ، مسئولیت سوسیالیستهاى واقعى در مرحله اول بر افراشتن پرچم انتر ناسیونال و روشن كردن راه به طرف انقلاب بود.


شوراها و حزب طبقه

قیام كارگران در 9 نوامبر 1918 منجر به خاتمۀ جنگ در صبح روز بعد یعنی 10 نوامبر 1918 شد. امپراطوری آلمان و تعداد بیشماری از شاهزادگان سرنگون شدند - دوران جدیدی از انقلاب شروع شد - اگرچه قیـام ماه نوامبرتوسط كارگران رهبری می شد ، [اما] روزا لوکزامبورگ آنرا " انقلاب سربازان" نامید ، بدان خاطر كه روح حاكم بر آن اشتیاق عمیق به صلح بود. آرزویی كه سربازان بعد از چهار سال از درون سنگرها بیشتر از هر گروه اجتماعی دیگر آنرا پیش خود تجسم كرده بودند. این چیزی بود که به آن روز فراموش نشدنی رنگ و شکوه خاصی میداد و سرشار از توهمی بود که آنها را سیراب می کرد. از آنجائیکه حتی بخش هایی از بورژوازی آسوده خاطر شدند که بالاخره جنگ تمام شد ، اخوت همگانی مشرب روز شده بود . حتى دو تا از پیشکسوتان مهم مبارزات اجتماعى بورژوازی و کارگران متاثر از توهمات نهم نوامبر بودند. توهم سرمایه داری این بود که همچنان می خواست از سربازانی که از جبهه بر می گشتند بر علیه کارگران استفاده کند. اما در روزهائی بعدی این توهم از هم پاشید. "کت خاکستری ها"[ 2] می خواستند به خانه هایشان برگردند نه اینکه با کارگران بجنگند. کارگران در این توهم بودند که سربازان در حال حاضر در کنارآنها و خواهان انقلاب هستند. در خلال اولین نشست شورای کارگران و سربازان که انتخابات آن در دهم نوامبردر برلین بر گذار شد ، نمایندگان سربازان ، انقلابیونی را که از ضروت مبارزه طبقاتی صحبت می کردند یا اینکه حکومت جدید سوسیال دموکراسی را همچون دشمن مردم می پنداشتند ، تقریبا آنها را حلق آویز می کردند. این شوراهای کارگران وسربازان ، بطور عموم ، حاکی از سنگینی عدم پویایی انسانی بود که بطور عجیبی نشانه ای از آغاز تحول خیلی بزرگ اجتماعی را داشت. بسیاری مواقع ، سربازان افسران را بعنوان نماینده خود انتخاب می کردند و کارگران هم به همان نامزد های منصوب شده سوسیال دموکراتیک قبل از جنگ رای می دادند. بدین ترتیب ، این شوراها بهتر از این کاری نتوانستند انجام دهند جزء منصوب کردن دولتی که بوسیله جنگ افروزان حزب سوسیال دمکرات آلمان هدایت می شدند و پیشاپیش تصمیم به خودکشی از طریق فراخوان دادن به یک انتخابات در نظام پارلمانی گرفته بودند.

علیرغم ناامیدى در اقدامات اولیه ، شوراهاى كارگران قلب و مرکز انقلاب ماه نوامبر بودند. همانگونه كه روزا لوکزامبورگ یاد آور شده ، بیش ازهر چیزی شکل گیری چنین ارگانهائی ، ثابت کرد ، که رفتار بنیادی در كارگران در این تحول متجسم شده است. اما حالا یك مرحله نوینی ازصفحۀ انقلاب گشوده شده بود ، كه سؤال مركزى آن دیگر نه شوراها بلكه حزب طبقاتی بود . دوران توهم به پایان نزدیك می شد، لحظه سرنوشت ساز و شروع جنگ داخلى نزدیك مى شد. شوراهاى كارگران، از خلال كاركرد و ساختار خود بعنوان ارگان توده ها ، مستعد دوباره باسازی كردن خود از یك روز تا روز بعدى را دارا بودند. حالا سؤال محوری این بود: آیا انقلابیون مصمم هستند كه چشم انداز پرولتری را به سطح بالاتری در درون شوراهای کارگری ، در طبقه كارگربهبود بخشند؟ بمنظور پیروزی ، انقلاب پرولتری نیازمند یك مركز متحد سیاسی بعنوان پیش آهنك می باشد که طبقه بعنوان كل به آن اطمینان دارد. این شاید مهمترین درسی است كه از انقلاب اكتبر سال قبل در روسیه گرفته شده بود. كار این حزب ، همانگونه كه روزا لوگزامبورك در 1906 در جزوه اش درباره اعتصاب سراسرى بحث كرده بود ، دیگر نه سازمان دادن توده ها بلكه باید به طبقه یك رهبرى سیاسى و اعتماد واقعی در حد ظرفیتهاى خودش رامی داد .


مشكلات سازمانیابی انقلابیون

اما در انتهاى سال 1918 در آلمان چنین حزبی در دیدرس نبود. سوسیالیستهائی كه مخالف سیاست جنگی حزب سوسیال دمکرات آلمان قبل از جنگ بودند ، اغلب در حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان (USPD) تجمع کرده بودند. مخالفان حزب قبلی، بعدا از حزب سوسیال دمکرات آلمان اخراج شدند. یک دسته درهم برهم با دهها هزارنفر عضو ، از پاسفیست ها تا کسانیکه خواهان مماشات با جنگ افروزان بودند وحتی کسانیکه پایبند به پرنسیپهای انقلابی انترناسیوالیستی بودند. اصلی ترین سازمان انترناسیونالیستها اتحادیۀ اسپارتاكیستها ، یك فراكسیون مستقل در حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان بود. دیگر گروه های کوچکتر انترناسیونالیست شامل کمونیست های انترناسیونالیست آلمان [3](IKD) بود ( گروه هایی از مخالفان چپ که در برمن ظاهر شدند ) که خارج از حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان سازمان یافته بودند. اتحادیۀ اسپارتاكیستها كاملا شناخته شده بود و در میان كارگران احترام داشت. اما رهبران شناخته شدۀ جنبش اعتصابی بر ضد جنگ از این گروه‌هاى سیاسى نبود بلكه از ساختار غیر رسمی از نمایندگان تشكلات كارخانه ای "نمایندگان انقلابی"(revolutionäre Obleut) بودند.

در دسامبر 1918 به علت اولین زد و خورد هایی که صورت می گیرید وضعیت بحرانی شده و منجر به جنگ داخلی می گردد. اما اجزاء مختلف و عامل بالقوه حزب طبقه انقلابى – اتحادیه اسپارتاكیستها و دیگر عناصر چپ در حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان ، کمونیست های انترناسیونالیست آلمان و نمایندگان انقلابی (Obleute) اساساً هنوزمردد بوده و كاملا از هم جدا میشوند.

زیر فشار حوادث ، موضوع تاسیس حزب خیلی جدی شروع به مطرح شدن می کند. و سرانجام با یك شتاب سریع بررسی می گردد.

اولین كنگره ملى شوراهای كارگران و سربازان در شانزدهم دسامبر در برلین تشکیل می گردد. زمانیكه 250000 كارگر رادیكال در بیرون تظاهرات می كردند و بر 489 نماینده فشار می آوردند ( از این نمایندگان 10 نفر به اسپارتاكیستها تعلق داشت و10 نفر به کمونیست های انترناسیونالیست آلمان) روزا لوکزامبورگ و كارل لیبكنخت اجازه نداشتند در این جلسه حاضر شوند تا حضار را مورد خطاب قرار دهند(به این بهانه كه آنها هیچ حكم و فرمانی را نداشتند). وقتی این كنگره تفویض قدرت را به یك نظام پارلمانى در آینده موکول کرد ، مشخص شد كه انقلابیون مجبورند با یك روش متحد، به آن پاسخ دهند.

در چهاردهم دسامبر 1918، اسپارتاكیستها دریك بیانیه ، اصول برنامه ای خود را انتشار داد: اسپارتاكیستها چـه مى خواهند؟

در هفدهم دسامبر، كنفرانس ملى کمونیست های انترناسیونالیست آلمان در برلین از طریق فرایند تجدید سازمانی برای تشكیل حزب طبقه كارگر خواستار دیكتاتورى پرولتاریا شد. كنفرانس در رسیدن به یك موافقتنامه درمورد اینكه ، در انتخابات پیش رو در مجمع قانون گزاری ملی شركت كند یا نه شكست خورد.

هم زمان با آن ، رهبران چپ حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان ، از قبیل جورج لدبور (Georg Ledebour) و در میان نمایندگان كارخانه ای ، ریچارد مولر (Richard Müller ) ، موضوع ، لزوم ایجاد یك حزب واحد كارگری را مطرح كردند.

در همان لحظه ، نمایندگان جنبش جوانان بین‌المللى در برلین ملاقاتی را داشتند که در آنجا آنها بنیاد یك دبیرخانه را برقرار کردند. در هیجدهم دسامبر، كنفرانس جوانان بین‌المللى برگزار شد که با یك متینگ توده ای در برلین (در محلۀ Neukölln) ادامه یافت جائیكه كارل لیبكنخت و ویلى مونزنبری سخنرانی كردند.

در چنین زمینه ای بود که در جلسه نمایندگان اتحادیه اسپارتاکیستها در برلین ، تصمیم گرفته شد تا 29 دسامبر از حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان جدا شده و یک حزب جدا تشکیل دهند. سه نفراز نمایندگان برعلیه این تصمیم رأى دادند. همان نشت فراخوان یک كنفرانس مشترک از اتحادیه اسپارتاکیستها و کمونیستهای انترناسونالیست آلمان را صادر کرد ، كه روز بعد در برلین شروع شد ، و در آن 127 نماینده از 56 شهر و منطقه شركتداشتند. این كنفرانس با وساطت كارل ریدك نماینده بلشویکها تا حدودی ممکن گردید. بسیارى از این نمایندگان تا قبل از ورودشان پى نبردند که برای تشکیل یک حزب جدید احضار شده اند.[ 4]

نمایندگان كارخانه ها از وقتى كه احساس شده بود ممكن نیست آنها را در یك وضعیت انقلابی و مصمم بهم پیوند داد به مشارکت دعوت نشده بودند. این تصمیم با اكثریت اعضای جوان و طرفداران اتحادیه اسپارتاکیستها و کمونیستهای انترناسونالیست آلمان حمایت می شد و در عوض ، آنها امیدوار بودند كه نمایندگان كارخانه ها وقتی که حزب تشکیل شد به آن ملحق خواهند شد.[5 ]

آنچه كنگره موسس حزب کمونیست آلمان را گرد هم آورده بود تعدادی از چهره های برجسته چپ برمن (شامل كارل رداك، اگرچه او نماینده بلشویكها در این جلسه بود) همان كسانیكه احساس می كردند تاسیس حزب به تعویق افتاده است و از اتحادیه اسپارتاکیستها ، کسانی مثل روزا لوکزامبورگ و بالاتر از همه لئو جوجز(Leo Jogiches) كه اساس نگرانی او این بود كه این گام ممكن است نا بهنگام باشد ، به طور متناقض ، هر دو طرف برای توجیه مواضعشان مباحثات خوبی انجام دادند. حزب كمونیست روسیه (بلشویك) شش نماینده به كنفرانس فرستاد ، که از شرکت دو نفر از آنها در كنفرانس توسط پلیس آلمان جلوگیرى بعمل آمد.[6 ]


كنگره موسس : یك پیشرفت بزرگ برنامه‌ای بود

دوتا از بحث‌هاى اصلى در كنگره موسس حزب کمونیست آلمان مربوط به مسئله انتخابات پارلمانى واتحادیههاى کارگری بود. اینها موضوعاتی بودند كه قبلاً نقش مهمی در بحثهای پیش از 1914 ایفا كرده بودند اما تحت الشعاع مسائل جنگ قرار گرفته و شکل فرعی بخود گرفته بودند. حالا آنها به مسئله محوری بر میگشتند. کارل لیبکنخت هم اکنون موضوع پارلمانتاریسم را در بحث گشایش خود تحت عنوان "بحران در حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان" را ارائه کرد. اولین كنگره ملى شوراهای كارگران برلین این مسئله را كه ناچارا به انشعاب حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان انجامید ، مطرح کردند : مجلس ملى یا جمهوری شوراها؟ مسئولیت همه انقلابیون بود كه انتخابات بورژوازی و نظام پارلمانى اش را بعنوان ضد انقلابی که مرگ قانون شوراها را در پی دارد نفی كنند. اما رهبرى حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان از دعوت اتحادیۀ اسپارتاکیستها و نمایندگان انقلابی (Obleute) برای یك كنگره فوق العاده در برلین بر سراین موضوع و از بحث و تصمیم گیری در مورد آن ، امتناع كرده بود. در گفتگو با هیئت نمایندگان بلشویك ، كارل رادك این درك را توسعه داد که تکامل تاریخی نه تنها یک نیاز برای یك كنگره موسس می باشد بلكه حتی دستور كارش را هم معلوم می کند. با پایان جنگ ، منطق انقلاب در آلمان لزوماً با انقلاب در روسیه متفاوت بود. سؤال محوری دیگر صلح نبود ، بلكه توزیع مواد غذائى و قیمت آن ، و مسئله بیكارى بود.

با مطرح كردن سئوال در مورد "مجلس ملى" و "مبارزات اقتصادی" در دستور كار برنامه ، در طول دو روز اول كنگره ، رهبرى اسپارتاکیستها براى یك موضعگیری روشن در مورد شوراهاى كارگران بر ضد نظام پارلمانى بورژوازی و بر علیه شكل منسوخ شده مبارزات اتحادیه های كارگری به عنوان یك برنامه استوار بر پایه یك حزب جدید امیدوار بودند. اما دامنۀ بحثها گسترش یافت. اكثریت نمایندگان علنا مخالف شركت در انتخابات بورژوازی بودند ، حتی به عنوان ابزاری برای تبلیغ و آژیتاسیون و با كار در درون اتحادیه های صنفی مخالفت می ورزیدند. این سطح از كنگره ، یكى از لحظات خطیر در تاریخ جنبش كارگران بود و به آن كمك كرد تا برای اولین بار با نام حزب انقلابی طبقه فرمولبندی شود. این موضعگیری رادیكال منطبق بر دوران جدیدی از انحطاط سرمایه‌دارى می باشد. این نظرات قویاً فرمولبندی مانیفست انترناسیونال کمونیست را که چند ماه بعد توسط تروتسكی نگاشته شد ، تحت تاثیر خود قرار داد. و آنها مواضع اساسی كمونیست های چپ از آن زمان تا امروز هستند.

اقدام نمایندگانی كه از این مواضع دفاع می كردند ، اغلب با برچسب ناشكیبا و فاقد استدلال روبرو می شد و از طرف مبارزان با تجربه همچون روزا لوکزامبورگ ، كسیكه در نتیجه گیریهای رادیكال آنها شریك نبود مورد انتقاد قرار می گرفت. اما خلاصه مذاكرات جلسه تصویر خوبی را از مواضع جدید ترسیم می كند كه آنها محصول افراد و ضعف آنها نبودند بلكه یك جنبش عمیق اجتماعى كه صدها هزار نفر از كارگران كه ناقل آگاهی طبقاتی بودند را شامل می شود.[ 7] جلویتزکی (Gelwitzki) نمایندۀ برلین خطاب به حزب می گوید ، بجای مشارکت در انتخابات به سربازخانه ها بروید و سربازان را متقاعد کنید که مجمع شوراها ، مجلسی است که در آن "کارگران جهان حکومت می کنند" مجلس محلی ضد انقلابی است . لوین (Levine) نماینده نیکولن برلین اشاره کرد که شرکت کمونیست ها در انتخابات چیزی جزء تقویت توهم توده ها نیست.[ 8]

پال فرولیچ (Paul Frolich) نماینده هامبورگ در مباحثی در مورد مبارزه اقتصادی ، با دلیل استدلال میکرد اشکال قدیمی اتحادیه ای دیگر قدیمی شده اند چرا که بر اساس جدائی میان مبارزه اقتصادی و ابعاد سیاسی مبارزۀ طبقاتی است.[9 ] هامر نماینده ی از اسن گزارش می دهد که کارگران معدن در منطقه راهر کارت عضویتشان در اتحادیه های کارگری را پاره کرده و به دور انداخته اند . چنانچه برای خود روزا لوکزامبورگ ،هنوز کار در داخل اتحادیه های کارگری بخاطر اهداف تاکتیکی مد نظر قرار داشت ، اظهار می دارد آزادی برای طبقه کارگر برابر است با مبارزه برای نابودی اتحادیه کارگری.


قیام و اعتصابات توده ای

مباحث برنامه ایی در کنگره موسس از اهمیت بزرگ و تاریخی بویژه برای آینده برخوردار است. اما در لحظه تاسیس خود کنگره ، روزا لوکزامبورگ در مورد مسائل انتخابات پارلمانی و اتحادیه های کارگری که می گفت در مرتبه ثانوی قرار دارند عمیقا درست می گفت. از یک طرف این سئوال مطرح می شود که نقش این سازمانها که هنوز موضع تازه ای برای جنبش کارگری است که هم بحث و هم تجربه عملی تکافوی شفافیت این موضوع را نداده است ، در عصر تاریخی انقلاب و جنگ امپریالیستی [چگونه تغییر کرده است]. برای لحظه ای کافی بود که بدانیم و موافقت کنیم که ارگانهای متحده کننده طبقه کارگر، شوراهای کارگری هستند ، شکلی از مبارزه طبقاتی و بیان دیکتاتوری پرولتاریا ، نه پارلمان یا اتحادیه های کارگری. از طرف دیگر ، این مباحث گرایش داشت تا از وظایف اصلی کنگره انحراف پیدا کند ، تا در قدم بعدی گام برداشتن برای تسخیر قدرت را تعریف و مشخص کند. کنگره متاسفانه در روشن کردن این سئوالها شکست خورد.مهمترین مباحث در مورد این موضوع به وسیله روزا لوکزامبورگ و از طریق " برنامه ما " در بعداز ظهر روز دوم کنگره (31 دسامبر1918) ارائه گردید. در اینجا او طبیعت چیزی را که ما فاز دوم انقلاب می نامیم ، می شکافت. در فاز اول ، مادامیکه مبارزه بر علیه جنگ بود بلافاصله مسئله سیاسی می شد. در خلال انقلاب نوامبر ، سئوال مشخص مطالبات اقتصادی طبقه کارگرطرد شده بود. این بنوبۀ خود کمک می کند تا سطح پایین آگاهی طبقاتی را همراه با این حوادث را توضیح داد. بطور عموم آرزوی مصالحه و آشتی را برای "وحدت" به " کمپ سوسیالیسم" را اظهار می دارد . برای روزا لوکزامبورگ اختصارات اصلی دومین فاز انقلاب ، برگشت مطالبات اقتصادی به مرکز صحنه برای طبقه بود.

در اینجا او فراموش نمی کند که فتح قدرت مهمترین عمل سیاسی است . در عوض او با برجسته ساختن تفاوتهای مهم دیگری بین پروسه انقلابی در روسیه و آلمان است. در انقلاب 1917 روسیه ، طبقه کارگر قدرت را تسخیر کرد بدون اینکه ازآرایش سلاح اعتصاب استفاده کند. اما روزا لوکزامبورگ مشخص می کند ، این به این دلیل است که انقلاب روسیه از سال 1917 شروع نشد بلکه از سال 1905 اغاز گردید. به سخن دیگر طبقه کارگر روسیه قبل از سال 1917 از خلال تجربه ی اعتصاب توده ای گذر کرده بود.

در کنگره او دیگر در مورد تحول ایده اصلی جناح چپ سوسیال دموکراسی در مورد اعتصاب عمومی بعد از سال 1905حرفی بمیان نیاورد. .اوبدون ریسک این را فرض می کرد که هنوز در ذهن نمایندگان این مطالب حضور دارد .در اینجا ما بطور مختصر به یاد می اوریم : اعتصاب توده ای شرط اصلی تسخیر قدرت می باشد ، دقیقا بخاطراینکه جدایی بین مبارزات اقتصادی و مبارزات سیاسی را شعله ور می گرداند. بنابراین اتحادیه های کارگری حتی در قدرتمندترین حالات بعنوان ابزار طبقه کارگـر ، تنها اقلیتی ازطبقه را سازماندهی می کنند ، [ولی] فعالیت اعتصاب توده ای "توده ای ازبردگان را جمع می کند" از پرولتاریا ، توده های سازمانیافته و کسانی که نور آموزش سیاسی بر آنها نتابیده است. مبارزات کارگری فقط برعلیه فقر مادی هدایت نمی گردد. بلکه مبارزات کارگری شورشی است برعلیه خود وجود تقسیم کار، که بوسیله قربانیان اصلی آن یعنی بردگان مزدی هدایت میگردد. راز اعتصاب توده ای کوششی است از طرف پرولتاریا که به یک انسان واقعی تبدیل گردد. در پایان و نه چندان بی اهمیت: اعتصاب توده ای به وسیله کارگران جوان هدایت می گردد ، شوراها به طبقه مفهوم سازمانیابی برای تمرکز مبارزه در راستای کسب قدرت را می دهد.

برای این منظور است که روزا لوکزامبورگ در سخنرانی خود در کنگره برشورش نظامی بعنوان آخرین مرحله عمل مبارزه برای تسخیر قدرت نه اولین مرحله آن پا فشاری می کند. اومی گوید ، وظیفه در حال حاضر نه واژگونی دولت بلکه تضعیف آن است. او استدلال می کند که مهمترین اختلاف با انقلاب بورژوازی منش توده ای است که از "پایین" بیرون می آید. [10 ]


عـدم بلـوغ کنـگره

برای تعدادی از نمایندگان دوران بعدی انقلاب ، نه با جنبش اعتصاب توده ای بلکه با مبارزه فوری برای تسخیر قدرت مشخص شده بود ، اما این دقیقا در کنگره فهمیده نشد. این سردرگمی بویژه بوسیله اتو روحله [ 11] اظهار می شد ، کسیکه ادعا می کرد امکان کسب قدرت سیاسی در طول 14 روز وجود دارد. حتی کارل لیبکنخت در حالی که احتمال پیروزی دراز مدت انقلاب را پذیرفته بود نمی خواست مانع امکان یک "پیروزی سریع سیر" در هفته های آینده بشود [12]

ما می توانیم از چشمان شاهدان شرح ماجرا را مطابق با آنچه روزا لوکزامبورگ از نتیجه کار کنگره با شوک و اخطار بیان کرد را بفهمیم ، در مورد لئوچوشی اولین عکس العمل او این بود که برای روزا لوکزامبورگ و کارل لینکبخت توصیه کرد که برای مدتی برلین را ترک کرده و پنهان شوند.[13 ] او از ان ترس داشت که حزب و طبقه کارگر بطرف فاجعه می روند.

چیزیکه بیشتر روزا لوکزامبورگ را هراسنده بود نه مواضع برنامه ای به تصویب رسیده ، بلکه نابینایی اغلب نمایندگان بود که خطر حضور ضد انقلاب و نا پختگی عمومی در بحث هایی که جریان داشت را نمی دیدند. تسلط و نفوذ افکار واهی و پوچ بیانگر این بود که اکثریت طبقه در حال حاضر پشت حزب جدید قرار گرفته اند. حضور روزا لوکزامبورگ با هلهله و شادی استقبال شد. طرح شانزده نفر از نمایندگان بسرعت تصویب شد که در اسرع وقت به عنوان "جزوۀ تبلیغی" منتشر شود. بر عکس آن کنگره خودش در ارائه مباحث جدی شکست خورد. به طور خاص ، هیچ گونه مداخلۀ جدی در ایده های اصلی آن صورت نگرفت ؛ که مبارزه برای کسب قدرت هنوز در برنامه قرار ندارد. یک استثنا قابل ستایش سهم ارنست مایراست ، کسیکه درباره آخرین سفرش به ناحیه رودخانه شرقی الپ صحبت کرد. گزارش کرد که ، بخش بزرگی از خرده بورژوازی آن ناحیه از لزوم درس دادن به برلین حکایت می کرد . او ادامه داد:

" من آنجا بیشتر شوکه شدم که دریافتم حتی کارگران شهر ضرورت حال را نفهمیده اند ، این چرایی است که ما می بایست با تمام نیرو، تحرکاتمان را نه فقط به حومه شهر ها بلکه به شهرهای کوچک هم توسعه دهیم."

مایر همچنان در پاسخ به ایده ، پال فلوریچ در مورد دامن زدن به ایجاد انتخاب شوراهای محلی گفت:

"مسلما نمونه بارز تبلیغات ضد انقلاب است که امکان شکل گیری انتخابات مستقل را میدهد ، و تجلی چیزی نیست جز تقسیم کردن آلمان به ناحیه های تفکیک شده اجتماعی و حذف مناطق محروم از نظر اجتماعی از تاثیرات بخش مترقی اجتماع .[14 ]

بویژه دخالت مهم فرانکل نماینده کویینزبرگ کسیکه پیشنهاد می داد برای ارائه موضوع هیچ بحثی صورت نگیرد اظهار می کرد . " به باور من بحث در بارۀ سخنرانی باشکوه رفیق روزا لوکزامبورگ تنها موضوع را سست می کند". [15 ]

این همیاری با مداخله باومر تداوم یافت ، او اظهار می کرد مواضع کارگری بر علیه هر نوع شرکت در انتحابات بدیهی بود " که بتلخی تاسف اور است " که هیچ بحثی روی این موضوع صورت نگرفته است [16 ]

قرار بر آن بود که روزا لوکزامبورگ این بحث را جمعبندی کند اما در پایان هیچ جعمبندی نشد. رئیس جلسه اعلام کرد: "متاسفانه رفیق لوگزامبوزگ نتوانست بحث را جعمبندی کند ، او حالش خوب نیست." [17 ]

چیزیکه کارل راداک بعدا آنرا "عدم بلوغ جوانی" در کنگره افتتاحیه توصیف کرد [ 18] مشخصۀ آن بی تابی ، خام دستی و فاقد فرهنگ بحث و گفتگو بودن بود. روزا لوکزامبورگ در مورد این مسئله در روز قبل صحبت کرده بود "من تصورم بر این است که شما رادیکالیسم خود را خیلی سبک گرفته اید. ، بویژه فراخوان شما برای سریع رای دادن آنرا اثبات می کند ، ان بلوغ و روح مشفقانه که در این مکان وجود دارد ، نیست (........ ) از ما خواسته شده است که وظیفه سترگ خود را در تاریخ انجام دهیم ، ما نمی توانیم دارای فکر کامل و بلوغ یافته باشیم که چه مراحلی در جلوی ما بمنظور رسیدن با آن هدف قرار دارد. تصمیم گیری در مورد چنین امر مهمی نمی تواند با خونسردی گرفته شود. چیزیکه من در اینجا نتوانستم به دست بیاورم بازتاب آن طرز تلقی ، جدیت است که بدون هیچ منظوری از عنصر انقلابی خارج شده است اما لازم است با آن مرتبط شود. [19 ]


مذاکرات با "نمایندگان کارخانه"

نمایندگان برلینی اوبلوت (Obleute) برای مذاکره و احتمال پیوستن به حزب جدید نمایندگانی به کنگره فرستادند ، ازاتفاقات عجیب این مذاکره آن بود که اکثریت هفت نماینده فرستاده شده ، خود را نمایندۀ کارخانه هایی می دانستند که در آن کار می کردند ، رایی که آنها در مورد مسائل ویژه میدادند ، فقط بعد از مشورت با محل "کارشان" ، در مجامعی که گاها تشکیل می شد و از یک سیستم تناسبی برخودار بود ، صورت می پذیرفت . لیبکنخت ، کسیکه به نمایندگی از اسپارتاکیستها ، این بحث ها را پی گیری می کرد ، به کنگره گزارش داد ؛ "برای مثال در مورد مسئله شرکت در انتخابات مجلس ملی ، 26 رای به نفع آن و 16 رای برعلیه آن ریخته شده؛ در ادامه گزارش می آفزاید، کسانیکه رای آنها در اقلیت قرار داشت ؛ خود نمایندگان قسمت اعظم کارخانه های مهم در اسپندا ، بودند که شصت هزار کارگر در پشت سر آنها قرار داشت." دومیگ و لدِبور دو نفر از نمایندگان جناح چپ حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان در رای گیری شرکت نکردند.

مسئله ی مورد مناقشه دیگر در خواست گروه Obleute در داشتن عناصر مساوی در حوزه های برنامه ای و سازمانی که بوسیله کنگره نامزد شده بودند ، بود. این درخواست با این توجیه رد شد که نمایندگان [اوبلوت] بخش بزرگی از طبقۀ کارگر در برلین را نمایندگی میکردند ، در حالی که حزب کمونیست آلمان نماینده طبقه در سراسر کشور است.

اما قسمت اصلی نزاع ، که فضا را مسموم کرده بود ، از مذاکراتی که بسیار سازنده بودند شروع شد و مربوط می شد به مسئله تاکتیک و استراتژی برای دورۀ آتی. به عبارت دیگر خود سوال می بایست در مرکز شور کنگره قرار می گرفت. ریچارد مولیر ، از اسپارتاکیستها می خواست که به "تاکتیک شورشی" پایان دهند ، بنظر می رسید او به تاکتیکی اشاره می کند که بصورت تظاهرات مسلحانه هر روز در برلین بوسیله اسپارتاکیستها هدایت می گردید. تظاهراتی که در آن لحظۀ خاص مطابق گفته مولیر ، بورژوازی تلاش می کرد با تحریک ، یک برخورد نارسی را جهت مقابله با پیش آهنگان سیاسی در برلین بوجود بیاورد. چیزیکه ، لیبکنخت در پاسخ اظهار داشت: "صدای شما شبیه سخنگویان به جلو(Vorwärts) است" (روزنامه ضد انقلابی سوسیال دمکراتهای آلمان). [20 ]

آنگونه که لیبکنخت برای کنگره توصیف کرد ، این بنظر می رسد نقطه عطف منفی در مذاکرات کنگره باشد. گروه اوبلوت که بنظر می رسید از اینکه پنج نفر نماینده در کمیته های فوق دارد راضی هست ، تغییر جهت داده و تقاضای هشت نفر نماینده را در کمیته ها داشت ، و حتی تهدید می کرد ، که خودشان حزب خود را تشکیل می دهند.

کنگره در ادامه به تصویب قطعنامۀ " شبه عناصر افراطی از حزب ورشکستۀ سوسیال دمکرات مستقل آلمان" پرداخت که مقصر برای شکست مذاکرات بودند. بر اساس بهانه های "متفاوت" این عناصر در تلاش بودند "بر روی نفوذ خود بر کارگران انقلابی سرمایه گذاری کنند."[ 21]

سند مربوط به کنگره که در سوم ژانویه 1919 بنام پرچم سرخ منتشر شد ، بوسیله روزا لوکزامبورگ نوشته شده بود ، حال و روح دیگری را نمایش می داد. این مقاله از شروع مذاکراتی در جهت اتحاد با نمایندگان کارخانه از برلین و نمایندگان گروه اوبلوت صحبت می کرد ، شروع پروسه " موضوعی بدیهی و سخت بود ، جهت این پروسه بسوی اتحاد تمام کارگران واقعی و عناصر انقلابی در چارچوب یک تشکیلات بود. آنکه گروه انقلابی اوبلوت از برلین بزرگ ، نمایندگان معنوی پشقراولان پرولتاریای برلین به اسپارتاکیستها می پیوند ، ثابت می کند ؛ این همکاری از دو طرف در تمامی عملیات انقلابی توسط طبقه کارگر در برلین تا به امروز بوده است."[22 ]


لوکزامبورگیسم بنابه گفته جوانان حزب کمونیست آلمان

چگونه این نواقصات مادرزادی از حزب کمونیست آلمان توضیح داده شود؟
بعد از شکست انقلاب در آلمان ، هم از طریق حزب کمونیست آلمان وهمچنین توسط کمونیستهای انترناسیونالیست ، تفاسیر متعددی که تاکید ویژه آن بر ضعیف بودن جنبش در آلمان ، بخصوص در مقایسه با روسیه بود ، را مطرح کردند. اسپارتاکیستها متهم به حمایت از تمایلات خودانگیختگی و به اصطلاح تئوری لوکزامبورگیستی در مورد شکلگیری حزب شدند. آدمی که در اینجا در جستجوی منشاء هر چیزی است ، از ادعائی که اسپارتاکیستها تردید کردند تا صف خود را از دلالان جنگ در سوسیال دمکراتها جدا کنند ، تا به اصطلاح از ملایمت روزا لوکزامبورگ در مقابل جوانان "رادیکال" درحزب ، که تامل کرد.

ریشه های ادعائی "تئوری خودانگیختگی" در حزب ، به طور معمول برمی گردد به جزوۀ معروف روزا لوکزامبورگ در باره ای انقلاب 1905 روسیه - اعتصابات تـوده ای ، حزب سیاسی و اتحادیه های کارگری - جایئکه او برای ، مداخلۀ توده ها در مبارزه بر علیه فرصت طلبان و رفرمیستهای سوسیال دموکراسی ، تنها آلترناتیو را در مبارۀ سیاسی تشکیلاتی در درون خود حزب فراخوان میدهد. در واقع برسمیت شناختن چیزی که پیشرفت حزب طبقه به آن بستگی دارد ، مجموعه ای است ازعوامل "عینی" و"ذهنی" که تکامل مبارزۀ طبقۀ کارگر یکی از مهمترین آنهاست ، تز اساسی که جنبش مارکسیستی خیلی قبل از روزا لوکزامبورگ بر آن استوار بود.[23]

بالاتر از همه روزا لوکزامبورگ پیشنهاد خیلی مشخص مبارزۀ درون حزبی را کرد: کنترل سیاسی حزب بر اتحادیه های کارگری سوسیال دمکراتیک. بویژه این یک باور عمومی در میان سندیکالیستها است ، که شکل سازمانی احزاب سیاسی خیلی بیشتر مستعد تسلیم شدن به منطق سرمایه داری است تا اتحادیه های کارگری که مستقیما مبارزات کارگری را سازماندهی می کنند. روزا لوکزامبورگ خیلی خوب می فهمید زمانیکه گفت ، قضیه بر خلاف آن است ، اتحادیه های کارگری بازتاب تقسیم کار حکم روایی است که بر اساس عمیق ترین پایه های جامعۀ طبقاتی میباشد. او می دانست ، نه حزب سوسیال دمکرات بلکه اتحادیه های کارگری حامل اصلی ایدئولوژی فرصت طلبی و اصلاح طلبی درسوسیال دموکراسی در قبل از جنگ بود و تحت پوشش شعار "استقلال" ، اتحادیه های کارگری در واقعیت براحزاب سیاسی کارگر مسلط شدند. نارسایی این استراتژی که بوسیله لوکزامبورگ پیشنهاد شده بود ، واقعیت دارد. اما این باعث نمی شود که "خودانگیختگی" یا سندیکالیست! همچنانکه گاهی اوقات به او منتسب کرد! بطور مشابه ، شکلگیری گرایش اسپارتاکیستها در خلال جنگ جهانی اول بعنوان اپوزسیون ابتدا در حزب سوسیال دمکرات آلمان و سپس در حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان دلالت برناچیز شمردن حزب نیست بلکه عدم انحراف ، راسخ بودن و جنگیدن برای حزب است که از ریزش عناصر خوب آن در دستان بورژوازی ممانعت بعمل میآورد.

در جریان کنگره چهارم حزب کمونیست آلمان در آپریل 1920 ، کلارا زتکین ادعا کرد که روزا لوکزامبورگ در آخرین نامه اش به او نوشته است که گنجاندن شرط عدم شرکت در انتخابات برای عضویت در حزب جدید ، یک اشتباه در کنگره موسس بود . احتیاجی نیست که در صداقت کلارا زتکین که این ادعا را میکند شک کنیم. توانائی خواندن اینکه دیگران واقعا چه می نویسند ، و نه آنچه که شما می خواهید و یا انتظار دارید ، شاید کمتر از انکه عموما فرض شود ، نادر باشد . نامۀ روزا لوکزامبورگ به کلارا زتکین به تاریخ یازده ژانویۀ 1919 می باشد که بعدا منتشر شد. چیزیکه روزا لوکزامبورگ نوشت بدین قرار است :

"اما بالاتر از همه ، سئوالی که به مسئله عدم شرکت در انتخابات مربوط می گردد ، شما بطور فوق العاده زیاد ، در بارۀ مهم بودن این تصمیم گیری دست بالا را می گیرید. "روحله یستها" حضور نداشتند ، روحله هدایت کننده کنفرانس نبود. "شکست" ما تا حدی پیروزی بی تجربگی دوران بچه گی ما بود ، بکارنبــردن رادیکالیسم (...) ما به اتفاق آرا تصمیم گرفتیم ایــن سئوال کابینه ای را تعبیر وعلت نسازیم و آنرا تراژدیک نکنیم. در حقیقت سئوال مجلس ملی ، ما را دقیقا بطرف پیش زمینه های تحولات طوفانی هل می دهد و زمانیکه کارهها پیشرفت می کنند ، همچنانکه آنها انجام می دهند ، اگر انتخابات مجلس ملی صورت پذیرد ، بطور کافی سئوال برانگیز خواهد شد." [24 ]

در حقیقت ، در اغلب موارد موضع گیریهای رادیکال بوسیله نمایندگانی که بوضوح ، بی تابی و عدم پختگی کنفرانس را بیان می کردند ، مطرح می گردید. کمک به القاء این باور کرد که این ناپختگی محصول امتناع از شرکت جستن در انتخابات بورژوازی و اتحادیه های کارگری است. این تصور که نتایج تراژدیکش در حدود یک سال بعد وقتیکه رهبری در کنفرانس هایدبرگ ، اکثریت بزرگی را بخاطر موضعگیری هایشان در مورد انتخابات و اتحادیه کارگری اخراج کرد ، نمایان شد. [ 25] این طرز برخورد روزا لوکزامبورگ نبود ، او می دانست که بدون وجود حزب هیچ چارۀ دیگری برای انقلابیون که تجربیاتشان را به نسل بعد انتقال دهند نیست و آن هم بدون دخالت نسل جوان پا نمی گیرد.


اتهام جدا نمودن منش جوانان رادیکال را از جایگاه طبقاتیشان

بعد از اخراج افراطی ها از حزب کمونیست آلمان و حزب کمونیست کارگری آلمان از انترناسیونال کمونیست ، در مورد نقش افراطی ها "رادیکالها" در درون حزب جوان ، شروع به تئوری سازی شد که به عنوان عناصری که بشدت از "ریشه کن شده" و "از جایگاه طبقاتیشان" جدا گشته اند. مسلما درست است که در میان هواداران جوان اسپارتاکیستها در خلال جنگ بیشتر دسته ها و گروهها ، بویژه در میان "سربازان سرخ" فراری های جنگ بودند ، جریانی که رویای خرابی و "ترور کاملا انقلابی" را در سر می پروراند. بعضی از این عناصر خیلی مشکوک بودند و گروه اوبلوت به درستی به اینها مضنون بود. دیگران بی پروا بودند یا اینکه کارگران جوانی که از خلال جنگ سیاسی شده بودند. کسانیکه یاد نگرفته بودند که از فکرشان استفاده کنند ، جزء اینکه تفنگ بردارند و بجنگند ، و آرزوی عملیات جنگی "چریکی" را داشتند که بزودی می بایست بوسیله ماکس هوئلز عملی گردد[26 ].

این تعابیر دوباره در سال 1970 بوسیله نویسندگانی همچون والتر و مارتین در کتابشان چپ گرایی و ادبیات ادامه یافت.[ 27] آنها تلاش کردند که تئوری هایشان را بین چپ کمونیست و لمپنیزم با تصویر کردن شرح حال هنرمندان چپ و نویسندگان رادیکال ، طغیان گرانی همچون مارکسیسم گورگی جوان یا جک لندن ، که جامعه موجود را نفی میکردند از طریق اینکه خودشان را خارج از آن قرار دهند. با رجوع به یکی از رهبران پرنفوذ حزب کمونیست کارگری آلمان آنها نوشتند: "آدم شاررئر یکی از نمایندگان خیلی رادیکال شورشگران بین المللی (...) آنرا تا سرحد یکی از برجسته ترین کمونیست های چپ رساندند .[28 ]

در واقعیت بیشتر مبارزان جوان حزب کمونیست المان و کمونیست های چپ ، در جنبش جوانان سوسیالیست قبل از 1914 سیاسی شده بودند. از لحاظ سیاسی آنها محصول "خرابکاری" و "لمپنیسم" که علت آن جنگ بود نبودند و سیاسی شدن آنها در حول پاسخگویی به مسئله جنگ بود. در تقابل با نسل قدیمی تر کارگران سوسیالیست ، کسانیکه سنگینی وزن ده ها سال یکنواختی عصر ثبات سرمایه داری را تحمل کرده بودند ؛ جوانان سوسیالیست مستقیما با شبح نزدیک شدن بسیج جنگی ، به توسعۀ یک سنت پر قدرت "ضد جنگی" پرداختند.[ 29] و با در نظر گرفتن اینکه چپ مارکسیت تبدیل به یک اقلیت منزوی در درون سیوسیال دموکراسی شد ، اما تاثیر آنها از خلال تشکلات جوانان رادیکال خیلی قوی تر بود.[30 ]

اتهاماتی نظیر اینکه "رادیکالها" در جوانیشان ولگرد بودند ، با توجه به اینکه "سرگردانی" بخشی از زندگی معمولی پرولترهای آن زمان بود ، این خانه بدوشی را به حساب نمی اورد. مضافا ، بقایای سنت قدیمی سرگردانی کارگران مزد بگیر ، چیزیکه هنوز مشخصۀ اولین تشکیلات سیاسی سوسیالیستی در آلمان همچون اتحادیه کمونیست ها است ، این سنت بیشتر از همه ثمره مبارزات کارگران برای منع کار کودکان در کارخانه است. بسیاری از کارگران جوان عازم "دیدن جهان" بودند قبل از اینکه تسلیم اسارت بار بردگی مزدی گردند. آنها با پای پیاده کشورهای آلمانی زبان ، ایتالیا ، بالکان وحتی خاورمیانه را سیاحت می کردند. کسانی که در ارتباط با جنبش کارگری بودند ، در شهر های بزرگ از طرف اتحادیه های کارگری خانه های ارزان قیمت یا مجانی پیدا میکردند ، ارتباطات سیاسی و اجتماعی و [توسط] سازمانهای جوانان محلی حمایت می شدند. بدین طریق مرکز فعالیت تبادلات بین المللی بدور سیاست ، فرهنگ ، هنر و علوم گسترش یافت .[ 31] دیگران از دریاها گذر کردند ، زبان آموختند و ارتباط سوسیالیستی را در اکناف جهان بر قرار ساختند. تعجبی ندارد که این جوانان پیشقراولان انترناسیونالیسم پرولتری در سراسر اروپا تبدیل شد![32 ]


گروه انقلابی اوبلوت (Obleute) چه کسانی بودند؟

ضد انقلاب ، گروه فوق را مامورمزد بگیر و عامل دولت های خارجی و سپس متحد "بلشویک جهانی" متهم می کرد. به طور کلی انها همانند اجتماع محلی اتحادیه های کارگری ، گرایشات محلی و کارخانه گرا و جریانات ضد حزبی به تاریخ پیوستند. در داخل محافل "کارگر گرا" بعنوان یک نوع توطئه انقلابی برای خرابکاری در جنگ امپریالیستی با تحسین در نظر گرفته شده بودند. چگونه میتوان از راههائی که آنها برای "نفوذ" خود بر بخشهای کلیدی ، مناطق عملیاتی و صنایع نظامی آلمان را توضیح داد؟

اجازه دهید به این حقیقت بچسبیم. گروه اوبلوت بعنوان یک محفل کوچک از فعالان و کارگزاران در درون حزب سوسیال دموکرات شروع کرد ، کسانیکه اعتماد همکارانشان را از طریق مخالفت راسخ خود با جنگ بدست آورده بودند. آنها بویژه در پایتخت در صنعت ذوب فلز برلین و بیشتر در میان تراشکاران مستقر بودند. آنها کارگران با هوش ، تحصیل کرده و با دستمزدهای بالاتر بودند. معهذا با داشتن حس حمایت و همبستگی از لایه های ضعیف طبقه ، چون بسیج نمودن زنان برای جانشینی کار مردانی که به جبهه فرستاده می شدند ، مشهور بودند. در خلال جنگ ، یک شبکه از کارگران سیاسی شده به دور آنها رشد یافتند. بیش از آن که آنها جریان ضد حزبی باشند ، آنها تقریبا به طور کامل از اعضای سابق سوسیال دمکرات بودند که در حال حاضر از اعضا و هواداران جناح چپ حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان و از جمله اسپارتاکیستها تشکیل شده بودند . بصورت خیلی جدی در تمام بحث های سیاسی که در مکانهای زیرزمینی انقلابی در طول جنگ در می گرفت شرکت می جستند.

شکل ویژه ای که این سیاسی کاری بخود گرفته بود تا درجه ی زیادی با شرایط فعالیت های زیرزمینی تعیین می شد ، جائیکه تشکیل جمع های توده ای با بحث های باز کمتر صورت میگرفت. در کارخانه ها ، کارگران بصورت موفقیت آمیزی از سرکوبی رهبران خود حفاظت می کردند. سیستم جاسوسی گسترده ای از اتحادیه کارگری و حزب سوسیال دمکرات آلمان مرتبا حتی از پیدا کردن نام "رهبران اصلی" شکست می خورد. در صورت دستگیری ، هر یک از این نمایندگان با سرعت آن شکاف را با نام مستعار پر می کرند.

"راز" توانایی آنها در" نفوذ " به بخشهای کلیدی بسیار ساده بود. آنها متعلق به بهترین کارگران بودند ، بطوری که سرمایه داران در ثبت نام آنها با یکدیگر رقابت میکردند. به این ترتیب کارفرمایان خودشان ، بدون اینکه آنرا بدانند ، این انقلابیون انترناسیونالیست را در پستهای کلیدی اقتصاد جنگی قرار داده بودند.


فقــدان انترناسیونال

هیچ عجیب نیست با توجه به وضعیت آلمان سه تا از نیروهای ذکر شده در بالا ، دردرون طبقه کارگر نقش تعیین کننده ای در شکل گیری حزب طبقه ایفا کرده اند. یکی از مشخصات بلشویسم در خلال انقلاب روسیه ، اساسا روش اتحاد همان نیروهای درون طبقه کارگربود : حزب قبل از جنگ ، برنامه و تجربه سازمانیابی را نمایندگی می کرد ، در مرحله پیشرفته تر ، کارگران آگاه به آگاهی طبقاتی در کارخانه ها و محلهای کار و با تکیه بر حزب طبقاتی نقش مثبت و حیاتی در حل بحرانهای سازمانی ایفا کردند؛ جوانان انقلابی در مبارزه بر علیه جنگ سیاسی شده بودند.

در مقایسه با این ، آنچه در آلمان قابل توجه است ، فقدان میزان مشابهی از وحدت و اعتماد متقابل بین این اجزا ضروری می باشد. این و نه عناصری کمتراز این حد حیاتی است. بنابراین بلشویک ها توانایی شفافیت بخشیدن به این درهم برهمی ها را مادامیکه با اجباراز وحدت خود پشتیبانی می کند را داشتند اما در آلمان مسئله به این صورت نبود.

پیشاهنگان انقلابی در آلمان از این نبود وحدت و عدم اعتماد در ماموریت هایشان که عمیقا ریشه کرده بود رنج می بردند.

یکی از مهمترین تفاسیر این است که انقلاب آلمان با یک دشمن بسیار قدرتمند روبرو شده بود. بورژوازی در آلمان قطعا خیلی ظالمانه تر از روسیه بود . بیش از این دوره تحول تاریخی با جنگ جهانی آغاز شده بود و اسلحه های نو و قدرتمند در دستان او نقل و انتقال یافته بود. آلمان قبل از 1914 یکی از پیشرفته ترین جنبش کارگری درسراسر جهان را داشت. در دوران جدید ، بخاطرموانع عظیم ، اتحادیه های کارگری و احزاب وسیع توده ای دیگر نمیتوانند در خدمت آرمان پرولتاریا قرار گیرند. در اینجا دیالکتیک تاریخ کار می کند. چیزیکه زمانی قدرت طبقه کارگر آلمان بود ، حالا به ضعف او مبدل شده بود.

جسارت می خواست که به چنین استحکامات ترسناکی حمله ور شد . بمنظور اینکه به خود قوت قلب بدی امتحانت انچنان باید قوی باشد که از قدرت دشمن صرف نظر کنی . اما مسئله فقط نیروی قدرتمند بورژوازی المان نبود . وقتیکه کارگران روسیه به حکومت بورژوازی درسال 1917 حمله اورد ، جهان سرمایه داری هنوز بوسیله جنگ امپریالیستی تقسیم شده بود . این یک حقیقت مسلمی است که ارتش المان در واقع به لنین و دیگررهبران بلشویک ها در برگشتن به روسیه ، از اینرو که انها امیدوار بودند به این طریق مقاومت نظامی دشمنانش را در جبهۀ شرق ضعیف خواهد کرد ، کمک کردند.

زمانیکه جنگ تمام شد ، جهان سرمایه داری بر علیه کارگران متحد شدند . یکی از لحظات قدرتمند اولین کنگره حزب کمونیست آلمان ، تصویب قطعنامه ای است مبنی بر شناسائی و افشاگری همکاری نظامی انگلستان و آلمان با حکومت های محلی در بالکان در جهت آموزش واحد های شبه نظامی ضدانقلابی برعلیه "انقلاب امروز روسیه" و " انقلاب فردای آلمان".

در چنین موقعیتی ، تنها یک انترناسیونالیسم جدید ، می توانست به انقلابیون و تمام کارگران آلمان یک اطمینان بایسته واعتماد به نفس ، بدهد . انقلاب هنوز در روسیه می توانست بدون حضور حزب جهانی طبقه کارگر پیروزمند باشد، بخاطر اینکه بورژوازی روسیه نسبتا ضعیف و منزوی بود – اما این درمورد آلمان صحت نداشت. انترناسیونال کمونیست هنوز تاسیس نشده بود هنگامی که رودروئی قاطع انقلاب آلمان در برلین صورت گرفت. تنها چنین تشکیلاتی می توانست فراگیری تئوریکی و تجربیات تمام کارگران را به هم نزدیک کند تا با وظایف برابر برای انجام رهبری انقلاب جهانی عمل کند.

تنها فقط خود وقوع جنگ بزرگ جهانی بود ، که نیاز انقلابیون را برای یک وحدت واقعی از اپوزسیون چپ انترناسیونالیست تمرکز یافته [ضروری] کرد. اما در زیر شرایط جنگ ، وحدت سازمانی یا شفاف سازی اختلافات سیاسی که هنوز مانع جدایی دو جریان عمده چپ قبل از جنگ ، بلشویک ها به دور لنین و چپ آلمان و لهستان به دور روزا لوکزامبورگ شده بود ، واقعا و بی نهایت مشکل بود. غیاب این وحدت قبل از جنگ ، ضعف سیاسی این جریانها و میراث مشترک آنها را در تمام کشورهای مختلف سست کرد و توانایی ساختن آنرا مشکل کرد.

در هیچ کشوری شوک ناشی از فروپاشی انترناسیونال سوسیالست [انترناسیونال دوم] به اندازه کشور آلمان عمیق نبود. در آنجا ، اعتماد در چنین حالتی ، بطور ژرفی همچون تکوین تئوریکی ، رهبریت سیاسی ، مرکزیت یا انظباط حزبی عمیقا متزلزل شد. شرایط جنگی و بحران جنبش کارگری ترمیم چنین اعتمادی را مشکل ساخت. [33 ]


نـتـیـجـه

در این مقاله ما بر روی ضعف شکل گیری حزب که ظاهر شد بیشتر پرداختیم. این لازم بود برای فهمیدن شکست اوائل 1919 که موضوع مقاله بعدی است. معهذا علیرغم این ضعف ، کسانیکه در شکل گیری حزب کمونیست آلمان دورهم جمع شدند ، بهترین نمایندگان طبقه ی خود بودند ، تجسم تمام اینها ، اصیل و بزرگ منشی در انسانیت است ، نمایندگان حقیقی اینده بهتر. ما به این سئوال در پایان سلسله مقاله برخواهیم گشت.

وحدت نیروهای انقلابی ، تشکیل رهبری سیاسی شایسته نام پرولتاریا ، به سئوال مرکزی انقلاب بدل شد. هیچکس بهتراز طبقه این فرا گرد را که مستقیما خبر می داد را نفهمید. از 9 نوامبر شروع انقلاب ، فشار اصلی زندگی سیاسی بورژوازی مستقیما بطرف نابودی اسپارتاکیستها بود . حزب کمونیست آلمان در میان این فضای قتل وکشتار تاسیس شد ، ضربت قطعی برعلیه انقلابی که بزودی منتج می شد ، مهیا می کرد ، این موضوع مقاله بعدی است.

نویسنده: Steinklopfer
مترجمین: م الوند - فیــروز


پـاورقیـها:

1. حزب سوسیال دموکرات آلمان (Sozialdemokratische Partei Deutschlands)

2. سربازان آلمان یونیفورم "پالتوهای خاکستری" داشتند.

3. کمونیستهای انترناسیونالیست آلمان (Internationale Kommunisten Deutschlands)

4. دستور جلسه در نامه های دعوتی بدین قرار بود:
  • بحران در حزب سوسیال دمکرات مستقل آلمان
  • برنامه اسپارتاکیستها
  • مجلس ملی
  • کنفرانس بین المللی
5. بنظر می رسد که از ابیلوت (Obleute) خواسته شده است که در کنگره موسس حزب حضور داشته باشد.

6. شش نفر از مبارزین حاضر در این کنفرانس بوسیله مقام های آلمانی در ماه های بعد به قتل رسیدند.

7. اسناد و صورت جلسه کنگره افتتاحیه ، هرمن وبر(Der Gründungsparteitag der KPD. Protokoll und Materalien. Herausgegeben)

8. لیون چند ماه بعد بعنوان رهبرجمهوری شورایی باورین اعدام شد.

9. نماینده برجسته چپ برمن که بعدا زندگینامه مشهور روزا لوگزامبورگ را نوشت.

10. پروتکل و مطالب صفحات 199-196 (Protokoll und Materalien)

11. اگرچه او او به زودی به طور کامل حزب طبقاتی را کاملا بعنوان بورژوازی نفی کرد ، و یک دیدگاه فردگرایانه را بعنوان آگاهی طبقاتی گسترش داد ، علیرغم این به مارکسیسم و مبارزه طبقاتی وفادار ماند. در کنگره او پیرو"سازمان واحد"( گروه اقتصاد سیاسی) بود که باورش این بود که می بایست بجای هم حزب وهم اتحادیه جانشین میشد. در جدل در بارۀ "مبارزه اقتصادی" روزا لوکزامبورگ در پاسخ به نقطه نظراتش گفت : آلترناتیو اتحادیه ها شورا و ارگانهای کارگری است نه سازمان واحد(نه گروه اقتصاد سیاسی) .

12. پروتکل و مطالب صفحۀ 222 (Protokoll und Materalien)

13. مطابق گفته های کلارزتین ، جوجز در واکنش به جروبحث ها می خواست که کنگره با شکست پایان یابد ، بنابراین تشکیل حزب را به تاخیر انداخت.

14. پروتکل و مطالب صفحۀ 214

15. مطابق با صورت جلسه ، این پیشنهاد با فریاد "کاملا درست!" است موافقت نشان داد ، خوشبختانه پیشنهاد فرانکلین رای نیاورد.

16. همانجا صفحۀ 209 - و به همین دلیل کلویتزکی روز قبل گفت او شرمنده است ، حتی اگر در مورد این مسئله بحث کرده باشد. و وقتیکه فریتز هکر که شهرت انقلابی روزا لوکزامبورگ یا لینکبخت را نداشت ، سعی کرد از موضع کمیته مرکزی بر شرکت در انتخابات حمایت کند که بوسیله فریاد یاکوب متوقف شد . نوسک وزیر سوسیال دموکرات در درون دولت بورژوائی در آن زمان بعنوان سگ شکاری ضد انقلاب به تاریخ پیوست.

17. همانجا صفحۀ 224

18. همانجا صفحۀ 47 - کنگره جوانی و بی تجربگی حزب را به شدت نشان داد. پیوند با توده ها بی نهایت ضعیف بود. کنگره به شکل کنایه داری به طرف چپ مستقل جهت گیری کرد ، من آن احساسی که قبلا در مورد اینکه حزب در رو در روی من باشد، ندارم.

19. همانجا صفحات 100 - 99

20. همانجا صفحۀ 271

21. همانجا صفحۀ 290

22. همانجا صفحۀ 302

23. مشاهده کنید گفتگوی مارکس و انگلس را در اتحادیه کمونیست ها بعد از شکست انقلاب 1849 – 1848

24. پروتکل و مطالب صفحات 43 و 42

25. قسمت بزرگی از اخراجیها ، اکثریت شان به طرف تاسیس حزب کمونیست کارگری آلمان رفتند ، ناگهان در آلمان دوتا حزب کمونیست وجود داشت ، با تاسف که در بین نیروهای انقلابی جدایی افتاده بود.

26. ماکس هوئلز ، هوادار حزب کمونیست آلمان و حزب کمونیست کارگری آلمان ، کسیکه هواداران مسلح او در مرکز آلمان دراوایل سال 1920 فعال بودند.

27. رادیکالیسم چپ وادبیات ، مطالعه تاریخ و ادبیات سوسیالیستی در جمهوری ویلمار(Walter Fähnders, Martin Rector)

28. یکی از چهرهای پیشروحزب کمونیست کارگری آلمان که حمایت خود را برای حزب طبقاتی انقلابی تا زمان متلاشی شدن تشکیلات چپ کمونیست در سال 1933 ادامه داد .

29. اولین حضورجنبش جوانان رادیکال سوسیالیستی درسال 1860 در بلژیک بود، وقتیکه عناصر جوان تهیج شدند (با چندین موفقیت) از استفاده کردن سربازان سربازخانه بر علیه اعتصابات کارگری ممانعت کردند.

30. نگاه کنید به رمان شاررئر بنام مام وطن نگاشته شده در سال 1929 و نیز زندگینامه و تفسیر از:"رمان کار جمعی انقلابیون پرولتری"

31. یکی از مهمترین شاهدان این قسمت از تاریخ ، ویلیام موزنبرگ است ("جبهه سوم") تجدید حیات جنبش جوانان کارگراز پانزده سال پیش اولین انتشار در سال 1930.

23. رهبر برجسته جوانان سوسیالیست قبل از جنگ در المان کارل لینکبخت و در ایتالیا امادئو بوردیگا بود.

33. نمونه ای از بلوغ جوانان سوسیالیست سوئیس تحت تاثیر بحث های منظم با بلشویک ها در طول جنگ نشان می دهد که چه چیزی در آن شرایط خاص امکان پذیراست. "لنین با قابلیتهای عظیم روانشناسی نظر جوانان را بطرف خود جلب کرد ، در مباحث شبانۀ آنها شرکت می جست.