تـزهائـی در بارۀ طفیلی گری
(بخش دوم )



جریان کمونیست بین المللی
برگردان فارسی از صدای انترناسیونالیستی


10 – تا این حد که جنبش کارگری ، در شکلی از انترناسیونال اول ، تجربۀ غنی از مبارزه با زندگی انگلی را بدست آورده است از اهمیت بیشتری برخوردار است ، ما باید آموزشهای اساسی را از نبردهای قبلی دوباره بازپس گیریم. این آموزشها در بر گیرندۀ یک سری جنبه ها هستند:
  • موقعی که انگلیسم ظاهر می شود؛
  • ویژگیهای متمایز آن در مقایسه با دیگر خطراتی که سازمانهای کارگری پیش رو دارند؛
  • پایه های جذب نیروی آن؛
  • متدهایش؛
  • موثرترین روش برای مبارزه با آنها؛
واقعیت و چیزی که ما شاهد آن خواهیم بود این است که در همۀ این نقطه نظرها، یک شباهت قابل بحث بین شرایطی که فضای انقلابی امروز درمقابل اش قرار دارد و زمان انترناسیونال اول وجود دارد.

11. حتی اگر [طفیلی گری] طبقۀ کارگری را که هنوز به لحاظ تاریخی بی تجربه بود دچار کرد، طفیلی گری مثل یک دشمن به جنبش کارگری تنها زمانی که آن به درجه ای از بلوغ رسیده است، دوران بچگی و فرقه گرائی را پشت سر گذاشته است، ظاهر می شود:

"فاز اول مبارزات کارگری با جنبش فرقه گرائی توصیف می شد. این مسئله مستحق مرحله ای بود که طبقۀ کارگر به حد کافی رشد نکرده بود که واکنشی همچون یک طبقه را از خود نشان دهد."(مارکس - انگلس)

با پیدایش مارکسیسم و بلوغ آگاهی طبقاتی پرولتاریا و توانائی پیشقراول آن در سازماندهی مبارزه، یک پایۀ سالم برای جنبش کارگری بنیان نهاده شد:

"از آن لحظه به بعد، زمانی که جنبش کارگری به یک واقعیت تبدیل شد. لذا وقت آن رسید که خیال گرایان (آرمان گرایان) از بین بروند. از آن جائیکه آرمانگرائی با یک درک شفاف از آن شرایط تاریخی برای این جنبش جایگزین شده بود و از آن جائیکه نیروهای سازمانهای مبارز جنبش کارگری هر چه بیشتر خود را منسجم کرده بودند."(اولین پیشنویس مبارزۀ طبقاتی در فرانسه - مارکس)

حقیقت این است که طفیلی گری تاریخاً خود را به عنوان یک جواب به تشکیل انترناسیونال اول جلوه کرد. چیزی که انگلس توضیح داد مثل "یک روشی که قدم به قدم فرقه های کوچک را منحل و جذب خود می کرد"(انگلس، نامه به کللی - ویشنوتسکی).

به عبارت دیگر انترناسیونال اول یک وسیله ای بود که بخشهای مختلف درون جنبش کارگری را در یک مجمع و در پروسۀ عمومی شفاف کردن، وارد یک اتحاد غیر شخصی با انضباط پرولتــری در سازمانـی کارگـری کرد. در مقاومت بـه ایـن "انحـلال و جـذب" بین المللی از تمام برنامه های غیر پرولتری و سازمانهائی با ویژگی مستقل بود که طفیلی گری برای اولین بار بر علیه جنبش انقلابی اعلام جنگ کرد:

"فرقه ها که در آغاز یک پایگاه یا ستون برای جنبش شده بودند زمانی که دیگر در دستور روز قرار نگرفتند، تبدیل به یک مانع شدند، تا سپس ارتجاعی شوند. اثبات اینها فرقه هائی است در فرانسه و بریتانیا و اخیرا لاسالیانها در آلمان، جائی که پس از سالها حمایت از سازمانهای پرولتری، تبدیل به ابزاری برای پلیس شدند."(مارکس – انگلس، انشعاب به اصطلاح در انترناسیونال)

همین چهارچوب دینامیکی از تجزیه و تحلیل که توسط انترناسیونال اول تکامل داده شد توضیح میدهد که چرا ما در دورۀ کنونی، دهۀ 80 و مهمتر از همه در دهۀ 90 میلادی شاهد توسعۀ بی سابقه ای از طفیلی گری هستیم تا سطحی که قابل مقایسه با زمان اتحاد باکونین و جریانات لاسالیانی است. امروز ما با گروههای غیر رسمی مواجه می شویم که اغلب به شکل مخفی عمل می کنند و ادعا می کنند که متعلق به اردوی چپ کمونیست هستند. اما در واقع انرژی خود را به جای مبارزه با رژیم بورژوائی به مبارزه با سازمانهای مارکسیست موجود اختصاص میدهند.

مانند زمان مارکس و انگلس عملکرد این موج ارتجاعی انگلی، خرابکاری در توسعۀ بحث باز و روشن پرولتری است و از برپائی یک قوائد رفتاری که تمام اعضای اردوگاه پرولتری را به هم وصل می کند، جلوگیری می کند. چیزی که امروز وجود دارد:

  • یک جریان مارکسیست انترناسیونالیست مانند جریان کمونیست بین المللی که فرقه گرائی و تک نظری را نفی می کند؛
  • بحث علنی بین سازمانهای انقلابی؛
  • بحث زنده در مورد اصول سازمانی مارکسیستی و دفاع از فضای انقلابی؛
  • عناصر جدید انقلابی که در جستجوی سازمانهای واقعی مارکسیستی و سنتهای برنامه ای هستند؛
از جمله عناصر مهمی هستند که در حال حاضر نفرت طفیلی گری سیاسی را برانگیخته است و موجب حمله ور شدن آنها شده است.

با توجه به تجربیات انترناسیونال اول ما شاهد آن هستیم که فقط در دوره هائی که جنبش کارگری یکسری از نا پختگی های بنیادی خودش را در مسیر تکامل پشت سر میگذارد و به یک مرحله کیفی بالاتر دست می یابد ، یک سطح ویژۀ کمونیستی ، انگل ایسم به عنوان مخالف اصلی جلوه گر می شود.

در دورۀ فعلی این نا پختگی بطور کلی ، یک محصول از جنبش کارگری جوان نیست ، بلکه قبل از هر چیز نتیجه ای از پنجاه سال دورۀ ضد انقلاب که پی آمدیست از شکست موج انقلاب در سالهای 23-1917.

امروز یک گسست در تداوم ارگانیک با سنتهای نسلهای پیشین انقلابیون که قبل از هر چیز اهمیتی را که خرده بورژواها و ضد سازمانی ها از خود منعکس می کنند و رفتاری که در میان بسیاری از آن عناصر که مدعی وابستگی خود به مارکسیسم و چپ کمونیست هستند را توضیح میدهد.

13. یک سری کامل از شباهتها بین شرایطی و ویژگیهائی که باعث بوجود آمدن طفیلی گری در زمان انترناسیونال اول وجود داشته و طفیلی گری امروزه وجود دارد. با این حال مهم است که به یک تفاوت مهم بین این دو دوره توجه داشته باشیم: در قرن قبل طفیلی گری بطور کلی شکلی از سازمان تمرکز یافته و ساختاری در درون سازمانهای طبقاتی بخود گرفت، در حالی که امروزه اساسا به شکل گروههای کوچک خود را سازماندهی می کند و یا حتی از عناصر "غیر سازماندهی شده" [تشکیل می شود](هر چند هم ما بین شان همکاری صورت می گیرد). این تفاوت [ما بین دو دوره] آن ماهیت اساسی و بنیادی پدیدۀ طفیلی گری را در طول دو دوره زیر سوال نمی برد، چیزی که از طریق حقایق زیرین قابل توضیح است:
  • اتحاد باکونین بر اساس باقیماندۀ بخشهائی از فرقه های دورۀ قبلی گسترش یافت، ساختار آنها را که بشدت حول یک "پیامبر" تمرکز یافته بود را پذیرفتند و ذوقی که آنها برای سازمانهای مخفی داشتند؛ در مقابل، یکی از پایه های اساسی برای طفیلی گری امروزه، ارث بردن از اعتراضات دانشجوئی است که بازگشت تاریخی مبارزۀ طبقاتی در پایان دهۀ 1960 و بخصوص در سال 1986را تحت تاثیر خود قرار داد، همراه با فردگرائی که به یدک می کشید و هرگونه تمرکز و سازماندهی را، چیزی که ظاهرا "افراد را سرکوب میکرد" زیر سوال می برد.[3]

  • در زمان موجودیت انترناسیونال اول فقط یک سازمان بود که کل جنبش کارگری را سازماندهی میکرد. جریاناتی که هدفشان نابودی انترناسیونال بود و همزمان مدعی بودند که مبارزه را بر علیه بورژوازی به پیش می برند، مجبور بودند در درون جنبش پرولتری عمل کنند. بر خلاف آن دوره، امروزه، عناصری که مبارزۀ طبقۀ کارگر را نمایندگی می کنند در سازمانهای متفاوت درون فضای انقلابی پراکنده هستند، هر یک از گروههای انگلی می تواند خود را به عنوان نمایندۀ "جزء" دیگری از فضای [پرولتری] به همراه دیگر گروهها معرفی کند.
بنابراین امروز مهم است که آشکارا و قاطع اعلام کرد که پراکندگی کنونی فضای سیاسی پرولتری ، و هر گونه رفتار فرقه گرایانه که تلاش در جهت ایجاد یک بحث علنی و تجدید سازمان یابی بین اجزای مختلف [فضای سیاسی پرولتری] را به عقب بیندازد ، مستقیما نقش انگل ایسم را در دست دارد.

14 – مارکسیسم پس از انترناسیونال اول به تفاوتهائی بین انگل ایسم و اشکال دیگری از نفوذ ایدئولوژی بیگانه در درون سازمانهای طبقۀ کارگر اشاره کرده است. برای مثال اپورتونیسم ، در ابتدا فقط خود را به شکل سازمانی که (همانند منشویکها در سال 1903) اساسا برنامۀ سازمانهای پرولتری را مورد حمله قرار میداد ، آشکار می شد.

طفیلی گری از طرف دیگر برای انجام نقش خود در وحلۀ اول برنامه را مورد حمله قرار نمی دهد. فعالیتهای خودش را اساسا در زمین سازمانی انجام میدهد، حتی اگر به منظور "جذب" نیرو جنبه های خاصی از برنامه را نیز زیر سوال می برد. به همین خاطر باکونین در کنگرۀ باسل در انترناسیونال اول به سال 1869 شعار "لغو حق ارث" را پیش کشید، زیرا او می دانست که می تواند نمایندگان متعددی را حول این پوچی جمع کند، چرا که همچنان توهمات زیادی در مورد این موضوع در انترناسیونال وجود داشت. اما هدف واقعی پشت این مانور بر کنار کردن شورای عمومی بود که تحت تاثیر مارکس قرار گرفته بود، تا شورای عمومی که باکونین را پشتیبانی می کرد تشکیل شود.[4]

از آنجائیکه طفیلی گری مستقیما ساختار سازمانی سازمانهای پرولتری را مورد حمله قرار میدهد، بنابراین نشان دهندۀ آن است زمانی که شرایط تاریخی اجازۀ ظهور آنرا میدهد، یک خطر فوری و خیلی بیشتر از اپورتونیسم است. این دو [طفیلی گری و اپورتونیسم] بیانی برای نفوذ ایدئولوژیهای بیگانه و خطری مرگبار برای سازمانهای پرولتری هستند. اپورتونیسم منجر به مرگ خود از طریق پیوستن به اردوی بورژوازی می شود، اما از آنجائیکه اپورتونیسم بیش از هر چیز برنامه را مورد حمله قرار میدهد و به این هدف تنها از طریق یک پروسه دراز مدت نائل می شود بطوریکه جریان انقلابی، چپ [منظور گرایش انقلابی است نه چپ سرمایه]، قادر به تکامل یک مبارزه در درون سازمان برای دفاع از برنامه می شود[5].

در مقابل زمانی که خود سازمان، در ساختار خودش، توسط طفیلی گری تهدید می شود، این به جریان پرولتری زمان کمتری میدهد تا خود را برای دفاع سازماندهی کند. مثالی از انترناسیونال اول در این رابطه خیلی مهم است: کل مبارزه با اتحاد باکونین فقط چهار سال بطول انجامید، بین 1868 زمانی که باکونین به انترناسیونال پیوست و 1872 زمانی که او در کنگرۀ لاهه اخراج شد. این یک درس مهم را تاکید می کند: ضرورت اینکه جریانات پرولتری با صراحت به طفیلی گری حمله کنند، بدون اینکه منتظر شوند تا انگلها ضربۀ خود را بزنند و سپس مبارزه با آنها انجام گیرد.

همانطور که ما شاهد بوده ایم، مهم است بین طفیلی گری و دیگر اشکال نفوذ ایدئولوژی بیگانه در درون طبقۀ کارگر تمایز قائل شویم. با این حال یکی از ویژگیهای طفیلی گری استفاده از دیگر عبارات است. این از منشاء طفیلی گری سر چشمه می گیرد، چیزیکه یک نتیجه از نفوذ [ایدئولوژی] بیگانه است، همچنین از این واقعیت که در رویکرد خود، چیزی که هدف آن در تحلیل نهائی تخریب سازمانهای پرولتری است، توسط پرنسیپها و محظورات اخلاقی باز داشته نمی شود. همانطور که ما در انترناسیونال اول و جنبش کارگری آنزمان دیدیم، اتحاد باکونین به توانائی آن در استفاده از بقایای فرقه گرائی مشهور شده بود، و اینکه از یک رویکرد اپورتونیستی استفاده کند (به عنوان مثال، در مسئله حق ارث) و از طریق اینکه به طور کامل وارد یک سری عملیات ماجراجویانه شود("کمون" لیون و جنگ داخلی اسپانیا در سال 1873).

به طور مشابه بر همان فردگرائی که در آن زمان در پرولتاریا وجود داشت یک طبقه که از صنعت گران و طبقات دهقان ظهور کرده بود، بنیان نهاده شد (بخصوص در اسپانیا و سلسله کوههای ژورا در سوئیس). همان ویژگیها امروز در طفیلی گری وجود دارد. ما قبلا به نقش فرد گرائی در تشکیل گروههای انگلی اشاره کرده ایم، اما ارزش آنرا دارد اشاره کنیم که تمامی انشعابات از جریان کمونیست بین المللی که گروههای انگلی را تشکیل داده اند (گروه کمونیست انترناسیونالیست، گروه بولتن کمونیست، فراکسیون خارجی جریان کمونیست بین المللی) بر پایه روشهای فرقه گرائی بنیان نهاده شدند، بطوریکه خیلی زود سازمان را رها کردند و از یک بحث که منتهی به شفافیت می شد امتناع کردند. به طور مشابه اپورتونیسم یکی از ویژگیهای گروه کمونیست انترناسیونالیست است، زمانی که جریان کمونیست بین المللی را متهم میکرد (آن موقع که هنوز بعنوان یک "گرایش" در درون تشکیلات بود) به اینکه شرایط سختی را برای کاندیدهای جدید نمی گذارد، برای اینکه بعدا به بی پرنسیب ترین کمپین عضو گیری دور بزند، بطوری که برنامه خود را تغییر داد تا بتواند به بیشترین ابهامات مد روز چپ بپیوند (مثل "ایدئولوژی جهان سوم" و غیره).

همـان اپورتونیسـم توسـط گروه بولتـن کمونیسـت و فراکسیون خارجـی جریـان کمونیست بین المللی نشان داده شد. زمانی که آنها با چانه زنی باور نکردنی وارد پروسۀ، تلاش برای آغاز روند همگرائی مجدد کردند. سر انجام، زمانیکه به مسئله سیاست ماجراجوئی – سیاست کودتائی بر میگردد صفت مشخصۀ همه این گروهها است، حالا ما سستی گروه کمونیست انترناسیونالیست را برای تروریسم کنارمی گذاریم – بطور سیستماتیک در تمامی دام هائی که طبقۀ بورژوازی برای طبقۀ کارگر پهن می کند افتاده اند، زمانی که زمین توسط طبقۀ حاکم و اتحادیـه های کارگـری پیشاپیش مین گذاری شده، طبقۀ کارگـر تشویق می شود مبارزۀ خودش را توسعه دهد، به عنوان مثال در پائیز 1995 در فرانسه.

تجربۀ انترناسیونال اول نشان داده است که بین طفیلی گری و "باتلاق" می تواند تفاوتی وجود داشته باشد (حتی اگر ترم دوم در آن زمان استفاده نمی شد). مارکسیسم باتلاق را به عنوان یک منطقۀ خاکستری سیاسی که بین مواضع طبقۀ کارگر و [مواضع] بورژوائی و خرده بورژوائی تقسیم شده است، تعریف می کند.

چنین مناطق خاکستری می تواند به عنوان اولین گام در یک پروسه از تکامل آگاهی طبقاتی توسط بخش هائی از طبقه کارگر، یا زمانی که از مواضع بورژوازی برش می کنند، پدیدار شود. آنها همچنین می توانند بیانگر باقیمانده هائی از جریاناتی را که در یک مرحله زمانی بخصوصی بیان یک تلاش واقعی برای رسیدن به آگاهی باشند، اما قادر به تکامل در شرایط تاریخی جدید و تجربۀ مبارزۀ پرولتری نیستند. گروههای منطقۀ باتلاق [منطقۀ خاکستری] به ندرت ثبات خود را حفظ می کنند.

فرسوده شده بین مواضع طبقۀ کارگر و طبقات دیگر آنها یا بطور کامل مواضع پرولتری را انتخاب می کنند یا به بورژوازی می پیوندند، یا بین این دو آلترناتیو تکه تکه می شوند. به طور کلی این چنین روندی انگیزه و عزم راسخ طبقۀ کارگر را در مقابله با حوادث بزرگ بتدریج تضعیف می کند (در طول قرن بیستم جنگ امپریالیستی و انقلاب پرولتری)، و این جهت گیری عمومی در پروسه ای از تضعیف تا حدی زیادی وابسته به تکامل توازن قوا بین طبقۀ بورژوازی و پرولتاریا است.

در مواجهه با این جریانات نگرش چپ از جنبش کارگری هرگز این نبوده که این گروهها را بطور کامل از دست رفته برای جنبش کارگری ببیند، بلکه سعی کرده است به اینها یک تکانی بدهد تا شفافیت بیشتر پیدا کنند، این مسئله به روشن ترین عناصر اجازه میدهد تا به مبارزه بپیوندند همزمان از کسانی که بسوی اردوی دشمن می روند بطور قاطع انتقاد می کند.

17 – در داخل انترناسیونال اول ، در کنار پیشقروال مارکسیستی جریاناتی وجود داشتند که می توانستند متعلق به باتلاق تعریف شوند. چنین موردهائی به عنوان مثال ، جریانهائی از پرودونیستها که در نیمه اول قرن نوزدهم ، یک پیشقراول واقعی برای پرولتاریای فرانسه انجام داده بودند. در زمان مبارزه بر علیه اتحاد انگلی ، دیگر چنین نقشی ایفا نکردند. علیرغم این با وجود ابهاماتی که آنها داشتند قادر به شرکت در مبارزه برای نجات انترناسیونال بودند ، به ویژه در کنگرۀ لاهه.

نگرش جریانات مارکسیستی نسبت به آنها کاملا متفاوت با اتحاد باکونین بود. هرگز مسئله اخراج آنها مطرح نبود. بر عکس ، خیلی مهم بود که آنها را با خودشان در مبارزه بر علیه اتحاد باکونین همراه سازند ، نه به خاطر اهمیت آنها در درون انترناسیونال اول ، بلکه به این خاطر که خود مبارزه می تواند به عنوان یک تجربه به این جریانات در شفافیت بیشتر[مواضع شان] کمک کند.

در عمل این مبارزه یک تفاوت اساسی بین "باتلاق" و انگل ایسم را تائید کرد: اگر قبلی ها یک زندگی پرولتری را عملی میکردند که برای بهترین عناصر امکان پذیر می ساخت که به جریان انقلابی نزدیک شوند ، در حالی که هدف اساسی دومی انهدام سازمانهای طبقاتی ، و آن برای آنها امکان ناپذیر می سازد که در این مسیر [مواضع پرولتری] تکامل پیدا کنند ، حتی اگر اشخاصی وجود دارد که توسط انگل ایسم فریب داده شده اند که ، قادر به انجام این کار[انگلی] هستند.

امروز خیلی مهم است که بین جریانات درون "باتلاق" [6] از جریانات انگل ایسم تمایز قائل شویم. گروههای درون فضای پرولتری باید قبلی ها را کمک کنند تا بطرف مواضع مارکسیستی تکامل پیدا کنند. و یک روشن سازی سیاسی را در درون آنها تحریک کنند. در مقابل انگل ها باید بیشترین جدیت را بخرج داد و طرد کردن نقش کثیفی که آنها به نفع بورژوازی ایفا می کنند. از همه مهمتر اینکه ، آشفتگی جریانات باتلاق آنها را در مقابل حملات انگلی ضربه پذیر می سازد ( بویژه با توجه به تردید آنها نسبت به مسئله سازمانی ، که در مورد گروههائی که از شوراگرائی می آیند صادق است).

18- هرگونه نفوذ از ایدئولوژی بیگانه در سازمانهای پرولتری به نفع طبقۀ دشمن عمل می کند. این زمانی که مسئله انگل ایسم است کاملا آشکار می شود ، چیزی که هدفش نابودی چنین سازمانهائی است (چه اینکه آشکارا بگویند یا نه). اینجا باز هم انترناسیونال اول خیلی واضح و روشن بود ، بویژه تاکید میکرد که حتی اگر او [باکونین] عامل دولت سرمایه داری نیست ، با این وجود باکونین به مراتب بیشتر از هر ماموری در خدمت منافع دولت عمل می کرد. این به مفهوم این نیست که انگل ایسم بخودی خود نشان دهندۀ این است که بخشی از دستگاه سیاسی طبقۀ بورژوازی را نمایندگی می کند ، مانند جریانات بورژوائی درون چپ افراطی ، مثل تروتسکیستها که امروزه ایفا میکنند. در واقع در این زمان در چشمان مارکس و انگلس حتی انگل ها کاملا شناخته نشده بودند ، باکونین و لاسال به عنوان نمایندگان طبقۀ بورژوا دیده می شدند.

این تحلیل از درک آنها مشتق می شد که انگل ایسم را به عنوان بخشی از طبقۀ بورژوازی تلقی نمی کرد ، چرا که برنامه ای ندارد که سرمایه ملی را جهت گیری کند و جای بخصوصی هم در ارگان دولتی برای کنترل مبارزۀ طبقۀ کارگر ندارد. با این حال ، بورژوازی توجه بخصوصی به این گروهها دارد ، چرا که می داند چه نقشی انگل ایسم ایفا می کند. این خود را عمدتا از طریق سه روش خود را بیان می کند:
  • حمایت سیاسی از فعالیتهای انگلی؛ مطبوعات بورژوائی اروپا درگیریهای اتحاد باکونین با شورای عمومی را پیش بردند؛

  • نفوذ و مانور ماموران دولتی در جریانات انگلی؛ به همین خاطر واحد لیون اتحاد [باکونین] توسط دو نفر از ماموران بناپارت ، ریکارد و بلانس هدایت می شدند؛

  • بخش هائی از بورژوازی جریانات سیاسی درست کردند که وظیفه شان انگلی کردن به سازمانهای پرولتری بود؛ به این طریق مازینیستها هنگام تاسیس انترناسیونال اول به آن پیوستند ، در حالی که "اتحادیه برای صلح و آزادی" (که توسط مامور بناپارت وگت هدایت می شد) چیزی که مارکس بیان کرد "در اپوزسیون با انترناسیونال تشکیل شد" و سعی کرد در سال 1868 با آن "متحد" شود؛
اینجا باید تاکید کرد که حتی اگر اکثر جریانات انگلی اظهار میدارند که از برنامۀ پرولتری دفاع می کنند ، این کاملا ضروری نیست که وظایف خودشان را به سرانجام برسانند ، از مواضعی که دفاع می کنند مشخص نمی شود بلکه از نگرش مخرب شان نسبت به سازمانهای واقعی طبقۀ کارگر مشخص می شود.



ادامه دارد
مترجم: ف روشن


یاداشتها:
[3] این پدیده ، نیرو گرفتن استالینیزم در طول دورۀ ضد انقلاب مسلما با نفوذ شورا گرائی تقویت می شود ، بهائی است که ، جریان کمونیست بین المللی نشان داده است ، که جنبش کارگری پرداخت کرده است و پرداخت خواهد کرد.
[4] به این خاطر است که دوستان باکونین در این کنگره از تصمیمی که قدرت شورای مرکزی را بشدت تقویت میکرد ، حمایت کردند ، سپس تقاضا کردند که نبایستی عملکردی بیش از "صندوق پستی" داشته باشد.
[5] تاریخ جنبش کارگری شاهد مثالهای زیادی از مبارزۀ طولانی مدت که چپ پیش برده است. در میان مهمترین ها میتوان اشاره کرد:
  • مبارزۀ روزا لوکزامبورگ علیه روزیونیسم برنشتاین در اواخر قرن نوزده؛
  • مبارزۀ لنین علیه منشویکها از سال 1903 به بعد؛
  • مبارزۀ لوکزامبورگ و پانه کوک بر علیه کائوتسکی در مورد مسئله اعتصاب توده ای 1911 - 1908؛
  • مبارزۀ پانه کوک، گورتر، بوردیگا و تمام مبارزان در درون چپ در انترناسیونال سوم (تروتسکی را از یاد نبریم، تا حدودی) در مقابل انحطاط انترناسیونال سوم.
[6] در دوران ما ، باتلاق بویژه توسط جریانات گوناگون شوراگرائی (مانند آن گروهائی که با ظهور مبارزۀ طبقاتی در پایان دهۀ 1960 میلادی ، و احتمالا در دوره های آتی مبارزۀ طبقاتی نیز ظهور خواهند کرد) توسط بازماندگان گذشتۀ دی لئونیستها در کشورهای آنگلو ساکسون ، یا توسط عناصری که در حال برش از چپ [سرمایه] هستند ، نمایندگی می شود.
[توضیح مترجم] امروزه آنگلوساکسون به کشورهائی که انگلیسی زبان هستند و عمدتا ساکنان سفید پوست دارند اطلاق می شود ، به عنوان نمونه بریتانیای کبیر ، ایالات متحده ، کانادا ، استرالیا ، نیوزیلند و غیره.