آگاهی طبقاتی و سازمان انقلابی
(بخش دوم)



2.1 آگاهی طبقاتی محصول مبارزه خود طبقه کارگر


این درک و برداشت که ما فکر میکنیم همان درک مارکسیستی است ، توضیح میدهد که آگاهی طبقاتی محصول مبارزۀ خود طبقه کارگر و نتیجه تجربه تاریخی طبقه کارگر و هستی مادی آن است. جریان کمونیست بین المللی یکی از گرایشاتی است که این درک و برداشت را نمایندگی میکند. اگر چه جریان کمونیست بین المللی یک درک دینامیک از آگاهی طبقاتی دارد ، علیرغم این جریان کمونیست بین المللی ناروشنی هائی در مورد تکامل آگاهی طبقاتی دارد که به آنها نظری خواهیم افکند.

جریان کمونیست بین المللی می گوید:
" سازمان انقلابی محصول و بخشی از طبقه است. ... نقش و عملکرد سازمان انقلابی بعنوان بخشی از طبقه ، تعمیم و یکسان سازی آگاهی از طریق مداخله خود دردرون طبقه است.1 "


سوال این است چه چیزی تعمیم یا گسترش خواهد یافت؟ ابتدأ و قبل از هر چیز ، چیزی باید وجود داشته باشد تا بتوان آنرا تعمیم و گسترش داد یا نه. جریان کمونیست بین المللی کاملا درست این موضوع را که آگاهی طبقاتی می تواند از طریق مبارزۀ اقتصادی بوجود بیاید رد می کند و می گوید:
" این ایده که آگاهی طبقاتی نمیتواند از یک مسیر مکانیکی واز طریق مبارزۀ اقتصادی بوجود بیاید کاملا درست است.2 "

آن موقع آگاهی طبقاتی چگونه بوجود می آید. جریان کمونیست بین المللی نقطه آغاز آگاهی طبقاتی را چنین توضیح میدهد:

" فقـط پرولتــاریا قـادر است خودش را به شکل یک طبقه براساس همبستگی بیـن المللی تشکیل دهد. این همبستگی منادی این است چه روابط اجتماعی در جامعۀ کمونیستی خواهد بود ، و خودجوش در مبارزه نمایان می شود. این پدیده باور نکردنی است. کارگران ، که تا دیروز بخاطر فشار ناشی از کار به ندرت با یکدیگر صحبت میکردند ، که حتی گاهی اوقات احساس رقابت با یکدیگر می کردند ، ناگهان در گرماگرم مبارزه مشغول صحبت با همدیگر میشوند ، صف می بندند و به همدیگر کمک می کنند ، چنان احساس اتحاد پیدا می کنند که برای شکستن همبستگی آهنین شان تمامی قدرت بورژوازی با اتحادیه ها و پلیس را می گیرد. این نقطه آغاز آگاهی طبقاتی است.3 "


جریان کمونیست بین المللی همیشه اظهار میدارد که پرولتاریا باید از مبارزۀ سیاسی و تئوریک گذشته خود درس بیاموزد و بنابراین می گوید:
" برای فراتر رفتن به یک مرحله کیفی بالاتر ، پرولتاریا باید از تجربه گذشتۀ خود درسهای سیاسی و تئوریک کسب کند. 4 "


سوال همچنان باقی است. این جملات مجرد و انتزاعی هستند. خیلی کنکرت و معین ، چگونه پرولتاریا میخواهد درس بیاموزد ، چطور پرولتاریا می خواهد این درس آموزیها را آنالیز کند و تکامل بدهد و کجا میخواهد آموزه های خودش را ذخیره کند. جریان کمونیست بین المللی توضیح میدهد:
" برای طبقه کارگر ضروری است بذر مبارزه خود را ازطریق درس گرفتن کافی از اقدامات گذشتۀ خود بیافشاند با هدف اینکه در وضعیت مناسبی درک سیاسی خود را تعمیم بدهد. تعمیم دادن این تجارب حتی در زمانهای آرامش مبارزه نیز باید به وقوع بپیوند. در چنین دوره هائی ، پرولتاریا می تواند با انعکاس تجارب گذشتۀ خود که ازطریق آن بقا یافته است و با تنظیم ترازنامۀ پیروزیها و شکستها ، خودش را برای آینده آماده کند. این به این معنی است ، که تکامل آگاهی طبقاتی انعکاس بلافاصله و آنی یک وضعیت فرض شده نیست.5 "


همچنــان ناروشن و حتــی انتزاعی است. چه کسی می خواهد چنین "ترازنامه ای" تنظیم کند ، کل پرولتـاریـا! جریان کمونیست بین المللی چنین توضیح میدهد:
" و بدین ترتیب برای تهییج کردن و تعمیم دادن عزم و آگاهی خودش به حداکثر اندازه ، یک پیشقراول رزمنده تر دردرون پرولتاریا بوجود می آید.6 "
" در دوره های آرامش اجتماعی ، اکثریت عظیم کارگران تسلیم فشار ایدئولوژی بورژوازی می شوند. وظیفۀ تعمیم دستاوردهای سیاسی و یکسان سازی آگاهی طبقاتی را مصم ترین ، رزمنده ترین عناصرطبقه عهده دار میشوند. با کمک این فراکسیون ، بخاطر این بخش از خودش (تعریف از نقطه نظرسیاسی) پرولتاریا می تواند از طریق بالا بردن تجارب جزئی و آنی خود ، آگاهی جمعی کسب کند. از آنجائی که این فراکسیون زودتر به درک درستی از اهداف جنبش رسیده است ، این طبقه کارگر را قادر به تقویت نیروی خود درتمایل به شکستن انزوا و تفرقه می سازد که مبارزه او را تضعیف و تکه تکه کرده بود. دراین مسیر، یک طبقه قدرتمند و آگاه می تواند به مقابله با سرمایه داری برخیزد و به آن پیروز شود.
برای اینکه این عناصر طبقه وظایف خود را بدرستی انجام دهند ، آنها باید خودشان را در سازمانهای کمونیست انقلابی سازمان دهند.7
"


چیزی که فهمیده می شود این است که کلمۀ "تعمیم دادن" بطور مرتب تکرار میشود. تکرار کلمه تعمیم دادن به ما کمکی در توضیح و حل مشکل نمی کند. قبل از هر چیز ، چیزی باید وجود داشته باشد یا تکامل یابد ، برای اینکه بتواند به کل طبقه تعمیم پیدا کند. باید یادآوری کرد که پروسه تکامل آگاهی طبقاتی ، یک پروسه دینامیک و حتی یک پروسه ارگانیک است. این به این مفهوم است که ، بعد از یک اعتصاب غیر مجاز یا "اعتصاب وحشی" [وسایل ارتباط جمعی بورژوازی اعتصاب خارج ازتحت کنترل اتحادیه را اعتصاب وحشی خطاب می کنند] ، یک کارگر می تواند خیلی چیزها یاد بگیرد ، ولی تا آگاهی طبقاتی فاصله خیلی زیادی وجود دارد. و به همین خاطر است که جریان کمونیست بین المللی کاملا درست درک ایده آلیستی و فیلسوف مابانۀ شوراگراها را نسبت به آگاهی طبقاتی و نقش انقلابیون ، رد می کند و چنین می گوید:

" برای شوراگراها باید نقش انقلابیون به یک فلسفه محدود شود ، فقط بعنوان یک ناظر خردمند؛ این بلافاصله آنها را در خارج از بطن مبارزۀ طبقه قرار میدهد. هیچ کدام از آنها نمی فهمند که تفکر درست و دیالکتیکی از آگاهی طبقاتی و شکوفائی آن دست در دست بادرک درستی از انقلابیون بعنوان بخش زنده و فعال از طبقه آنان است.8 "
چطور این مسئله میخواهد حل شود؟ اگر آدم مصمم باشد و بخواهد یک درک "تکاملی" از آگاهی طبقاتی در ادبیات جریان کمونیست بین المللی پیدا کند ، باید صبر ایوب داشته باشد و یک ذره بین. آدم باید صبر ایوب داشته باشد و با کمک ذره بین خودش 96 صفحه از یک جزوه 126 صفحه ای را بخواند و همچنان امیدوار باشد که موفق خواهد شد. ما انجام دادیم و موفق شدیم. جریان کمونیست بین المللی در صفحه 97 در جزوه "آگاهی طبقاتی و سازمان کمونیستی" چنین می نویسد:

" در حقیقت ، نقش انقلابیون می تواند در یک جمله خلاصه شود : خودشان را بر اساس منافع تاریخی پرولتاریا با هدف جهت دادن روشن سیاسی و بطور فعال به تکامل آگاهی طبقاتی کمک کنند.[تاکید از ما] "


ما یک دوگانگی و نا روشنی در درک جریان کمونیست بین المللی مشاهده می کنیم. نتیجه این میشود که جریان کمونیست بین المللی نقش خودش را در مورد آگاهی طبقاتی تا سطح یک انتشاراتی انقلابی کاهش میدهد. متاسفانه این دو گانگی و ناروشنی نتایج ناگواری داشته است. ما خودمان را به یک نقل و قول از جریان کمونیست بین المللی در رابطه با درک رزا لوکزامبورگ بسنده می کنیم (ما باید تاکید کنیم که لنین و رزا لوکزامبورگ بزرگترین مارکسیستها بعد از مارکس و انگلس بودند که جنبش کارگری درطول تاریخ اش بخود دیده است ):
" بنابراین حزب نمی تواند «از یک دوره از تکامل تاریخ ما صرف نظر کند» و آگاهی را برای «توده عظیم» بیافریند. اما آیا این آگاهی طبقاتی همواره بعنوان وسیعترین جنبش اکثریت ظاهر شده است؟ در سال 1916 ، هنگامی که رزا لوکزامبورگ این خطوط را نوشت ، میتوانست سوسیال دمکراسی ، که پرولتاریا را بدرون جنگ کشانده بود ، بیان آگاهی طبقاتی گفته شود؟ و هنوز اکثریت بزرگی از پرولتاریا همچنان به این سازمان توهم داشتند. آیا این نشانه پختگی و آگاهی سیاسی بود؟9 "

باید خاطر نشان کرد که جریان کمونیست بین المللی درک کاملا درستی در مورد دو بعد مختلف آگاهی طبقاتی دارد:
  • آگاهی طبقاتی عمقی (عمیق) ، که از بین نمی رود ، چیزی که خودش را در تجارب و آموزش تاریخی بیان می کند ، مثل برنامه کمونیستی.
  • آگاهی طبقاتی گسترده (همه گیر) ، از توازن قوای آنی بین طبقه پرولتاریا و بورژوازی در یک شرایط زمانی مشخص تعیین میگردد .

جریان کمونیست بین المللی ابعاد مختلف آگاهی طبقاتی را این چنین توضیح می دهد:

" اقلیت کمونیستی واضح ترین و روشن ترین [بخش طبقه] است ، مصم ترین بیان آگاهی طبقاتی برای بعد تاریخ جهانی. آن آگاهی را در انحصار خود ندارد: حتی در دوره هائی از عقب نشینی طبقه ، به اشخاصی از ترکیب کاملا بی تاریخ تجزیه نمی گردند. آگاهی طبقاتی یک محصول جمعی است یا هیچ چیز ، و پی درپی از هر مرحله از حرکت طبقه غنی میشود ، از آنی ترین مبارزه دفاعی گرفته تا اقدامات عظیم از ماهیت روشن انقلابی.10 "

و ادامه میدهد که بین آگاهی طبقاتی و آگاهی در طبقه تمایز قائل شود و حتی اگر جریان کمونیست بین المللی تاثیر متقابل آنها به همدیگر را فراموش نمی کند.
" حتی اگر آنها بخشی از یک واحد را تشکیل میدهند و به همدیگر تاثیر میگذارند ، اشتباه است اگر آگاهی طبقاتی را یکی بدانیم با آگاهی طبقه یا آگاهی در طبقه ، چیزی که گستردگی آن در موقعیت مشخصی است.... ضروری است که متمایز کنیم بین آن که بیان یک پیوستگی در حرکت تاریخی پرولتاریاست: آن تدارک پی در پی از خطوط نظری سیاسی و برنامه ای خودش ، از آن که وابسته به فاکتورهایی در شرایط است: گستردگی اینها ، موزونی و نفوذ اینها در طبقه. 11 "


آگاهی طبقاتی آگاهی پرولتاریا در مورد کل تاریخ خودش است ، به بیان دیگر از گذشته خودش تا آینده انقلابی اش. زمانی که پرولتاریا به این نتیجه برسد ، آنموقع می فهمد که حیاتش لحظه ای نیست ، بلکه در سطح تاریخی است. مارکس این مسئله را در اثر معروف خود "خانواده مقدس – فصل چهار" چنین توضیح میدهد:

"هنگامی که نگارندگان سوسیالیست ، این نقش جهان – تاریخی را به پرولتاریا نسبت میدهند آنطور که نقد نقادانه در باور بدان تظاهر می کند به هیچ وجه ، به این دلیل نیست که آنان به پرولتاریا مقام خدایان را تفویض می کنند..... حرف برسر این نیست که این این یا آن پرولتاریا ، یا حتی کل پرولتاریا در حال حاضر چه چیزی را به مثابۀ هدف خود تلقی می کند. مسئله بر سر این است پرولتاریا چیست ، و بر وفق این هستی ، از لحاظ تاریخی مجبور به انجام چه کاری هست. "

ادامه دارد
م جهانگیری
1 دی 1388

-------------------------------------------------
1. IR Nr 11, public meeting of the ICC
2. آگاهی طبقاتی و سازمان کمونیستی, صفحه 54
3. منبع بالا, صفحه 42
4. منبع بالا, صفحه 33
5. منبع بالا, صفحه 45
6. منبع بالا, صفحه 93
7. منبع بالا, صفحه 45
8. منبع بالا, صفحه 82
9. منبع بالا,صفحه 99
10. مارکسیم در مقابل شوراگرائی,IR 14
11. منبع بالا