آگاهی طبقاتی و سازمان انقلابی
(بخش سوم)



2.2 انتقال آگاهی طبقاتی بدرون طبقه کارگر


این درک و برداشت توضیح میدهد که طبقه کارگر از طریق مبارزه طبقاتی تنها می تواند به هویت طبقاتی خویش نائل آید. آگاهی طبقاتی خارج از طبقه تکامل می یابد و به درون طبقه انتقال می یابد. باید تاکید شود که لنین در رابطه با این موضوع ناروشنائی هائی داشت که از انترناسیونال دوم به ارث برده بود اما بعدا آنها را اصلاح کرد. لنین در اثر خود "چه باید کرد" در مبارزه علیه اکونومیستها از ایده انتقال آگاهی بدرون طبقه دفاع کرد. اکونومیستها موئظه میکردند که طبقه کارگر نباید در سیاست دخالت کند و وظیفه آنها شرکت در مبارزات اقتصادی است. اکونومیستها مبارزه سیاسی را به روشنفکران بورژوا واگذار میکردند. لنین درک خودش را در رابطه با تکامل آگاهی طبقاتی در اثرات خود "دولت و انقلاب" و "تزهای آپریل" اصلاح کرد.

درک انتقال آگاهی طبقاتی بدرون طبقه از یک استدلال کاملا درست استباط اشتباه می کند. چه چیزی اشتباه و چه چیزی درست است. اینکه آگاهی طبقاتی نتیجه مستقیم مبارزه طبقاتی نیست و باید در یک پروسه دینامیک ، در یک افق تاریخی از طریق سازمان انقلابی تکامل یابد ، کاملا درست است. اینکه سازمانهای انقلابی و حزب ابزار ضروری برای تکامل آگاهی طبقاتی پرولتری و بدین طریق یک فاکتور مهم در پیروزی انقلاب کمونیستی است ، کاملا درست است.

اشتباه این درک در این است که تصور نمی کند که سازمانهای انقلابی بخشی از طبقه کارگر هستند و بنابرین میخواهد آگاهی طبقاتی را توسط سازمانهای انقلابی بدرون طبقه کارگر انتقال دهد. این درک از تصور اینکه فعالیت انقلابیون یک محصول و یک بخش فعال از مبارزه پرولتاریا است ، مشکل دارد. چیزی که ماهیت طبقاتی یک حزب سیاسی را تعیین میکند نه سابقه جامعه شناسانه اعضای حزب یا رهبری حزب – بلکه برنامه و فعالیت آن حزب یا سازمان انقلابی است.

سازمانهای انقلابی و انقلابیون بخشی از طبقه کارگر و مبارزه آن هستند. این درک منشا طبقاتی را با تعلق طبقاتی در هم می آمیزد. ما هرگز اظهار نمیداریم که مارکس ، انگلس ، لنین ، رزا لوکزامبورگ و دیگر انقلابیون کارگر بودند ، اما با این همه آنها زندگیشان را صرف مبارزه طبقه کارگر کردند. با یک مثال از جریان کمونیست بین المللی بحث مان را ادامه میدهیم. جریان کمونیست بین المللی توضیح میدهد که:
" به همان دلیل که ، سازمانهای انقلابی در درون طبقه کارگر بوجود می آیند ، پرولـتاریـا بــر اساس همـان ضرورت نیروهای خود را در شوراها سازماندهـی می کند. بنابراین ، انقلابیون محصول خود بخودی و ارادی طبقه هستند. خودبخودی ، چرا که وجـود آنها محصول مبـارزه است و توسط تجربه عملی طبقه شان غنی می شود. ارادی ، چرا که آنها از ضرورت تاریخی از مبارزه طبقاتی می آیند نه فقط از فاکتورهای ساده ، محدود ، مکانیکی و عوامل اقتصادی . " 1


2.3 تفاوتهای ایدئولوژی و آگاهی طبقاتی

تقسیم کار به یدی و فکری منجر به پیدایش لایه ای از متخصصین شد که نقش شان ، دفاع و تکامل ایده ها بود. چنین انسانهای روشنفکری ایدئولوگها شدند. آگاهی ایدئولوگها یک آگاهی فردی و شخصی بوده است. آگاهی بورژوائی ، مذهب و غیره نیز نوعی آگاهی هستند و بنابرین آنها ایدئولوگهای خودشان را دارند. در مقابل آگاهی پرولتری نمیتواند ایدئولوژی باشد و به همین خاطر پرولتاریا ایدئولوگهایی ندارد.

دو معیار مهم برای تمایز بین ایدئولوژی و آگاهی پرولتاریا وجود دارد. اولا پرولتاریا هیچ قدرت اقتصادی ندارد و هیچ هدفی هم مبنی بر استقرار نوع جدیدی از استثمار ندارد. بنابراین نمیتواند روبنای ایدئولوژیک بوجود بیاورد. به همین خاطر در تمامی ایدئولوژی ها انسانها و مناسبات آنان وارونه ظاهر می شود. مارکس این مسئله را در ایدئولوژی آلمانی صفحه 19 این چنین توضیح میدهد:
" اگر در تمامی ایدئولوژی ها ، انسانها و مناسبات آنان همانند [تصویرداخل] جعبه عکاسی وارونه ظاهر میشوند ، این پدیده همانقدر از جریان زندگی تاریخی آنان نشات میگیرد که وارونگی اشیا روی شبکیه از جریان زندگی جسمی آنان. "

نکته مهم دیگر بر خلاف آگاهی طبقاتی که دریک پروسه جمعی تکامل می یابد و جمعی است ، ایدئولوژی فردی تکامل می یابد و فردی است. برای اینکه بیشتر دقیق باشیم باید اشاره کنیم که آگاهی پرولتری مثل ایدئولوژی ، شخصی بوجود نمی آید بلکه یک پدیده اجتماعی و تاریخی است.

" ایدئولوژی ، حتی اگر بیان کاملا خوب تسلط یک طبقه اجتماعی باشد ، هرگز یک محصول حقیقی جمعی نیست. مثل یک آینه شکسته به هزاران قطعه است که همه منعکس کننده همان تصویر هستند ، ایدئولوژی خود را به همه افراد تحمیل می کند. " 2


ایدئولوگها بعنوان بخشی از رو بنای جامعه طبقاتی وظیفه دارند حقانیت جامعه وارونه را نشخوار کنند. بخاطر وجود ایدئولوگها و امکانات بی اندازه آنها است که ایده حاکم ، ایده طبقه حاکم می شود.
" افکار طبقه حاکم در هر دوران ، افکار حاکم هستند ، یعنی طبقه ای که نیروی حاکمه مادی جامعه است ، در عین حال نیروی حاکمه معنوی آن نیز است. طبقه ای که وسائل تولید مادی را در اختیار دارد ، در نتیجه وسائل تولید ذهنی را نیز تحت کنترل خواهد داشت ، بنحویکه افکار آنها که فاقد وسائل تولید ذهنی هستند در کل تابع آن است. افکار حاکم چیزی بیش از بیان اندیشوار مناسبات مادی مسلط ، یعنی مناسبات مادی مسلط ادراک شده بصورت ایده ها نیست ، و لذا چیزی بیش از بیان فکری مناسباتی که یک طبقه را طبقه مسلط میکند ، و بنابراین افکار تسلط آن طبقه نیست. " 3


بر خلاف پند و اندرز ایدئولوگها در باره آزادی انسان ، آزادی انسان یک پدیده تاریخی است. به همین خاطر است که پرولتاریا نمی تواند خودش را آزاد کند ، مگر آن که کل بشریت را آزاد کند.
" «آزادی» عملی است تاریخی و نه ذهنی ، و از شرایط تاریخی ، سطح صنعت ، بازرگانی ، کشاورزی ، مراوده حاصل می شود. ... " 4


یک پیامد دیگر درک انتقال آگاهی بدرون طبقه کارگر این است که درک آنها یک درک ایدئولوژیک از آگاهی طبقاتی ارائه میدهد. و انقلابیون مبدل به ایدئولوگها میشوند. سر انجام بر خلاف شوراگراها ، عالی ترین بیان آگاهی طبقاتی شوراهای کارگری نیست ، بلکه آن سازمان انقلابی است.
" بر خلاف پند و اندرز«مافوق دمکراتیک» شوراگرائی ، جریان کمونیست بین المللی اظهار میدارد که شوراهای کارگری عالی ترین بیان آگاهی طبقاتی نیست ـ چیزی که با سختی ها و از میان کلی اشتباهات تکامل می یابد ـ بلکه سازمان انقلابی ، جائیکه آنجا اندوخته های کل تجربه تاریخی پرولتاریا متبلور میشود. آنجائیکه بیشترین تدارک و متمرکز یافته شده شکلی از حافظه جمعی پرولتاریا است چیزی که فقط به شکل گسترده در شرایط قبل از موقعیتهای انقلابی بوجود می آید ، در این زمان طبقه دوباره خودش را به یک شیوه خیلی متمرکز اعمال می کند. " 5


ادامه دارد
م جهانگیری
11 دی 1388

-------------------------------------------------
1. آگاهی طبقاتی و سازمان کمونیستی, صفحه 45
2. منبع بالا, صفحه 1 3
3. ایدئولوژی آلمانی , صفحه 60
4. منبع بالا, صفحه 23
5. مارکسیم درمقابل شوراگرائی, IR 14