آگاهی طبقاتی و سازمان انقلابی
(بخش چهارم)



3. سازمان انقلابی در طول سرمایه داری


موضوع سازمان انقلابی یکی از بحث برانگیزترین موضوعات در جنبش کارگری بوده است. دلیل آن این است که این موضوع از همان ابتدا توسط پرولتاریا مشخص نشده بلکه در طول تاریخ طبقه کارگردر حال تکامل بوده است. در طول دوره های متفاوت تکامل سرمایه داری ، سازمان انقلابی نقش ، وظایف و شکل متفاوتی داشته است. بنابراین بسیارحیاتی است که این مسئله در طول دوره های متفاوت سرمایه داری مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.

همانطوری که قبلا هم اشاره شد ، پرولتاریا هیچ قدرت اقتصادی ندارد و بنابراین نمیتواند ایدئولوگهائی هم داشته باشد ، کوتاه سخن پرولتاریا چیزی جز همبستگی طبقاتی ، آگاهی طبقاتی و سازمان انقلابی ندارد.

" تنها قدرت مادی که طبقه کارگر دارد سازمان آن است. به این دلیل است که تشکیل سازمان برای پرولتاریا ، بیشتر از طبقات دیگر ، شرط قطعی ، مسلم و اساسی برای مبارزه خود است. ظرفیتهای آن برای خود سازمانیابی سنجشی است برای عبور آن از طبقه در خودش به طبقه برای خودش ، از یک طبقه ساده اقتصادی در درون تولید سرمایه داری به یک طبقه تاریخی. " 1

همانطور که قبلا نیز ذکر شد ، سازمان انقلابی محصول و بخشی از طبقه است. طبقه سازمان انقلابی را به عنوان ابزاری برای تکامل ، توسعه و تعمیم آگاهی طبقاتی بوجود می آورد. اما این به آن معنا نیست که سازمان انقلابی (حزب کمونیست انترناسیونالیست) منحصر به فرد حامل آگاهی طبقاتی است ، بلکه روشن ترین و واضح ترین در درون طبقه است.

ضروری است که به سازمان انقلابی یا حزب انقلابی بعنوان بخشی از پرولتاریا بنگریم ، اما نه هر بخشی ، بلکه آن بخشی که مبارزترین و آگاهترین عناصر طبقه را که قبل از سایرین به اهداف و وظایف تاریخی طبقه کارگر دست یافته اند ، در خود جمع کرده است.


3.1 در دوران رشد سرمایه داری

در طول این دوره وظیفه انقلابیون ، بعنوان نمایندگان هدف کلی و نهائی جنبش کارگری ، مشارکت فعال در سازمان دادن طبقه کارگر بود. اتحادیه ها مدرسه ای برای مبارزه بودند ومبارزه مدرسه ای برای کمونیسم. اصلاحات فرصتی بود برای دستیابی طبقه کارگر به بهبود پایدار در جامعه سرمایه داری. جامعه سرمایه داری میتوانست از طریق مبارزات روزمره انسانی تر بشود.

" در فاز صعودی سرمـایـه داری حــزب ارگان اتحاد بـدنه طبقه بود ، چیزی که برای اصلاحات پارلمانی مبارزه میکرد که در آن انقلابیون می توانستند از برنامه انقلاب پرولتری دفاع کنند. به موازات حزب سیاسی ، اتحادیه های کارگری ارگان بدنه در سطح اقتصادی بودند. این دو نوع از سازمان های واحد می توانستند به شیوه ای دائمی وجود داشته باشند ، بنابراین سرمایه داری می توانست اصلاحاتی برای طبقه کارگر ارائه دهد. " 2


3.2 در دوران انحطاط سرمایه داری
" ملـوان خوریـن در خاطرات خـود میگوید که چگونه ملوانان خـود را سوسیــال رولـوشنر می پنداشتند در حالی که در حقیقت از پلاتفرم بلشویکی دفاع میکردند. این همه جا قابل مشاهــده بـود. مردم می دانستند چه چیزی را میخواهنــد اما آنها نمی دانستند که آن را چگونه بنامند. (تروتسکی – تاریخ انقلاب روسیه) "

در دوره انحطاط سرمایه داری سازمانهای سیاسی پرولتری تنها میتوانند شکل اقلیت انقلابی به خود بگیرند که وظیفه شان نه سازماندهی طبقه کارگر یا کسب قدرت بجای طبقه کارگر ، بلکه رهبری سیاسی است ، بطوریکه شفافیت سیاسی سازمان انقلابی و نفوذ آن در طبقه کارگر از عناصر اصلی برای امکان انقلاب کمونیستی هستند.

تعریف مارکسیستی حزب چیست؟ حزب آن ارگانیسم سیاسی است که ، پرولتاریا برای اینکه آگاهی طبقاتی خودش را تکامل ، توسعه ، تعمیق و عمق ببخشد و از طریق اعمال رهبری سیاسی ، با جهت دادن ، هدایت کردن و رهبری پرولتاریا در جهت بزیر کشیدن دولت و نظام سرمایه داری در جهت ساختن یک جامعه کمونیستی ، بوجود می آورد.

مهمترین ناروشنی در برداشت جریان کمونیست بین المللی از سازمان انقلابی این است که جریان کمونیست بین المللی درک رهبری سیاسی برای سازمان انقلابی یا حزب قائل نیست. این نتیجه منطقی ناروشنی جریان کمونیست بین المللی در مورد پروسه تکامل آگاهی طبقاتی است.

زمانی که آگاهی طبقاتی نیازی به تکامل و عمق بخشیدن در یک پروسه دینامیک نباشد بلکه فقط باید تعمیم یابد ، نتیجه منطقی آن این است که نقش یا وظیفه سازمان انقلابی (حزب) تا سطح یک انتشاراتی انقلابی کاهش پیدا می کند ، مثل یک انتشاراتی ، آگاهی را فقط باید تعمیم داد. بنابراین رهبری سیاسی بی مفهوم می شود.

تنها مقاله ای که جریان کمونیست بین المللی در آن به رهبری سیاسی اشاره میکند ، مقاله ای است بنام "ششمین کنگره حزب کمونیست انترناسیونالیست(PCint)" که در مجله انترناسیونالیستی شماره 5 بچاپ رسیده است. اما مقالاتی از جریان کمونیست بین المللی وجود دارد که به نفی رهبری سیاسی تحت عنوان درک لنینی می پردازد. جریان کمونیست بین المللی در مقاله "اتحاد قدرت کارگری یا شوراگرائی بعنوان وجدان رادیکال چپ" منتشر شده در انقلاب بین المللی شماره 2 چنین می نویسد "درک لنینی در مورد نقش رهبری حزب..." و سپس در همان نشریه در صفحه 37 چنین می نویسد:"«نقش رهبری حزب» از نظر ما ، اصلی است که اصلا پاسخگوی آن تجربیاتی نیست که طبقه کارگر از مشکلات انقلاب بدست آورده است."

جریان کمونیست بین المللی چنین ادامه می دهد:

" آن به ما نشان داده است که انقلابیـون ، بدور از رهبری سیاسی که از خارج به پرولتاریا تحمیل می شود ، بدور از اتخاذ نگرش اراده گرایانه که فقط ارزشمند سرجوخه های کوچک است ، بدور از اجبار البته از وقایع ، بسادگی عمل کردند تا پرولتاریا را بعنوان یک کل آگاهانه از منافع تاریخی خودش درآورند " 3

و جریان کمونیست بین المللی ادامه میدهد که "رهبری" را با "دستور دادن یا فرمان دادن" یکسان قرار دهد و به این طریق همان مفهوم را به "رهبری" میدهد که "دستور دادن یا فرمان دادن" دارد.

" جهت دادن به جنبش کارگری یک وظیفه بیش از حد منفعل برای تمایل آنها است. آنها چیزی کمی تندتر می خواهند ، کمی بیشتر فعال. بنابراین آنها آهسته ازدرک "جهت دادن" یا "مسیر را نشان دادن" دور می شوند بطرف تعبیر کاذب سیاسی از نقش انقلابیون. از طریق جهش ظاهرا ساده از "جهت دادن" به "رهبری" با مفهوم فرماندهی یا دستور دادن ، آنها بر اساس برداشت هایشان اهمیت بیشتری به فعالیتهای حزب میدهند. در واقع ، آنها هیچ گونه کاری از این گونه انجام نمی دهند. " 4

نتیجه یک دوگانگی دردرک سازمانی جریان کمونیست بین المللی می شود. از یک طرف جریان کمونیست بین المللی به مسئولیت یا وظیفه پراهمیت حزب تاکید می کند ، از طرف دیگر "رهبری" را با "فرماندهی" یکسان قرار میدهد. مسلما درک ما از "رهبری" که یک درک جمعی است ، همان درکی نیست که در احزاب راست یا چپ سرمایه معمول است و یک درک شخصی و فردی است.

" اما بعضی از انقلابیون به این سادگی بدگمان هستند ، به نظر میرسد به آنها حیله ناخوشایندی را مخفی می کند. در چشمانشان ، چنین سادگی تنها می تواند یک راه آسان برای بیرون باشد ، یک جهالت و ناچیز برآوردن مسئولیت بلند پایه حزب. کمی بیشتر درخشندگی به این "سادگی" انداختن و حزب را در شکوه کامل خوداحاطه دادن ، آنها احساس می کنند که موظف هستند به حزب نقش "رهبر" یا "فرماندهی" بدهند. " 5

شوراگراها که اغلب خودشان را "آنتی لنینیست" یا "آنتی بلشویک" می نامند به جای آنکه خودشان را ضد سرمایه داری بنامند نقش رهبری سیاسی حزب را بعنوان درک لنینی تحقیر می کنند و با این کارشان دو کار انجام میدهند. اول اینکه پرولتاریا را از مهمترن ابزار خودش ، حزب و نقش آن بعنوان رهبری سیاسی خلع سلاح می کنند. دوم اینکه در درون طبقه کارگر از طریق اینکه استالینیزم ، تروتسکیسم ، مائوئیسم و غیره را ادامه فراکسیون بلشویک توصیف کنند ، مشوش ایجاد می کنند. یک مثال از روسیه ، چگونه رهبری سیاسی در عمل و پراتیک عمل می کند را توضیح میدهد.
" ملوان خورین در خاطرات خود میگوید که چگونه ملوانان خود را سوسیال رولوشنر می پنداشتند در حالی که در حقیقت از پلاتفرم بلشویکی دفاع میکردند. این همه جا قابل مشاهــده بـود. مردم می دانستند چه چیزی را میخواهنــد اما آنها نمی دانستند که آن را چگونه بنامند. (تروتسکی – تاریخ انقلاب روسیه) "

رهبری سیاسی حزب یک رهبری جمعی است ، نه یک رهبری شخصی که در احزاب بورژوائی بسیار معروف است. رهبری حزب یک رهبری سیاسی است که نباید به سطح تکنیکی نزول داده شود. مهم نیست گروههای متفاوت پرولتاریا خودشان را چه می نامند ، مهم این است که آنها از برنامه حزب دفاع می کنند ، آن موقع رهبری سیاسی حزب حقیقت واقعی می شود.


3.2.1 درک جانشین گرایانه از حزب انقلابی در درون طبقه کارگر

همانطوری که قبلا هم اشاره شد ، مسئله سازمانی از همان ابتدا و قائم بذات از طرف جنبش کارگری مشخص نشده است ، بلکه این موضوع از سوی پرولتاریا در حال تکامل بوده است. ایدئولوگهای بورژوازی بلشویکها را متهم میکنند که تشنگان قدرت بودند و تنها هدفشان برقراری دیکتاتوری حزبی بود و نباید فراموش کنیم که چگونه آنارشیستها ، شوراگراها و دیگران به شیوه شرم آوری به این عده می پیوندند. از همان ابتدا بلشویکها درک جانشین گرایانه نداشتند بلکه آنها می گفتند "تمام قدرت به شوراها".

" هیچ حزبی خودش را جایگزین فعالیت عملی و قاطع کارگران نمیکرد. بلشویکها بشیوه قاطع در درون طبقه کارگر فعالیت می کردند ولی آنها قدرت را بجای کارگران نگرفتند. " 6

با شکست موج انقلابی ، مخصوصا در آلمان ، انقلاب درروسیه محکوم به انزوا شد. با انزوای انقلاب در روسیه بود که درک جانشین گرایانه پیش بلشویکها تقویت شد ، چیزی که رشه های خود را در ناروشنی های انترناسیونال دوم داشت. سوال این است ، بلشویکها باید محکوم شوند ، یا ما باید از تجربیات آنها درس بگیریم.

" انحطاط شتابنده انترناسیونال کمونیست موجب قیام فوری وناگهانی در میان سالمترین عناصر انقلابی شد. اما این قیام فوری و ناگهانی چه دشوار بود! کسانی که امروز وانمود می کنند همه چیز را اختراع کرده اند و کسانی که تاریخ را از ارتفاعات برتر فکری خود قضاوت می کنند در واقع اتخاذ نگرش بچه گانه ، تجسم "آنچه می بایست می شد" در آن دوره و محکوم کردن هر چیزی که خارج از برنامه انتزاعی آنان بوده است. ما تاریخ را محکوم نمی کنیم ، اما از آن برای آینده مان درس میگیریم. همچنین برای ما مضحک می شد تجزیه و تحلیل کردن سیر قهقرائی موج انقلابی و مرگ دردناک انترناسیونال کمونیست که گوئی محصولی از نقشه های ماکیاوالی بلشویکها بود! " 7

در واقع فقط بلشویکها تحت تاثیر ایده جانشین گرایانه نبودند ، بلکه حتی اسپارتاکیستها و رزا لوگزامبورگ هم بود. رزا لوگزامبورگ می گوید آنها قدرت را نخواهند گرفت قبل از آنکه اکثریت عظیم طبقه کارگر از آنان حمایت کنند.

" اتحادیه اسپارتاکیست از گرفتن قدرت دولتی امتناع می ورزد تنها به خاطراینکه عناصر شایدمان-ابرت (Scheidemann-Ebert) کاملا خودشان را بی اعتبار کرده اند.... اتحادیه اسپارتاکیستها هرگز قدرت دولتی را نخواهند گرفت مگر اینکه اکثریت بزرگی از توده کارگر آلمان بروشنی خواستار تحقق آن باشند. (برنامه پیشنهادی به تصویب رسیده در تاسیسKPD در سال 1918) " 8



ادامه دارد
م جهانگیری
6 اسفند 1388

-------------------------------------------------
1. آ آگاهی طبقاتی و سازمان کمونیستی, صفحه 37
2. انقلاب بین المللی شماره 17
3. ا آگاهی طبقاتی و سازمان کمونیستی, صفحه 105
4. منبع بالا, صفحه 104
5. منبع بالا, صفحه 104
6. منبع بالا, صفحه 62
7. منبع بالا, صفحه 64
8. منبع بالا, صفحه 60