آگاهی طبقاتی و سازمان انقلابی
(بخش ششم)



4. وظایف روز انقلابیون

در شرایطی مثل امروز که به انقلابیون اجازه نمیدهد تا نفوذ زیادی در طبقه کارگر داشته باشند ، کار نظری ، رشد و تکامل تئوری ها (درس آموزی از تجربه تاریخی پرولتاریا) تربیت و آموزش کادرها بر آژیتاسیون تقدم دارد. بطور خلاصه شکل گیری کادرهای پرولتری همراه با کار نظری ، اولین گام در ساختن حزب انترناسیونالیستی ، وظیفه امروزه انقلابیون است. آن موقع این سوال مطرح می شود ، چه وقتی حزب می تواند ساخته شود؟ در رابطه با اینکه چه وقتی حزب ساخته شود ، دو دیدگاه در درون طبقه کارگر وجود دارد. به هر دو دیدگاه نظر می افکنیم:
  • تشکیل حزب یک عامل ذهنی و ارادی است – این نگرش بر این باور است که ساختن حزب انقلابی به ارادۀ مبارزان کمونیست و به سطح آگاهی طبقاتی انقلابیون بستگی دارد ، به عبارت دیگر این دیدگاه تشکیل حزب را یک عامل ذهنی ارزیابی می کند ، یک اقدام از روی اراده و عزم انقلابیون.

  • شکل گیری حزب محصول رشد مبارزه طبقاتی است – نگرش دوم شکل گیری حزب انقلابی را یک فاکتور در تکامل آگاهی طبقاتی می پندارد که به توازن قوا بین طبقات اجتماعی و بطور مستقیم به سطح مبارزۀ طبقاتی بستگی دارد. این نگرش فکری بر این باور است که تنها تاکید بر ضرورت تاریخی تشکیل حزب کافی نیست ، بلکه تشکیل آن از شرایط اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی در آن زمان و با درس گیری از میراث مبارزات گذشته و با چشم انداز مبارزه طبقاتی کوتاه مدت و دراز مدت تعیین می شود.


5. مسئله فراکسیون


در شرایطی مثل امروز که حزب انقلابی نمی تواند شکل بگیرد ، انقلابیون تنها می توانند به شکل یک فراکسیون یا به شکل خاص سازمانی ، خودشان را سازمان دهند. فراکسیون یک سازمان بخصوصی است با وظایفی که مخصوص آن شرایط ویژه ای است که حزب نمی تواند وجود داشته باشد یا شکل بگیرد. چند مثال از تجارب تاریخی پرولتاریا به شفاف شدن بحث کمک می کند. مثال اول حزب بلشویک است.

"بعد از سال 1905 نمیتوان به حزب بلشویک بعنوان یک حزب نگریست ، یک فراکسیون در درون حزب سوسیال دمکرات روسیه بود ، که خود به فراکسیونها و گرایشهائی تقسیم شده بود. این تنها راه برای زنده ماندن فراکسیون بلشویکی شده بود. برای اینکه مجددأ در سال 1917 قدر شود در خدمت هسته مرکزی برای تشکیل حزب کمونیست باشد. این آن معنا و مفهوم واقعی و تاریخی حزب بلشویک است." [1]

و مثال دوم این چنین است:

"مثال دیگر انحلال اتحادیه کمونیستها بعد از سالهای طوفانی انقلاب 50-1848 میلادی است. تا زمانیکه مارکس معتقد بود که هنوز مرحله انقلابی به پایان نرسیده بود ، علیرغم صدمه ها و شکستهای سنگین ، او همچنان سعی کرد تا اتحادیه کمونیستها را سر پا نگهدارد ، به گروهبندی نیروها می پرداخت تا سازمان[انقلابی] را تقویت کند. اما زمانی که او متقائد شد که دورۀ انقلابی به پایان رسیده است و یک دورۀ طولانی از ضد انقلاب شروع شده است. او اعلام کرد بدلیل خطرات ناشی از عقب نشینی ، امکان ندارد [اتحادیه کمونیستها] را سر پا نگه دارد ، با توجه به شرایطی که وظایف واقعأ پربار ولی بیشتر فروتن و کمتر جذاب ، کار نظری و پرورش و شکل گیری کادرها را بر عهده دارد." [2]



6. درک سازمانی چپ آلمان و هلند

" چپ هلندی بعنوان یک جریان انقلابی در حال مرگ است. از طریق چپ هلندی نیست که میراث نظری به عناصر جدیدی که در درون طبقه بوجود می آیند انتقال می یابد. درک و انتقال این میراث وظیفه سازمانهای انقلابی است ، نه وظیفه ای برای اشخاص و گروهای بحث. " جریان کمونیست بین المللی [3]


چپ آلمانی و هلندی نقش مهمی را در اوایل دهۀ 20 میلادی در مقابل انحطاط انترناسیونال کمونیستی و در نتیجه به یک قطب در دفاع از مواضع انقلابی تبدیل شد. چپ آلمانی و هلندی درک بسیار روشنی در مورد اتحادیه های کارگری ، پارلمانتاریسم و غیره داشت. متاسفانه ، پس از دهۀ 20 میلادی چپ آلمانی و هلندی نتوانست بعنوان یک قطب از مواضع کمونیستی و پرولتری دفاع کند و بخشی از آن شروع به توسعه و تکامل مواضعی کرد که به رد روش و متد مارکسیستی می انجامید و حتی عقب نشینی هائی از مواضع انقلابی را پشت سر گذاشت.

نکته بسیار مهم درک پروسه تکامل نظام سرمایه داری است ، به عبارت دیگر ، درک اینکه چگونه سرمایه داری دوره های متفاوت خود را طی کرده است ، چگونه توسعۀ سرمایه داری عملکرد حزب را در دوره های متفاوت سرمایه داری تحت تاثیر قرار داده است. حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) متوجه این روند توسعه بود و این مسئله را بروشنی دریافته بود و به طبع آن کمک شایانی به تکامل مسئله سازمانی انجام داد.

"سهم عمدۀ چپ آلمان در درجه اول ، حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) – فهمیدن ضرورت حزب در انقلاب نبود. برای حزب کمونیست کارگری المان که در سال 1920 میلادی تشکیل شده بود ، الزامی به گفتن نداشت. کمک [نقش] اساسی آن این بود که فهمیده بود عملکرد حزب در عصر انحطاط سرمایه داری دیگر همان نیست. دیگر حزب توده ای نبود ، که طبقه را سازماندهی و جمع کند – بلکه یک حزب ، یک هسته ، که آگاهترین و فعالترین مبارزان پرولتاریا را سازماندهی می کند. بعنوان بخش بخصوصی از طبقه حزب باید در مبارزه طبقاتی مداخله کند و در ارگانهائی که از مبارزه طبقاتی منشأ می گیرد: کمیته های اعتصاب و شوراهای کارگری. حزبی که یک حزب برای انقلاب بود و دیگر مبارزه نمی کرد برای تغییرات تدریجی در ارگانهائی که پرولتاریا دیگر هیچ کاری به انجام شان نداشت (اتحادیه ها و پارلمان) جز انهدام آنها. و سر انجام ، فقط به این دلیل که حزب بخشی از طبقه است و نه نمایندۀ آن یا رئیس آن ، حزب نمیتواند در مبارزه خود جانشین طبقه شود یا قدرت را بجای طبقه کسب کند. دیکتاتوری طبقه دیکتاتوری شوراهای کارگران است ، نه [دیکتاتوری] حزبی. در مقابل درک بوردگیستی ، حزب نیست که طبقه را بوجود می آورد ، بلکه طبقه است که حزب را بوجود می آورد. این به آن معنی نیست ، مثل درکهای منشویکی یا پوپولیستی که استدلال میکرد حزب در خدمت طبقه. حزب یک خدمتکار نیست که منفعلانه خودش را به هر تردید یا انحراف در طبقه سازگار کند. در مقابل ، وظیفه آن "تکامل آگاهی طبقاتی حتی به قیمت اینکه به تقابل با توده های وسیع بیانجامد". تزهائی دربارۀ نقش حزب در انقلاب KAPD ، 1920" .
[4]

اگر چه حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) فهمیده بود که عملکرد حزب در طول دوره های مختلف سرمایه داری تغییر پیدا می کند و در دوران انحطاط سرمایه داری ، دیگر نه حزب توده ای بلکه هسته ای از آگاهترین مبارزان پرولتاریا ، علیرغم این KAPD ابهاماتی داشت که سر انجام به محو شدن آن انجامید. جریان کمونیست بین المللی این ابهامات را و همچنین دلایلی را که منجر به محو KAPD شد به شکل زیرین توضیح میدهد:

"این واقعیت که [KAPD] درست در آن لحظه زمانی تشکیل شد که انقلاب آلمان بعد از شکست 1919 به افت خود نائل شد ، سر انجام حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) به دفاع از این ایده برخواست که برای جلوگیری از انحطاط خواست انقلابی طبقه کارگر می توان از تاکتیک کودتا استفده کرد. در طی اقدامات دسته جمعی در مرکز آلمان در سال 1921 از کارگران کارخانه اونا (Ievna) نزدیکی هاله (Halle) خواسته شد بر خلاف اراده خود به قیام برخیزند. این نشان داد که نشان داد که نقش حزب را درست نفهمیده اند ، یک بدفهمی که به انحلال آن منتهی شد. حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) همچنان بر این ایده باور داشت که حزب یک "مرکز فرماندهی" برای طبقه است ، زمانی که پیش از هر چیز یک پیشقراول سیاسی برای کل طبقه کارگر است.

به همین ترتیب ، زمانی که شوراهای کارگری در حال فروپاشی بودند ، حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) در دام اراده گرائی گرفتار شد و از ایدۀ سازمان دوگانه دائمی طبقه کارگر دفاع کرد ، نتیجۀ آن دامن زدن به سر درگمی بود در مورد تفاوتهای سازمانهای واحد و یگانه پرولتری ( مجامع عمومی ، کمیته های اعتصاب و شوراهای کارگری) که برای مبارزه بوجود می آیند و سازمانی از اقلیت انقلابی که در چنین ارگانهائی دخالت می کنند تا افکار و عملکرد آنها را زنده نگه دارند." [5]

سوالی که می شود مطرح کرد این است ، از یک طرف KAPD فهمیده بود که عملکرد حزب در طول دوره های متفاوت سرمایه تغییر می کند و مخصوصأ در دوره انحطاط سرمایه داری حزب دیگر یک حزب توده ای نیست ، که طبقه را جمع و سازماندهی میکرد – بلکه یک حزب ، یک هسته از آگاهترین مبارزان پرولتاریا ، از طرف دیگر ابهامات زیادی که سر انجام به محو شدن آن انجامید.

"چپ آلمان همیشه از یک ناپختگی کلی طبقه کارگر آلمان رنج می برد ، و از نا توانی انقلابیون این کشور در ساختن حزب انقلابی ، مسلح به تئوری و آماده برای روبرو شدن بر موج مبارزات کارگری. برای مدت زمان طولانی عناصری از چپ سوسیال دمکراسی آلمان (SPD) تردید کردند آشکارا از سوسیال دمکراسی گسست کننند و حزب مستقلی را سازمان دهند. به همین دلیل ، حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) به عنوان یک سازمان جوان و با تجربۀ کم ظاهر شد." [6]



ادامه دارد
م جهانگیری
1 اردیبهشت 1389

-------------------------------------------------
1. وظیفه روز: تشکیل حزب یا پرورش کادرها – انفلاب جهانی شماره 9
2. منبع بالا
3. مسئله سازمانی چپ هلندی-آلمانی – انقلاب جهانی شماره 12
4. منبع بالا
5. منبع بالا
6. آگاهی طبقاتی و سازمان کمونیستی – صفحه 79