آگاهی طبقاتی و سازمان انقلابی
(بخش هفتم)



6.1 عقب نشینی های سازمانی چپ آلمان و هلند

چپ آلمانی – هلندی ، از یک سو بدلیل ابهامات خودش در مسئله سازمانی و نقاط ضعف خود در روش و متد دیالکتیکی و از سوی دیگر بدلیل فشار وحشتناک ناشی از ضد انقلاب ، شروع به تکامل مواضعی کرد که به رد روش و متد مارکسیستی انجامید و حتی عقب نشینی هائی را در این زمینه پشت سر نهاد. جریان کمونیست بین المللی اشتباهات و سر در گمی های چپ آلمانی را در ناتوانی چپ آلمانی از درک ، نقش و عملکرد حزب در دورۀ انحطاط سرمایه داری توصیف می کند. سوالی که همچنان باقی می ماند این است ، روزا لوگزامبورگ مهمترین چهره در درون چپ آلمان درک بسیار واضح و روشنی از انحطاط سرمایه داری داشت و حتی حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) درک روشنی در مورد انحطاط سرمایه داری داشت. چرا چپ آلمان-هلند پیش از آنکه وظایف خود را به اتمام برساند ، از هم پاشید؟

"چپ آلمانی - هلندی در زیر فشار وحشتناک ضدانقلاب ، در باره مسئله نقش سیاسی حزب پرولتری بیشتر و بیشترسازش انجام داد.
  1. بدلیل تحلیل نادرست از انقلاب روسیه ، هم بورژواوئی و هم پرولتری ، ابتدأ انقلاب پرولتری(1921) و سپس بعنوان انقلاب بورژوائی ، حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) در درون خود گرایشی را تکامل داد که وجود حزب سیاسی را دلیل ماهیت بورژوائی انقلاب روسیه می دید.

  2. با تئوریزه کردن رد صحیح این که ، خود را یک حزب پارلمانی در نظر بگیرد که می خواهد قدرت را بگیرد ، یک گرایشی در درون اتحادیه عمومی کارگران آلمان – حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD-AAUD) حول مواضع کاملا «ضد حزبی» شکل گرفت. این جریان «ضد روشنفکری» در درون حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) و توسط گرایش إسن (Essen) شکل گرفت و سپس در اتحادیه کمونیستهای شوراگرا. اما معروفترین انشعاب در اتحادیه عمومی کارگران آلمان – حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD-AAUD) ، در ابتدای دهۀ 20 میلادی ، همان است که حول اوتو روحله (Otto Ruhle) شکل گرفت که AAUD-E را تشکیل میداد.

  3. همانطوری که وجود جداگانه حزب سیاسی را رد می کرد به عنوان مثال ، AAUD-E مدافع توسعه سازمانهائی بود که نیمه راه بین شورا و حزب بود [حد واسط شورا و حزب بود] اتحادیه عمومی کارگران (AAU). نتیجه نهائی این تجزیه و تحلیل منتهی به این شد که ، بعضی از عناصر از طریق انشعاب به فعالیت خود خاتمه دادند و خودشان را بر اساس تجزیه و تحلیل ضد سازمانی انحلال کردند. در سال 1925 ، روحله خودش به هر گونه فعالیت سیاسی سازمان یافته خاتمه داد." [1]


6.2 مرگ گورتر(Gorter) و ناپدید شدن چپ آلمانی و هلندی

از یک سو ابهامات ، نا روشنائی ها و سر درگمی های چپ آلمانی و هلندی و از سوی دیگر فشار ناشی از انحطاط انترناسیونال کمونیستی به عبارت دیگر شروع دورۀ ضد انقلاب ، منجر به ناپدید شدن چپ آلمانی و هلندی شد. در 15 سپتامبر 1927 هرمن گورتر فوت کرد. با مرگ گورتر ، مهم ترین ، با اهمیت ترین و پر نفوذ ترین مبارز چپ آلمانی – هلندی ، آخرین نیروهائی که توانائی فعال نگهداشتن حزب کمونیست کارگری(KAP) را داشتند ناپدید شدند.

در سال 1927 میلادی یک سری از جلسات بحث و گفتگو بین اعضای هلندی KAP و انقلابیون آلمانی در مورد مشکلات دورۀ انتقالی در گرفت. نتیجۀ این جلسات بحث و گفتگو به پیدایش گروه انترناسیونالیست کمونیست (GIC) شد. بدون شک گروه انترناسیونالیست کمونیست پر بارترین گروه از گروههای شوراگرائی هلندی بود. از دهه 30 میلادی چپ آلمانی-هلندی بعنوان یک جریان انقلابی از بین رفت. عناصر باقی مانده متد مارکسیستی را ترک کردند و به قهرمانان ضد حزبی تبدیل شدند.

یکی از چهره های مهم چپ آلمان-هلندی پانه کوک بود. پانه کوک انقلابی بزرگی بود که نقش اساسی در چپ آلمان-هلند ایفا کرد ، اما بعدأ متد مارکسیستی را ترک کرد و به تکامل تئوریهائی دست زد که به گیج سازی در درون جنبش کارگری دامن زد. اگر گورتر بعنوان سمبل قوت پرولتاریا جان خود را از دست داد ، پانه کوک بعنوان سمبل گیجی ، ضعف پرولتاریا و پیروز شده توسط ضد انقلاب مرد.

پانه کوک می توانست همچنان به دفاع از مواضع انقلابی خود ادامه دهد و خدمات فناناپذیر تاریخی ، نه تنها به پرولتاریا بلکه به کل بشریت انجام دهد. ولی او تصمیم به ترک روش مارکسیستی در خطوط پایه ای آن ، مسئله حزب ، انقلاب و غیره کرد. شروع به تحقیر کردن ، ناچیز شمردن ، بی اعتبار کردن انقلابیون و انقلاب اکتبر کرد. بطور خلاصه ، پانه کوک انقلابی بزرگی بود که خطاهای اساسی در سالهای آخر زندگی خود انجام داد.

مهمترین گروهی که نقشی بر ویرانه های به جا مانده از ناپدید شدن چپ هلندی - آلمانی ایفا کرد ، گروه انترناسیونالیست کمونیست (GIC) بود. گروه انترناسیونالیست کمونیست یک گروه کمونیستی از دیدگاه ما نبود ، بلکه رادیکال ترین گروه در درون شوراگرائی بود. جریان کمونیست بین المللی درک سازمانی گروه انترناسیونالیست کمونیست را به شکل زیر توضیح میدهد:

"گروه انترناسیونالیست کمونیست قطعأ به سردرگمی های حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) در مورد سازمانهای واحد پرولتری خاتمه داد. اگر چه گروه انترناسیونالیست کمونیست خواهان تشکیل «هسته های انقلابی کارخانه» با همان جهت گیری که «گروههای کار» - سازمانهای تبلیغاتی و آژیتاسیون برای کارخانه ها داشتند ، بود – [اما] آنها اقدام به تمایز بین سازمانهای کارخانه و سازمانهای انقلابی کردند." [2]

جریان کمونیست بین المللی ادامه سرنوشت گروه انترناسیونالیست کمونیست را به شکل زیر شرح میدهد:

"کار تئوریک گروه انترناسیونالیست کمونیست توسط اتحادیه اسپارتاکیستها [4](Spartacusbond) که از یک انشعاب از حزب Sneevliet در سال 1942 بوجود آمده بود ، ادامه پیدا کرد. اسپارتاکیستها به نقش انکار ناپذیری که حزب در انقلاب بازی می کند ، بعنوان یک فاکتور فعال در تکامل آگاهی طبقاتی ، پی بردند و شیوه کار آن [درست تر] بود: اتحادیه اسپارتاکیستها اساسنامه و ارگان مرکزی داشت. علیرغم نگرش درست تر اتحادیه اسپارتاکیستها نسبت به عملکرد سازمانهای انقلابی ، سر انجام اتحادیه اسپارتاکیستها تحت تسلط ایده های قدیمی گروه انترناسیونالیست کمونیست (GIC) در مورد سازمان [انقلابی] شد. امروز اتحادیه اسپارتاکیستها در حال مرگ است و گروه فکر و عمل (Daad en Gedachte) که در سال 1965 اتحادیه اسپارتاکیستها را ترک کرد – یک بولتن هواشناسی در مورد اعتصابات در حال جریان است."[4]

سر انجام اگر ما بخواهیم مقایسه ای داشته باشیم بین چپ آلمانی – هلندی و چپ ایتالیا ، مشکل اصلی چپ آلمانی-هلندی ناتوانی آنها در درک نقش انقلابیون در طول دورۀ ضد انقلاب بود. ناتوانی آنها در راستای ایجاد یک فراکسیون که از مواضع انقلابی دفاع کند و از مبارزات گذشته طبقه کارگر درس آموزی کند ، چیزی که چپ ایتالیا قادر به ساختن چنین فراکسیونی شد.

"بر خلاف چپ ایتالیا که موفق شد یک ترازنامۀ واقع گرایانه از آن دوره [دورۀ ضد انقلاب] ارائه بدهد ، چپ آلمان ضعف خودش را نشان داد که قادر به درک وظیفۀ انقلابیون در دورۀ ضد انقلاب نبود. بر خلاف رفقای ایتالیائی خود ، انقلابیون آلمان نتوانستند خودشان را به شکل یک فراکسیون شکل دهند و با چنگ و دندان از دستاوردهای مبارزات گذشته دفاع کننند.

به همین دلیل است ، امروز ، بدور از حفظ تداوم و بیان روشن و منسجم با موج انقلابی گذشته ، بدور از بیان صریح چپ آلمانی و هلندی در انتقاداتشان از انترناسیونال کمونیستی ، سازمانهای شوراگرای امروزی تجلی نهایت ضعف و گیج سریهای [چپ آلمانی - هلندی] هستند." [5]

6.3 روحله و چپ آلمانی – هلندی


روحله ، قهرمان ضد حزبی ، که منبع الهام بخش برای شوراگراها است ، حزب را یک دستگاه عظیم که بدنبال کنترل مبارزه از بالا تا پائین ، تا آخرین عناصر تشکیل دهندۀ آن می پنداشت. روحله مواضع چپ آلمانی-هلندی نداشت و از حزب کمونیست کارگری آلمان (KAPD) اخراج شده بود.

حزب کمونیست کارگری آلمان(KAPD) و حزب کمونیست کارگری گورتر در هلند هیچ وجه مشترکی با روحله نداشتند و گرایش او در درسدن (ِDresden) در اواخر سال 1920 از حزب کمونیست کارگری آلمان اخراج شده بود. حزب کمونیست کارگری آلمان هیچ وجه مشترکی با گرایشات نیمه آنارشیست نداشت ، که اعلام میکرند ، هر حزبی قائم به ذات ضد انقلابی است و انقلاب یک موضوع در مورد حزب نیست بلکه یک موضوع در مورد تعلیم و تر بیت است.


7. درک سازمانی چپ کمونیست ایتالیا

"قدرت چپ کمونیست ایتالیا در متد خود ، در کار نظری خود و ثبات تشکیلاتی آن بود ، چیزی که باعث شد تا از عهدۀ فشار ضد انقلاب خیلی بهتر بر آید ، و آنها توانستند «توازن» خودشان را در یک طرز تفکر جهانی ادغام کنند. آنها آهسته کار میکردند ولی پایه ای ، بدون آن که دستاوردهای اساسی مارکسیستی را دور بیاندازند." [6] جریان کمونیست بین المللی


چپ آلمان و هلند نقش اساسی در اوایل دهۀ 20 میلادی در مقابل انحطاط انترناسیونال کمونیست ایفا کرد و در نتیجه به یک قطب در دفاع از مواضع انقلابی تبدیل شد. متاسفانه بعد از دهۀ 20 میلادی ، آنها نتوانستند بعنوان یک قطب از مواضع انقلابی دفاع کنند و افتخار دفاع از مارکسیسم و مواضع انقلابی در مقابل ضد انقلاب نصیب چپ کمونیست ایتالیا شد.

چپ ایتالیا برای ساختن یک فراکسیون بین المللی کار میکرد برای اینکه از تاریخ گذشته پرولتاریا بیاموزد و زمینه را برای مبارزات انقلابی خیزشهای آینده طبقه کارگر محیا کند. به همین خاطر نشریه تئوریک آن بیلان (ترازنامه) نامیده شد. برای اینکه یک ترازنامه از مبارزۀ تاریخی پرولتاریا انجام دهد. درس آموزی از بیلان برای انقلابیون روزحیاتی و فوق العاده با اهمیت است.

"چپ کمونیست ایتالیا نه تنها به این منافع [منافع پرولتاریا] وفادار بود ، بلکه بر خلاف آنهائی که افسانۀ «سوسیالیسم در یک کشور» ، ضد فاشیسم ، «جبهۀ مردمی» ، «جبهۀ متحد» ، «مبارزۀ آزادیبخش ملی» که تسلط داشت را تبلیغ و ترویج میکردند ، همچنان وظیفه خود می دید تا از شکست انقلاب 1917 و انحطاط انترناسیونال سوم درس آموزی کند." [7]

یک قیاس بین چپ هلندی-آلمانی با چپ ایتالیائی نشان میدهد که چرا چپ آلمانی پیش از آنکه بتواند وظایف خود را به اتمام برساند ، از هم پاشید ، در حالی که چپ کمونیست ایتالیا بخاطر متدهای خود توانست به وظایف خود دست یابد و درسهای گرانبهائی را برای نسل های بعدی پرولتاریا ارائه دهد.

"چپ آلمانی ، برای مقایسه ، معتقد بود که امکان ایجاد یک انترناسیونال جدید در سال 1922 وجود دارد. انترناسیونال کارگران کمونیست(KAI) ، آن موقع انقلاب اکتبر و کمینترن را بعنوان تجلی طبقه بورژوازی رد میکرد. چپ ایتالیا سعی میکرد به روش عمیق تر به بررسی علل شکست انقلاب بپردازد.

چپ ایتالیا از درون اینها این نتیجه گیری را کرد که برای طبقه کارگر ضروری است که پس از کسب قدرت بر روی دولت انقلابی اعمال کنترل دقیقی داشته باشد. شناسائی هویت بلشویکها با دولت ، بر علیه طبقه کارگر محکوم شد ، چیزی که خودش را در کرونشتات و جنگ علیه ماهکنو (Mahkno) نشان داد.

بنابراین ، انقلاب اکتبر به یک باره رد نشد ، چیزی که چپ آلمانی انجام داد و منجر به انکار تاریخ «قدیم» جنبش کارگری شد. این باعث شد که چپ آلمان بسرعت از هم بپاشد ، پیش از آنکه بتواند وظایفی را که چپ ایتالیا به آنها نائل شده بود کاملا دست یابد."[8]

در درون چپ ایتالیا ، رفیق بوردیگا نقش اساسی ایفا کرد. چپ ایتالیا همراه با رفیق بوردیگا درک جانشین گرایانه و انتقال آگاهی بدرون طبقه را رد میکردند. اگر چه در درک سازمانی رفیق بوردیگا با عقب نشینی چپ ایتالیا ، یک انحراف از انسجام مارکسیستی شد ، علیرغم این او خدمات فنا ناپذیر تاریخی به طبقه کارگر انجام داده است.

"جریان چپ کمونیست ایتالیا همواره ، حتی در 1920، همراه با بوردیگا ، درکی را که آگاهی طبقاتی از طریق «روشنفکران بورژوا» از خارج بدرون طبقه انتقال یابد را رد میکرد – بر خلاف چیزی که شوراگراها اظهار میدارند ، چیزیکه یک گیجی و سردرگمی از «لنینیسم» و «بوردگیسم» (بوردیگا- لنینیسم) ارائه میدهند. برای بوردیگا حزب بخشی از طبقه است ، حزب یک نتیجه از رشد ارگانیک در طبقه است ، در چیزی که برنامه و خواست و ارادۀ مبارزی به یک کل واحد ذوب شده است. در طول دهۀ 30 میلادی بیلان همیشه درک دیکتاتوری حزبی بتصویب رسیده در کنگره دوم انترناسیونال کمونیستی را رد میکرد. با عقب نشینی اساسی بعد از 1945 بود که چپ کمونیست ایتالیا ، تحت نفوذ بوردیگا ، به تئوری جانشین گرایانه برگشت ، چیزی که بعد از سال 1923 بعنوان «لنینیسم» محسوب می شد."[9]



ادامه دارد
م جهانگیری
2 شهریور1389

-------------------------------------------------
1. آگاهی طبقاتی و سازمان کمونیستی, صفحه 78
2. چپ کمونیست در هلند و موضوع حزب – انقلاب جهانی شماره 9
3. این گروه یکی از آخرین گروه باقیمانده از چپ کمونیست هلندی بود ، تنها بیان ضعیفی از شوراگرائی دهۀ 30 بود و اتحادیه اسپارتاکیستهای پس از جنگ ضرورت یک حزب پرولتری را اعلام کرد.
4. درک سازمانی چپ آلمانی – هلندی –انقلاب جهانی شماره 12
5. آگاهی طبقاتی و سازمان کمونیستی, صفحه 79
6. چپ کمونیست ایتالیا 45-1926 – انقلاب جهانی شماره 48
7. منبع بالا
8. منبع بالا
9. مارکسیسم در مقابل شوراگرائی – انقلاب جهانی شماره 14