آگاهی طبقاتی و سازمان انقلابی
(بخش هشتم)



8. ظهور شوراگرائی

"در مقابل کسانی که در انقلاب ما در تاریخ 9 نوامبر شرکت کردند ، اما هنوز هم به بلشویکهای روسیه افترا می زنند ، ما هرگز نباید طرح این سوال را متوقف کنیم که:”شما از کجا الفبای انقلاب خودتان را یاد گرفتید؟ آیا از روس ها نبود که یاد گرفتید تا خواهان شوراهای کارگران و سربازان بشوید؟”"[1]
روزا لوکزامبورگ


شورا گرائی به عنوان یک گرایش در درون چپ آلمانی-هلندی ظاهر شد اما این امر می تواند کاملا اشتباه باشد اگر اظهار شود که شوراگرائی بخشی از چپ آلمان-هلند است و یا حتی بدتر از آن اگر گفته شود که شوراگرائی روند طبیعی و تکاملی چپ آلمانی – هلندی است. این استدلال همانقدر میتوانست معتبر باشد که اظهار می شد استالینیزم روند طبیعی حزب بلشویک است ، چیزی که دستگاه های تبلیغاتی بورژوازی در تقلایند تا چنین وانمود کنند.

گرایشات شوراگرائی ابتدا در حزب کمونیست آلمان و سپس در حزب کمونیست کارگری آلمان ظاهر شدند. سخنگوی اصلی شوراگرائی روحله بود که در درون حزب کمونیست آلمان ایزوله شده بود اما علیرغم آن افکار شوراگرائی او همچنان در درون پرولتاریای آلمان مخاطبانی پیدا کرد. اخراج او و رفقایش از حزب کمونیست کارگری آلمان جلوی گسترش سریع عقاید شورا گرائی را نگرفت بلکه افکار شوراگرائی بیشتر هم در درون طبقه کارگر گسترش پیدا کرد.

واقعیت این است که شوراگرائی بعنوان یک رویکرد ایده آلیستی به تاریخ پرولتاریا ، زمانی که موج انقلاب جهانی شروع به برگشت کرده بود ، شکل گرفت و در مقابل ماتریالیسم تاریخی است. این واقعیت که مواضع شوراگرائی نه تنها از یک اعتقاد به سرنوشت رنج میبرد بلکه اگر استدلالات آن را تا نتیجه نهائی اش دنبال کنیم ، منجر به گسست کامل از مارکسیسم می شود و به طبع آن یک گسست از هر افق انقلابی که نتیجۀ طبیعی چنین مواضعی است.

شوراگرائی بیانگر ضعف پرولتاریا است نه قدرت آن ، در نتیجه پرولتاریا را از انجام وظیفه تاریخی خود ، انقلاب کمونیستی دور می کند. واقعیت این است که یک وجه مشترک خیلی مهم بین شوراگرائی و سوسیال دمکراسی وجود دارد ، جنبش یعنی همه چیز و هدف هیچ چیز. جریان کمونیست بین المللی نگرش شوراگرائی را که سعی در ساختن یک فضیلت از نکات ضعف پرولتاریا دارد و اینکه چگونه مسیر را برای شکست انقلاب آینده هموار می کند این چنین توضیح میدهد:

"گرایشات شوراگرائی که در بین سالهای 1921 – 1919 در درون پرولتاریای آلمان شکل گرفت ، بیان قدرت و صلابت پرولتاریا نبود. اگر آنها مسئول مستقیم شکست نبودند ، در هر صورت حداقل بیان یک ضعف بزرگ در درون طبقه بودند. ساختن یک فضیلت از این نکات ضعف ، چیزی که شوراگراها انجام میدهند ، مطمئن ترین مسیری است که انقلاب را در آینده بسوی شکست هدایت کند. واکنش شوراگرائی در درون پرولتاریای آلمان باید در طول سالیان فهمیده شود ، برای اینکه از تکرار چنین نکات ضعفی جلوگیری شود." [2]

شوراگرائی هر گونه ماهیت پرولتری حزب بلشویک و انقلاب اکتبر را انکار می کند. آنها از خصوصیت بورژوائی انقلاب بلشویکی و جنبشی از انقلاب بورژوائی در کشوری با اکثریت دهقانی در روسیه صحبت می کنند. باید خاطر نشان کرد که روسیه در سال 1917 پنجمین کشور صنعتی جهان با عظیم ترین کارخانجات صنعتی بود. ترجمان حقیقی استدلالات شوراگراها این است که اگر انقلاب در یکی از پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری ، در جزیره ای مانند بریتانیا صورت می گرفت ، انقلاب خصوصیت پرولتری داشت و پیروزی آن حتمی بود. بزبان ساده سوسیالیسم در جزیره ای هر چند پیشرفته مانند بریتانیا امکان پذیر است. این همان وجه مشترک استالینیسم با شوراگرائی است ، تز ضد مارکسیستی «سوسیالیسم در یک کشور». در مقابل چنین درک ایده آلیستی از حوادث ، روزا لوکزامبورگ از افق انترناسیونالیستی به رویدادهای روسیه نگریست و اعلام کرد که سرنوشت انقلاب روسیه را حوادث بین المللی تعیین خواهد کرد و او نوشت:

"از نظر عملی ، این نظریه نشان دهنده تلاشی است تا هر گونه مسئولیت پرولتاریای بین المللی و بخصوص پرولتاریای آلمان را در قبال جریان انقلاب روسیه نفی کند و بهم پیوستگی این انقلاب را انکار کند. نه عدم بلوغ روسیه که حوادث جنگ و انقلاب روسیه آنها را ثابت کرد بلکه عدم بلوغ پرولتاریای آلمان در تحقق وظایف تاریخی خویش بود. روشن کردن این نکته وظیفه هر ناظر منتقدی در قبال انقلاب روسیه است. سرنوشت انقلاب روسیه به طور کامل به حوادث بین المللی وابسته بود." [3]

نگرش فیلسوف مابانه و حتی بدتر از آن نگرش ایدئولوژیک شوراگرائی به آگاهی طبقاتی پرولتاریا ، آنان را از هر دیدگاه انقلابی که نتیجۀ طبیعی چنین مواضعی است تهی می کند. شوراگرائی با نفی سازمان انقلابی و به عبارت بهتر ، با بیان اینکه هر سازمان سیاسی مطلقا بد است ، عملا آنان را ناتوان از درک نقش و عملکرد انقلابیون و لزوم پیشقراول پرولتری می کند. در نتیجه شورا گرائی نقش آموزشی و تربیتی برای طبقه کارگر ، به خودش قائل می شود. این واقعیت که طول عمر جریانات شوراگرائی اغلب کوتاه است و از یک فعالیت مستمر دراز مدت ناتوان هستند ، نتیجۀ طبیعی نفی فلسفه وجودی خودشان است. شوراگرائی عاجز از درک این مسئله است که انقلابیون بخش فعال و زندۀ طبقه کارگر هستند.

شکل گیری دیر هنگام سازمان پرولتری در آلمان در جریان موج انقلابی بعد از جنگ جهانی اول و به طبع آن شکست انقلاب آلمان و مبارزات کارگری در اوایل دهۀ 80 میلادی در لهستان بی اعتباری و بی افقی افکار شوراگرائی را ثابت می کند ، بدون حزب کمونیست انترناسیونالیست ، بدون یک رهبری سیاسی پرولتری ، اعتراضات وسیع کارگری علیرغم جانفشانیها با گذشت زمان دچار فرسودگی خواهد شد ، بدون اینکه بسوی انهدام دولت سرمایه داری و انقلاب کمونیستی هدف گیری شود. بدون حزب کمونیست انترناسیونالیست امکان پیروزی انقلاب کمونیستی امکان ناپذیر است.

"ایدئولوژی شوراگرائی میل دارد این چنین پیش داوریهائی را در درون طبقه کارگر گسترش دهد ، از طریق انکار نقش ضروری که سازمانهای انقلابی آن دارند. اما از آنجائیکه شوراگرائی ، بنا به تعریف ، ناتوان از هر گونه مداخله دراز مدت در درون طبقه به عنوان یک کل است ، ویران کننده ترین اثر را بر خود انقلابیون دارد ، که فلسفه وجودی آنان را از بین می برد و یا در بهترین حالت آنان را به مفسران و ناظران مبارزه طبقاتی تبدیل می کند ، بدون آن که قادر باشد تعیین کند ، انقلابیون چه چیزی باید باشند ، مسم ترین پیشقراول که قادر هستند جنبش طبقه را به جلو ببرند ، بسوی انقلاب." [4]

9. خطراتی دربارۀ درک سازمانی

9.1 خطر جانشین گرایانه

جانشین گرائی به شکل یک خطر بیشتر در دوره هائی که جنبش در حال رکود و نزول است ، نمایان می شود. به همین خاطر است که پس از نزول موج انقلابی در اوایل دهل 1920 میلادی ، ایده جانشین گرائی در درون بلشویکها تسلط پیدا می کند. حقیقت این است که از طریق تکامل سرمایه داری و به طبع آن موزونی بیشتر طبقه کارگر ، ارتباطات در هم تنیدۀ پرولتاریا ، رشد تکنولوژی انفورماتیک و غیره منجر می شود که طبقه کارگر بیشتر از دهۀ 20 میلادی به شکل بین المللی ظاهر شود. این پدیده زمینه های جانشین گرائی را از بین می برد و یا آنرا کاهش میدهد.

"انقلاب کمونیستی آینده به روشنی بسیار آگاهتر از قبل ظاهر خواهد شد ، چرا که آن از درون یک بحران اقتصادی بر خواهد خواست که همه کشورها را تحت تاثیر قرار خواهد داد ، نه فقط کشورهای شکست خورده [در جنگ] ، تمرکز یافته ترین و از لحاظ سیاسی با تجربه ترین بخشهای طبقه کارگر در مرکز آن قرار خواهند داشت. پرولتاریا تنها در سطح بین المللی می تواند خود را سازماندهی کند و خود را تنها می تواند در احزاب خود که بخشی از شوراهای انترناسیونالیستی کارگران خواهند بود ، شناسائی کند. چیزی که از یک انقلاب واقعا انترناسیونالیستی بوجود می آید نه از درون انقلاب «آلمان» و یا «فرانسه». انزوای جعرافیائی انقلاب در یک کشور ، چیزی که زمینه های لازم برای جانشین گرائی دیگر امکان پذیر نیست. جایگزینی به منزله خطر به خصوص در دوره های نزول موج انقلابی است." [5]

9.2 خطر شوراگرائی

اگر جانشین گرائی به منزله خطر بخصوص در دورهای برگشت موج انقلابی است. شوراگرائی یک خطر بخصوص در دوره های خیزش و شکوفائی مبارزه طبقاتی است ، به همین خاطر روح شوراگرائی ، تردید ، دنباله روی از طبقه و بدگمانی به حزب طبقه کارگر ، زمانیکه پرولتاریا نیازمند سرعت عمل و عزم راسخ است ، اعتماد به نفس پرولتاریا را مستاصل می کند.

حتی در دوره هائی مثل امروز که مبارزه طبقاتی در مقیاس کوچکتری در جریان است ، شوراگرائی نقش مخرب خود را ایفا می کند. شورا گرائی با ترک هسته اساسی مارکسیسم با ایده الیسم خودش و تصویر کاریکاتور مابانه از مارکسیسم بیشتر تاثیر ویران کننده را بر طبقه کارگر و حتی به باتجربه ترین سازمانهای پرولتری و انقلابیون درون آن داشته است.

مبارزه با نفوذ شوراگرائی و تاثیرات مخرب آن در درون طبقه کارگر و بخصوص سازمانهای پرولتری آن ، باید به بخشی از مبارزات خستگی ناپذیر انترناسونالیستها تبدیل شود ، چرا که سدی در راه پیشروی ، پیشقراول پرولتری و حزب کمونیست انترناسیونالیست است.

10. رابطه حزب و طبقه

این انقلابیون نیستند که طبقه انقلابی ، یعنی طبقه کارگر را بوجود می آورند بلکه طبقه کارگر این طبقه انقلابی است که انقلابیون و سازمان انقلابی خودش را بوجود می آورد. آنها دلیل وجودی جنبش طبقاتی پرولتاریا یا عامل حرکت آن نیستند بلکه آنها خود محصول این جنبش هستند. این به مفهوم این است که سازمانهای انقلابی بخشی از طبقه هستند.

حزب محصول خود طبقه است و شکل گیری آن تجلی پروسه ای است که در آن طبقه از طریق مبارزه خود به سطح عالی تری از آگاهی طبقاتی رسیده و مبارزۀ طبقاتی شکل حادی بخود گرفته است. حزب بیش از هر چیزی ابزار طبقه است در تلاش بسوی هدف تاریخی اش در نابود کردن روابطی که ضرورت وجودی آن را مهیا کرده است.

طبقه بدون حزب می تواند به حیات خود ادامه دهد اما حزب هرگز نمی تواند بدون طبقه وجود داشته باشد. حزب نه یک ارگان اداری یا اجرائی بلکه یک ارگان سیاسی است که وظیفه آن دفاع از مواضع منسجم متبلور یافته در برنامه کمونیستی در درون طبقه تا محو جامعه طبقاتی است. در حالی که ارگان عمومی و متحد کنندۀ طبقه یعنی شوراها در بر گیرندۀ کل طبقه است.

دلیل اینکه حزب قدرت را بدست نمی گیرد به این دلیل است که عملکرد یا وظیفه حزب کسب قدرت نیست. وظیفه حزب انجام یک رهبری سیاسی است که بسیار مهمتر از کسب قدرت است.

"اگر حزب قدرت را کسب نمی کند ، به این دلیل است که عملکرد آن نیست ، دلیل وجودی آن نیست. بنابراین نقش واقعی و ضروری آن جای دیگری است و این نکته اهمیت آنرا کاهش نمی دهد. در واقع درک آن به مفهوم این است که تنها خواست آگاهانه پرولتاریا می تواند مسیر تاریخ و امکان انقلاب را تعیین کند به همان اندازه دلالت دارد بر ضرورت و اجتناب ناپذیر از شخصیت [خصوصیت] از سازمانی از انقلابیون و از حزب". [6]

سر درگمی ، ناتوانی در حل مشکلات سازمانی بخصوص تحت تاثیر گرفته از انحرافات اکادمیکی و آکتیوستی قادر به درک رابطه حزب و طبقه در دورۀ عقب نشینی و شکست مبارزه طبقاتی و یا در دوره صعود و پیشروی مبارزه طبقاتی نیست. نگرش آکتویستی بدنبال دیدن هر جلوه ای از مبارزۀ طبقاتی است که برای پرولتاریا تعیین کننده باشد. این تفکر منتهی به این می شود که انقلابیون باید مبارزه طبقاتی را براه بیندازند ، طبقه را به جلو ببرند. آکتویسم منجر به تضعیف روحیه و خستگی مبارزان می شود ، از نتیجۀ ضعیف تلاش خود مایوس می شوند.


ادامه دارد
م جهانگیری
12 فروردین 1390

یادداشتــها:

1. روزا لوکزامبورگ ، برنامه اسپارتاکیستها
2. مارکسیسم در مقابل شوراگرائی – انقلاب جهانی شماره 14
3. روزا لوکزامبورگ ، انقلاب روسیه
4. مارکسیسم در مقابل شوراگرائی – انقلاب جهانی شماره 14
5. منبع بالا
6. آگاهی طبقاتی و سازمان انقلابی – صفحه 92(جریان کمونیست بین المللی)