کمونیزم کارگری
وجدان رادیکال چپ سرمایه

(بخش اول)



مقدمه
شکل گیری یک گرایش سیاسی انعکاسی از شرایط تاریخی است که آن گرایش فکری محصول آن است. مارکسیسم بیانگرعروج طبقه کارگر به مثابه یک طبقه اجتماعی بود. برای اولین بار در طول تاریخ بشری طبقه ای شکل گرفت که قادر به انجام انقلاب کمونیستی است تا به استثمار انسان از انسان پایان دهد. شکلگیری احزاب کمونیست متمرکز در انترناسیونال کمونیستی در تقابل با این بود که احزاب سوسیال دمکراتیک کاملا به اردوی بورژوازی پیوسته بودند. «کمونیسم شورائی» پاسخی ایده آلیستی به پروسه شکست موج انقلاب جهانی بود. «چپ کمونیست» واکنشی از زاویه دفاع از مارکسیسم و اهداف پرولتری به پروسۀ شکست موج انقلاب جهانی بود. استالینیزم بیانگر پیروزی ضد انقلاب بورژوائی بر ویرانه های انقلاب اکتبر بود. تروتسکیسم نیز واکنشی مکانیکی به عروج ضد انقلاب بود که بدلیل محدودیتهای خود، در روند تکاملی خودش، در جناح چپ سرمایه ادغام گردید. مائوئیسم محصول بحران در اردوی ضد انقلاب امپریالیستی بود. حال سوال این است «کمونیزم کارگری» محصول کدام شرایط تاریخی و پاسخی به کدام ملزومات بوده است؟

به این پرسش معمولا دو پاسخ داده شده است. به هر دوی این پاسخ ها به شکل مختصر اشاره خواهیم کرد.

پاسخ اول که از سوی سردمداران و مریدان خود «کمونیزم کارگری» داده شده، این است که «کمونیزم کارگری» رجعت به خود مارکس و ادامۀ مارکس است. ایدئولوگهای این گرایش فکری سالها تلاش کرده اند تا برای «کمونیزم کارگری» پیشینۀ تاریخی بسازند و آن را بعنوان یک جریان تاریخی، یک سیستم نظری با انسجام ساختاری و پیوستگی تاریخی ارائه دهند. انسجام نظری یک تئوری شرط لازم و نه کافی برای درستی آن است. اما سیستم نظری چون «کمونیزم کارگری» که از انسجام درونی برخوردار نیست، دیگر نه تئوری مارکسیستی بلکه مجموعه ای از مواضع و شعار بوده است که بنا به اقتضای زمان از سوی ایدئولوگهای آن ارائه شده است. مواضعی که سیر تاریخ تناقضات آن را و تعلق آن به جناح چپ سرمایه را عریان ساخته است. اظهاراتی نظیر پیوستگی تاریخی و رجعت به مارکس، از هنر رهبران این گرایش فکری در تحریف تاریخ بوده است.

پاسخ دوم که از جانب منتقدان «کمونیزم کارگری» ارائه می شود، بیان میدارد که «کمونیزم کارگری» بی ریشه و یک آئین کیش شخصیت است. فرقه ای است از نوع مجاهدینی در درون جنبش چپ.

هیچ کدام از این پاسخ ها نه تنها درست نیستند بلکه حتی قانع کننده نیز نیستند. نه «کمونیزم کارگری» ادامه و روند تکاملی مارکس و مارکسیسم است و نه اینکه «کمونیزم کارگری» بی ریشه است. «کمونیزم کارگری» محصول استالینیزم است، بعنوان یک محفل استالینیستی ظهور می کند. در روند تکاملی خود به شدت تحت تاثیر مائوئیسم قرار میگیرد و از آن تغذیه می کند. ضرورت وجودی «کمونیزم کارگری» از سر و سامان دادن به بحران «گرایش خط سه» بوجود می آید. لذا در دفاع از مارکسیسم باید زمینه های شکلگیری و سیر تکوین «کمونیزم کارگری» را از هواداری آذرخش تا دوران شکوفائی آن و سپس اضمحلال آن را به احزاب ومحافل کوچک مورد بررسی قرار داد. اگر در اواسط دهۀ 90 میلادی این گرایش فکری در اوج دوران شکوفائی خود بود، از اواخر دهۀ 90 میلادی بدلیل تناقضات درونی خود سیر اضمحلال خود را شروع کرد.

اخیرا حواریونی نیز از فرانسه به ایدئولوژی «کمونیزم کارگری» گرویده اند و اعلام کرده اند که اگر چه «کمونیزم کارگری» برای اولین بار در ایران ظهور کرده است ولی هیچگاه به خاورمیانه محدود نخواهد ماند . همانطور که پیشوایشان بشارت داده بود، دیر یا زود پیامهای آن ناجی بشریت کشورهای غربی، اروپا و آمریکا را تسخیر خواهد کرد. این مریدان جدید ایدئولوژی «کمونیزم کارگری» در پیامشان به اولین کنگرۀ حزب اتحاد کمونیست کارگری این چنین می گویند:

"کمونيسم کارگرى٬ بعنوان يک گرايش جنبش طبقه کارگر٬ يک پديده جهانى در مبارزه طبقاتى عليه سرمايه است. بعنوان يک گرايش معين٬ کمونيسم کارگرى براى اولين بار در ايران ظهور کرد ولى هيچگاه به خاورميانه براى تامين نيازهاى طبقه محدود نماند.

...

با خواندن دقيق آثار منصور حکمت٬ تا آنجا که به انگليسى و ساير زبانهاى اروپائى ترجمه شده٬ متوجه ميشويم که منصور حکمت به اين نکته توجه دارد که دير يا زود احزاب کمونيسم کارگرى در کشورهاى غربى٬ در اروپا و آمريکا رشد خواهد کرد. تشکيل محافل کمونيسم کارگرى در کشورهاى مختلف اروپائى قدم برداشتن در جهت تشکيل حزب است.

...

بايد توجه کرد و به همه فهماند که کمونيسم کارگرى فقط يک شعبه حرفه اى مارکسيسم براى مسائل خاورميانه نيست.... وقت آن رسيده که کمونيسم کارگرى در کشورهاى غربى فرود آيد و جواب کمونيستى به مسائل طبقه کارگر اين کشورها بدهد."[1]

یکی از توانائی های منطقه خاورمیانه، تولید مذهب (ایدئولوژی) بوده است. خاورمیانه مرکز ظهور مذاهب ابراهیمی و ده ها مذهب کوچک بوده است. ظهور مذهب کمونیزم کارگری نیز باید یکی از این مذاهب قلمداد شود.

درست به هنگامی که میسونرهای کمونیزم کارگری تاسیس «مرکزکمونیزم پرولتری در جهان عرب» را اعلام کرد و قرار بود تبلیغات وسیعی حول آن انجام گیرد و این بار «کمونیزم کارگری» به کشورهای عربی گسترش یابد، انفجار سیاسی دیگری در اوایل ماه دسامبر 2011 در حزب حکمتیست بوقوع پیوست که به نوعی احزاب برادر در عراق را نیز وارد این بحران کرد. وجه تمایز بحران کنونی شکل «کودتائی» و «ضد کودتائی» آن است. جناحی با برنامه ریزی توطئه گرانه و طی کودتائی، رهبری، امکانات و تبلیغات فرقۀ ایدئولوژیک را بدست می گیرید و جناح مقابل در یک ضد کودتائی دیگر تشکیلاتهای فرقه را از دست جناح رقیب باز پس میگیرد. خواهان کشاندن همدیگر به دلیل نقض قوانین حزبی و تشکیلاتی، به دادگاه فرقه می شوند. احزاب برادر در عراق نقش میانجی در این کودتا و ضد کودتا ایفا می کنند. تو گوئی این تراژدی پایانی ندارد. ما به این مسائل مجددا باز خواهیم گشت.

نکتۀ حائز اهمیت این است که باید گام به گام و همراه این گرایش فکری، تاریخ این گرایش فکری را پیمود. در این مسیر باید ماهیت بغایت ارتجاعی، ضد انقلابی، ضد کمونیستی و بورژوائی این گرایش فکری را در تمامی حوادث اجتماعی، بروشنی عریان ساخت. چگونه تحت لوای رادیکالیسم مُهر خود را بعنوان مارکسیسم بورژوائی بر حوادث زده است. چگونه استالینیسم و مائوئیسم دستکاری شده را تحت عنوان کمونیزم ناب مارکسی یعنی «کمونیزم کارگری» ارائه داده است.

بخصوص اینکه در دوره ای این گرایش فکری سعی کرد با پنهان کردن ماهیت ضد انقلابی اش خود را به چپ کمونیست نزدیک کند. با آشکار شدن ماهیت بورژوائی این گرایش فکری برای انترناسیونالیستها، مورد نقد آنان قرار گرفت. در این راستا تشکیلات ایتالیای این جریان تحت تاثیر چپ کمونیست به نقد مواضع این گرایش از طریق جزوات می پردازد. در اثر این فشار حمید تقوائی عضو آن وقت کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست ایران شروع به هذیان گوئی و آشکار ساختن ماهیت ضد انقلابی جریان خود تحت نام نقد پلاتفرم حزب کمونیست انترناسیونالیست می کند. این مسئله باعث شده است که به اشتباه گاها در فضای سیاسی (چه ایرانی و چه غیر ایرانی) این گرایش را منتسب به «چپ کمونیست» کنند.

در چنین زمینه ای است که اخیرا بابک کسرائی، مشاور کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران، از دلایل استعفای خود، تعلق «کمونیزم کارگری» به «چپ کمونیست» نام می برد، که گویا حدود صد سال قبل توسط لنین مورد نقد قرار گرفته است و این چنین می گوید:

"به طور عمومی٬ اولترا لفتیسم (ماورای چپ‌گری) احتمالا بزرگترین آفت کل سنت کمونیسم کارگری در ایران و عراق است. شاخص این گرایش بی‌اعتنایی و بی‌توجهی به سنت‌های سازمانی و مبارزاتیِ طبقه‌ی کارگر و توده‌های مردم به طور کلی و روحیه و آمالِ آن‌ها در هر لحظه‌ی تاریخی مشخص است. لنین در کتاب «کمونیسم چپ: بیماری کودکی» به نقد تیزی از این گرایش نشسته است. جالب این‌جا است که بسیاری از طرفداران نظریات منصور حکمت در اروپا خود را دقیقا متعلق به همان گرایش «کمونیسم چپ» می‌بینند که لنین در آن کتاب نقد می‌کند."[2]

ظاهرا بابک کسرائی از جنس آن مشاورین کمیتۀ مرکزی است که نمیداند "لنین خوردنی است یا نوشیدنی"[3]، والا مشاور کمیتۀ مرکزی یک حزب باید حداقل آشنائی از تاریخ گرایش فکری و حزب خود داشته باشد تا نیازی نباشد به صد سال قبل ارجاع دهد بلکه میتوانست به دهۀ 80 میلادی و به نقد حمید تقوائی در «بسوی سوسیالیسم» شمارۀ 2 ارجاع دهد. ما به تمامی اینها در متن نوشته بر خواهیم گشت، بخصوص به بند بند هذیان گوئی ها و لجن پراکنی های حمید تقوائی پاسخ خواهیم داد.

ذکر این نکته ضروری است که ما به چپ دستگاه سیاسی سرمایه هیچ نقدی نداریم و هدف این نوشته نیز (که به شکل سلسله مقالات خواهد بود) نه نقد «کمونیزم کارگری» بلکه دفاع از مارکسیسم و اهداف و آرمانهای پرولتری در مقابل جناح چپ سرمایه است.


آذرخش

اولین سابقۀ سیاسی جمعی که بعدا «محفل مارکسیستی آزادی کارگر» را تشکیل داد به دانشجویانی بر میگردد که هوادار نشریۀ «آذرخش» بودند. «آذرخش» نشریه ای بود که توسط هواداران «مجاهدین مارکسیست - لنینیست»[4] در خارج از کشور منتشر می شد. مباحث «مجاهدین مارکسیست - لنینیست» و مخصوصا نظرات محمد تقی شهرام در مباحثی چون لیبرالیسم، نفی جنبش چریکی و غیره این جمع را تحت تاثیر خود قرار داده بود. با اوج گیری تحولات و اوضاع سیاسی ایران این جمع نیز تلاش به شکل دادن نظرات خود در مورد تحولات آتی ایران می کند. اولین نوشته این جمع جزوه ای چند صفحه ای است تحت عنوان «انقلاب ایران و نقش پرولتاریا (خطوط عمده)» که آن موقع فقط در سطح فعالین داخلی گروه «آذرخش» پخش می شود. حمید تقوائی دبیر کنونی حزب کمونیست کارگری ایران در این باره چنین می گوید:

"گروهی به اسم آذرخش که یک جریان مارکسیست – لنینیست بود، ما را پیدا کرده بود و از بحث هائی که ما میکردیم خوشش آمده بود. یکی از رهبران این گروه به ما پیشنهاد کرد که بحث هایمان را بنویسیم چون به نظر او این بحث ها متفاوت و جالب بودند و لازم بود مکتوب شوند.... آنها قول دادند جزوه[خطوط عمده] را برای ما چاپ کنند."[5]

سالها بعد منصور حکمت، دیگر زمانی که نه هوادار بلکه "رهبر" شده بود در سخنرانى اش در انجمن مارکس لندن تحت عنوان تاریخ شفاهی اتحاد مبارزان کمونیست، اظهار میدارد، اساسا جزوه «انقلاب ایـران و نقش پرولتاریا (خطوط عمده)» در نقـد «آذرخش» نوشته شده است و این چنین می گوید:

"در همان حال تعدادى از بخش منشعب [مجاهدین] و جريان تقى شهرام و کسانى که از جريانات ديگر منشعب شده بودند در خارج کشور جريانى درست کردند به اسم گروه آذرخش که محافل دور و بر فرهاد بشارت بودند. فرهاد اين گروه و نظراتش را به ما معرفى کرد و ما جزوه “خطوط عمده” را اساسا در نقد گروه آذرخش نوشتيم."[6]

منصور حکمت ظاهرا فکر می کند همه حافظۀ تاریخی خود را از دست داده اند و می تواند تاریخ را در راستای خواستهای خود دستکاری کند. اولا هیچ اثری از نقد «آذرخش» و یا مجاهدین استالینیست شده در جزوۀ «خطوط عمده» وجود ندارد. ثانیا در بخش بعدی خواهیم دید که "بدرستی" هم خود این محفل تاکید می کند، که محتوای «خطوط عمده» با نظرات مجاهدین استالینیست شده در توافق کامل می باشد. تاریخ این گرایش فکری مملو از چنین تناقض گوئی ها است. ما به اولین «مانیفست» این محفل یعنی جزوۀ «خطوط عمده » در قسمت های بعدی بر خواهیم گشت.


سهند، هوادار اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقۀ کارگر

همانطوری که قبلا توضیح داده شد فعالین «محفل مارکسیستی آزادی کارگر» خودشان را هوادار بخش مارکسیت – لنینیستی مجاهدین خلق می دانستند و این محفل به عنوان یکی از محافل هوادار مجاهدین استالینیست محسوب می شد. در چنین شرایطی و در راستای این سمپاتی است که چاپ اول جزوه «خطوط عمده» را به همراه بیانیه و پیام مجاهدین استالینیست [مجاهدین مارکسیست - لنینیست] انتشار میدهند و تاکید می کنند که مضمون و محتوای تزهای مطرح شده در جزوۀ «خطوط عمده» با نظرات بخش مارکسیست – لنینیستی مجاهدین در توافق کامل میباشد و در مقدمۀ آن این چنین می نویسند:

"تزهای مطرح شده در این بیانیه با خطوط عمده و اساس نظریاتی که بخش مارکسیست – لنینیست سازمان مجاهدین خلق ایران در جزوه پیام سازمان مجاهدین خلق ایران به کلیه نیروهای انقلابی میهن، دمکراتهای انقلابی، انقلابیون کمونیست، اعلامیه ای خطاب به کارگران مبارز و رزمندگان کمونیست به تاریخ آبان 1357 اعلام شده است در توافق کامل می باشد."

در اثر تحولات جامعه و نگرش انتقادی بخش استالینیستی مجاهدین به پروسۀ تغییر ایدئولوژیک (شیوۀ گرویدن مجاهدین از اسلام به استالینیزم) بخش منشعب به دو گروه «اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر» و «گروه نبرد در راه رهایی طبقه کارگر» و همچنین یک سازمان «سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر» تقسیم شد. در این راستا «محفل مارکسیستی آزادی کارگر» نیز به گـروه «اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگــر» سمپاتی نشان میدهـد و خـود را هــوادار آن می داند. فعالین محفل هیچ برنامه و طرحی برای فعالیت مستقل نداشتند و حتی قرار بود جذب این گروه شوند. منصور حکمت در این رابطه چنین می گوید: " ما کارمان را به عنوان هسته‌اى که قرار بود جذب يک سازمان ديگر بشود، شروع کرديم، طرح از پيش نداشتيم."[7]

به این مسئله منصور حکمت مجددا در کنگرۀ اتحاد مبارزان کمونیست اشاره می کند، منتهی با این تفاوت، از آنجائیکه در حال طی مدارج جهت رسیدن به مقام "رهبری" است اظهار میدارد که قرار بود «آرمان» نظرات سهند را به پذیرد و سپس «سهند» به آرمان به پیوند!

"در آن مقطع ما از نظر تشکیلاتی سیر حرکت معینی را برای "سهند" پیش بینی می کردیم. "سهند" هوادار "اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر" بود و نقشه عملی که از نظر تشکیلاتی برای خود داشت این بود که ابتدا نظرات خود را مطرح می کند. "آرمان" این نظرات را می پذیرد. "سهند" به "آرمان" می پیوندد."[8]

سهیلا شریفی عضو کنونی کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران در کتاب بیوگرافی منصور حکمت در صفحۀ 29 مجددا به این مسئله تاکید می کند و از زبان منصور حکمت این چنین می نویسد:

"سهند از همان ابتدا به قصد سازماندهی و ایجاد یک تشکیلات کمونیستی بمیدان نیامد. آنها هیچ نقشه عملی برای عضو گرفتن و سازمان دادن هوادارانشان نداشتند. هدف اصلی از نظر ژوبین[منصور حکمت] و حمید [تقوائی] این بود که صف معینی از جنبش کمونیستی در ایران را با بحث هایشان تقویت کنند و امیدوار بودند این صف جذب بحث های آنها شده و این بحث ها را اساس کار خود کند و بمرور خود سهندی ها را هم سازمان دهد."

سوالی که مطرح می شود این است چرا «محفل مارکسیستی آزادی کارگر» قبلی و «سهند» بعدی هوادار گروه «اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر» شد و نه «نبرد» یا «پیکار»؟ منصور حکمت در سخنرانی اش تحت عنوان تاریخ شفاهی اتحاد مبارزان کمونیست در انجمن مارکس لندن بتاریخ 15 مه 2000 از دلایل تغییر نام محفل به «سهند – هوادار اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر» این چنین توضیح میدهد:

"اما چرا”سهند”، هوادار اتحاد مبارزان در راه آرمان طبقه کارگر؟
اگر دقت کنيد در آخر جزوه خطوط عمده، در چاپ دوم ما در ابتدا آن را به عنوان يک محفل آزاديخواه در ماه آذر چاپ و امضا کرديم، در قطع A4 و بدون هيچ ضميمه‌اى، و برديم در پلى تکنيک و دانشگاه تهران چسپانديم. چون ما هيچ ادعائى نداشتيم که آمده‌ايم گروهى راه بياندازيم. نشستيم فکر کرديم ببينيم در ميان آن همه سازمان و جريان، کدام خط است که به ما نزديک است و به نظرش هيچ کدام از بخشهاى بورژوازى مترقى نيست؟ تنها جريانى که اين را ميگفت، جريان تقى شهرام و رفقايش بودند.... آرمان آن جريانى بود که سعى کرد سنت تقى شهرام را از نظر سياسى ادامه بدهد.

ما در آن مقطع به خاطر اين خود را هوادار آنها ميدانستيم که فکر ميکرديم شاخه‌هاى اصلى چپ‌اند، گرچه احتمالا آرمان آنوقت ٢٠ نفر و ما ٦ نفر بوديم. دو سه ماه بعد آرمان ٢١ نفر و ما ٦٠ نفر شديم و ما هنوز هوادار آنها بوديم. بار اول که مسعود ياکوبى را ديديم، از من پرسيد چرا هوادار ما هستيد، چون هر کسى از ما ميپرسد اينها چه کسانى هستند، جواب ميدهيم اينها کسانى هستند که هواى ما را دارند! به يک معنى ما هوادار آنها باقى مانديم تا زمانى که مشکلات “کنفرانس وحدت” پيش آمد. و اين نشان ميدهد که ما تا چه اندازه بدون نقشه و بدون يک ارزيابى از اقتصاد و سياست در جامعه و بيش از هر چيز بدون ادعا، کارمان را شروع کرديم. در اوائل هر کس را ميديديم، سؤال ميکرديم که چه جورى گروه ميسازند؟ جواد قائدى که فکر ميکرديم به خاطر اينکه نفر دوم مجاهدين بخش منشعب بود، بايد قاعدتا در مورد سازماندهى خيلى وارد باشد، او را آورديم خانه‌مان و شيشه و پرده‌ها را کشيديم و پرسيديم احمد جان!، چون اسم تشکيلاتى او احمد بود، چه جورى بايد سازمان ساخت؟ گفت اگر ما بلد بوديم، که کارمان به اينجا نميکشيد"!


گرایش خط 3 و اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر

بعد از تحولات سال 1357 در فضای سیاسی ایران به جریانات استالینیستی که تحت تاثیر مائوئیسم قرار گرفته بودند، اصطلاح «گرایش خط سه» اطلاق می شد. نظریات آنها بسیار شبیه افکار «انور خوجه» و «حزب کار» کشور آلبانی بود. اینها جریاناتی نظیر پیکار، رزمندگان، نبرد، آرمان، وحدت انقلابی و غیره را شامل می شد. اولین فعالیت مهم «گرایش خط سه» برگذاری «کنفرانس وحدت برای آزادی طبقۀ کارگر» بود که عملا به نتایجی نرسید و فقط محافل کوچک شرکت کننده در آن بر اساس منشوری «وحدت انقلابی برای آزادی طبقۀ کارگر» را تشکیل دادند. جریاناتی که معرف «گرایش خط سه» بودند در ویژگیهای زیر مشترک بودند:
  • نفی شوروی بعنوان اردوگاه سوسیالیسم و اطلاق تز سوسیال امپریالیسم(تز مائو تسه دون) به آن.

  • مرزبندی شدید با حزب تودۀ ایران بعنوان رویزیونیسم خروشچفی.

  • مرزبندی با تئوری «سه جهان»، بعنوان رویزیونیسم چینی.

  • ارزیابی وجه تولید حاکم بر ایران سرمایه داری (سرمایه داری وابسته).

  • نفی مشی چریکی
سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومله) که بعنوان یک جریان مائوئیستی شکل گرفت در روند تکاملی خود، استالینیسم این جریان بر مائوئیسم آن غلبه کرد. لذا این جریان نیز جزو «گرایش خط سه» محسوب می شد. ما این مسئله را در بخشهای بعدی بررسی خواهیم کرد. معمولا اتحادیه کمونیستهای ایران را در «گرایش خط سه» دسته بندی نمی کردند. اتحادیه کمونیستهای ایران، بعلت اینکه ایران را نیمه فئودالی و نیمه مستمره ارزیابی میکرد و برداشتی رویزیونیستی از تئوری «سه جهان» نداشت از پروسه کنفرانس وحدت خارج شد و بعنوان یک جریان مائوئیستی معروف گردید.

«سهند – هوادار اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر» نیز متعلق به «گرایش خط سه» بود. به این دلیل منطقی چون «آرمان» که سهند خود را هوادار آن میدانست یکی از جریانات «گرایش خط3» بود. منتهی ارزیابی «سهند» این بود که اولا «گرایش خط سه» بستر اصلی جنبش کمونیستی است و ثانیا «آرمان» جناح چپ آن را نمایندگی می کند. لذا خود را متعلق به جناح چپ «گرایش خط سه» (استالینیسم) می دانست. منصور حکمت در بارۀ تعلق شان به «گرایش خط سه» این چنین می گوید:

"ما بطور کلی خود را به این خط سوم و بویژه به جناح چپ آن نزدیک می دیدیم. با توجه به اسناد مدون این جریان ما "آرمان" را نماینده جناح چپ ارزیابی می کردیم. بنابراین ما بعنوان یک محفل اولا خـط سـوم را بستر اصلی جنبش کمونیستـی می دیدیم. جناح چپ آن را جناح پیشتاز ارزیابی می کردیم. جناحی که مواضع قاطع تری درباره صف بندی انقلاب و ضد انقلاب دارد. تصور ما این بود که سهند بعنوان یک جریان فکری به این بستر عملی می پیوندند"[9]

از آنجائیکه «سهند» خود را متعلق به جناح چپ «گرایش خط سه» میدانست، لذا وظیفۀ خود میدانست که با انحراف اصلی و مهم جنبش "کمونیستی" یعنی پوپولیسم مبارزه کند. سهند که پرچمدار مبارزه با «پوپولیسم» در جنبش استالینیستی شده بود، پس از چند سال مبارزه با پوپولیسم در اولین کنگرۀ خود به این نتیجه میرسد که باید با پوپولیسم در صفوف خود اتحاد مبارزان کمونیست مبارزه کرد. منصور حکمت تازه بعد از اولین و تنها کنگرۀ اتحاد مبارزان کمونیست به "عمیقترین بیان خصیصه اصلی سبک کار پوپولیستی" رهبران اتحاد مبارزان کمونیست اشاره می کند. مجید حسینی از رهبران سابق حزب کمونیست کارگری (عضو سابق دفتر سیاسی) در مورد پوپولیسم بعد از کنگره اول اتحاد مبارزان کمونیست این چنین می گوید:

"در کنگره اول اتحاد مبارزان کمونیست، اولین تقابل کمونیسم کارگری با چپ رادیکال و متحد دوره ای خود در جدل با خلق گرایی و پوپولیسم در مبحث سبک کار کمونیستی بین منصور حکمت و حمید تقوایی روی داد... و "نایب توده ها بودن در امر انقلاب" فرمولی بود که حمید تقوایی آن را حلقه اصلی در نقد سبک کار پوپولیستی میدانست و منصور حکمت این فرمول را "عمیقترین بیان خصیصه اصلی سبک کار پوپولیستی..." خواند."[10]

نکته حائز اهمیت این است که «سهند» جنبش استالینیستی را جنبش کمونیستی ارزیابی می کرد. تبین کمونیستی از جنبش استالینیستی توسط سهند بعدا مورد بررسی قرار خواهد گرفت. منصور حکمت چند سال بعد در گزارش خود از جانب کمیته مرکزی اتحاد مبارزان کمونیست به کنگره اول اتحاد مبارزان کمونیست مدعی می شود که اتحاد مبارزان کمونیست عمیقا «گرایش خط سه» را مورد نقد قرار داده است و می گوید:

"... سهند از همان ابتدا پوپولیسم را بعنوان یک انحراف اصلی و مهم در جنبش کمونیستی محکوم میکرد. اما نکته مهم این بود که ما تصور میکردیم که مبارزه علیه این دیدگاه در خط سوم تا این حد دشوار نباشد و ما تصور میکردیم که طیف خط سوم از نظرات ما استقبال می کند و خود پرچم پیشبرد این نظرات را در دست می گیرد. همانطور که گفتم ما فاصله زیادی بین خود و این خط نمی دیدیم و گفتم عملا این تصور نادرست درآمد. واقعیت ما یعنی اتحاد مبارزان کمونیست با آن خصوصیاتی که یافت و وظایفی که بر عهده گرفت، گروهی که توانست خود را به روشنی از خط سوم متمایز کند و این خط را عمیقا نقد کند، از ابتدا وجود نداشت. اتحاد مبارزان کمونیست حاصل یک پروسه تکاملی بود."[11]

حقیقت این است که نقد عمیق «گرایش خط سه» توسط اتحاد مبارزان کمونیست حرف گزافی بیش نیست. چه زمانی و در کجا مبانی پایه ای «گرایش خط سه» مورد نقد عمیق قرار گرفته است؟ نه تنها مبانی پایه ای «گرایش خط سه» مورد نقد «سهند» قرار نگرفته بلکه از آنجائیکه سهند خود را متعلق به «گرایش خط 3» می دانست و چون هنوز فاصلۀ زیادی از «مارکس زمانه» و «تئورسین قرن» شدن داشت، تلاش میکرد تا از تئوریها و تجربیات جریانات با تجربه این گرایش بیاموزد. سهند آن موقع آشکارا بیان میکرد که از تحقیقات ارزشمند رفقای استالینیست خود، رزمندگان، درس گرفته است و حتی خواندن آن را به دیگران نیز توصیه می نمود.

"در زمينه فلسفى اصولا کمتر در جنبش کمونيستى کار شده است و برخورد صريح و عميق به اين جنبه از انحرافات جنبش کمونيستى در واقع با مقاله ارزشمند "بحثى در باره تئورى و پراتيک" از رفقاى رزمندگان... (م . ل) در نشريه "راه سوسياليسم" نيز سود جسته ايم (ما مطالعه اين مقاله را، صرفنظر از برخى ابهامات و اشکالاتى که در باره آن داريم، به رفقا و هواداران توصيه ميکنيم)."[12]


سهند و مبارزۀ ضدامپریالیستی


"پيروز باد مبارزات ضد امپرياليستى خلق ايران!"

شعار بالا، شعار پایانی جزوۀ «انقلاب ايران و نقش پرولتاريا)خطوط عمده)» اثر «محفل مارکسيستى آزادى کارگر» بتاریخ آذر ماه 1357 است. قبل از بررسی محتوای این شعار و جزوات اولیۀ این محفل یا سهند بعدی، بهتر است ببینیم منصور حکمت در رابطه با ترجمه احتمالی مقالات اتحاد مبارزان کمونیست به زبانهای خارجی چه نظری دارد. او میداند تجدید چاپ و بدتر از آن ترجمه این جزوات به نفع خود او و جریان مربوطه اش نیست. چرا که این جزوات نگرشی بغایت ناسیونالیستی از مفهوم انقلاب و تبینی بشدت ارتجاعی از پرولتاریا و کمونیسم ارائه میدهد. لذا او مخالف ترجمه آنها بود، ظاهرا بر این باور بود که غباری از خاک باید روی این آثار بنشیند. منصور حکمت طی نامه ای بتاریخ 17 خرداد1367 در مورد ترجمۀ مقالات اتحاد مبارزان کمونیست به زبانهای خارجی به برادر خود خسرو داور (شاهین رازانی) از رهبران وقت حزب کمونیست ایران این چنین می نویسد:

"ترجمه مستقیم هیچیک از متون ما، برای انتشار عمومی مناسب نیست ... شیوه درست آنست که این مقاله ها برای خواننده خارجی در یک مجموعه review(بررسی) بشوند. مقداری نقل قول مستقیم بعلاوه توضیح خود گردآورنده مطالب در لابلای آنها و پاورقی هایی که بتواند مسائل آن زمان را تشریح کند... من با ترجمه مستقیم آثار ا. م. ک. بصورت خشک و بدون تفسیر و تلخیص موافق نیستم.... بعلاوه مقالات ما برای محیط اروپایی نوشته نشده. بحث هایمان برای سطح درک جنبش چپ ایران آماده شده."[13]

اما خسرو داور(شاهین رازانی) که یکی از سه شخصیت اصلی اتحاد مبارزان کمونیست بود و مسئول فعلی سایت منصور حکمت است در رابطه با محتوای این مقالات نظردیگری دارد. البته او توصیه می کند که از مفاهیم جدیدی به جای برخی از واژه ها استفده شود تا مفهوم آنها درک شود. به عبارت دیگر آنها باید تفسیر شوند. علیرغم آن او معتقد است که این مقالات را باید با طلا نوشت و در همان سایت منصور حکمت این چنین می گوید:

"اين مقالات شاهکارهاى ادبيات کمونيستى دوران ما هستند و خواندن و دوباره خواندن آنها را قويا به همه توصيه ميکنيم. در واقع غلط گيرى و زيباسازى حق آنها را ادا نميکند، آنها را بايد با طلا نوشت. بخصوص اگر در اين مقالات "خلق گرايى" را "انسان گرايى" و "پوپوليسم" را "اومانيسم" بخوانيد احساس ميکنيد که باندازه همان روز اول تازه اند."

منصور حکمت در گزارش به کنگره اول اتحاد مبارزان کمونیست معتقد است که سهند «پوپولیسم» را به عنوان انحراف اصلی و مهم جنبش کمونیستی محکوم میکرد و این چنین می گوید: "سهند از همان ابتدا پوپولیسم را بعنوان یک انحراف اصلی و مهم در جنبش کمونیستی محکوم میکرد." سوال اساسی که به ذهن هر جویای حقیقت خطور می کند این است پس چه کسی شعار "پيروز باد مبارزات ضد امپرياليستى خلق ايران!" را مطرح میکرد؟ در کجا سهند «پوپولیسم» خود را به نقد کشیده است. اکثر جریانات «گرایش خط3» منجمله گروهی که سهند هوادار آن بود یعنی «اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر»، خودشان را مبارزان آزادی طبقۀ کارگر میدانستند، نه «خلق ایران». در نام هیچ کدام از آنها نه کلمۀ «خلق» وجود دارد و نه کلمۀ «ایران». ظاهرا سهند حتی از گروهی که خود را هوادار آن میدانست بسیار عقب مانده تر بود.

نکتۀ جالب توجه دیگر این است که اصطلاح «خلق» نه فقط از سوی جناح کلام رادیکال چپ سرمایه بلکه حتی توسط گرایشات سیاه سرمایه تحت عنوان «خلق مسلمان» نیز مطرح می شد. برای مثال واحد دانشجوئی حزب جمهوری اسلامی ایران بیانیه خود را به مناسبت روز دانشجو(16آذر) در سال 1358 با شعار زیر به پایان رسانده است:"هر چه پرتوان‌تر باد مبارزات اسلامی و ضد امپرياليستی خلق مسلمان ايران". اگر از شعار حزب جمهوری اسلامی فقط کلمات اسلامی و مسلمان را برداری تبدیل به شعار «سهند» می شود. فرق شان هم فقط در همین است. یکی گرایش مذهبی بورژوازی را نمایندگی میکرد و دیگری گرایش سکولار بورژوازی را.

تمامی گرایشات چپ سرمایه در سال 1357 منجمله «گرایش خط سه» معتقد بودند که یک انقلاب ضد امپریالیستی در ایران، درجریان بود. در این راستا جناح چپ سرمایه در تثبیت رهبری روحانیت و صد البته ضد امپریالیست نقش فعالی ایفا کرد.[14] نتیجۀ منطقی انقلاب ضد امپریالیستی مسلما چیزی جز انقلاب دمکراتیک نخواهد بود. «محفل مارکسيستى آزادى کارگر» نیز از این قاعده مستثنی نبود لذا در جزوۀ «انقلاب ايران و نقش پرولتاريا(خطوط عمده)» تاکید کردند که "انقلاب کنونى ايران، با وجود حاکميت سرمايه، دقيقا به اعتبار خصلت ضد امپرياليستى خود، انقلابى دموکراتيک است."

قبل از ادامۀ بحث بسیار ضروری است که توضیحی مختصر در رابطه با مفهوم امپریالیسم یا مبارزۀ ضد امپریالیستی و همچنین مفهوم «انقلاب اجتماعی» داده باشیم.

برخلاف تصور جناح چپ سرمایه، که بیشتر درکی کائوتسکیستی از مفهوم امپریالیسم دارند و معتقد هستند که امپریالیسم یک قدرت بزرگ اقتصادی ، نظامی و ستمگر مانند آمریکا است، تعریف مارکسیستی امپریالیسم بر درک درستی از توسعه و تکامل سرمایه داری جهانی و انحطاط سرمایه داری بنیان نهاده شده است. امپریالیسم یک شیوۀ زندگی برای نظام سرمایه داری در عصر انحطاط سرمایه داری است. امپریالیسم سیاست بخصوصی نیست که از طرف دولت بخصوصی صادر شود. آن تنها می تواند در سطح بین المللی وجود داشته باشد. ما معتقد هستیم در عصر انحطاط سرمایه داری ، در عصر امپریالیسم تمامی دولتها صرف نظر از بزرگی و کوچکیشان ، صرف نظر از قدرت اقتصادی و نظامی شان از گانگسترهای بزرگ مثل آمریکا و بریتانیا گرفته تا گانگسترهای کوچک مثل ایران و پاکستان همگی امپریالیستی هستند. [15]

انقلاب اجتماعی و در عصر انقلابات پرولتری، «انقلاب کمونیستی» تنها به شکل یک موج انقلاب جهانی همانند دورۀ انقلابی 1924-1917امکان پذیر است. شرط ماندگاری انقلاب پیروز شده، پیروزی انقلاب در دیگر کشورها و گسترش انقلاب به سوی انقلاب جهانی است در غیره این صورت علیرغم جانفشانی ها و فداکاریهای فراموش نشدنی همچون «انقلاب اکتبر»، انقلاب پیروز شده توسط سرمایه داری جهانی محاصره شده و به انحطاط خواهد کشید.

با این توضیحات به اصل مطلب بر میگردیم. دو سال بعد از تحولات 1357 تب ضد امپریالیستی و بویژه ضد آمریکائی اتحاد مبارزان کمونیست همچنان بسیار بالاست و از پرولتاریا شاکی است که ضرورت مبارزۀ ضد امپریالیستی و دمکراتیک را خوب در نیافته است و به «رهبری خرده بورژوائی» یعنی خمینی تمکین کرده تا بعد از شاه نوبت آمریکا نشود. به سخننان گوهربار منصور حکمت و «مارکس زمان» بعدی گوش کنیم:

"يکى از وجوه بارز انقلاب ما، خصلت آشکارا ضد امپرياليستى آن بوده است. امپرياليسم بطور اعم و امپرياليسم آمريکا بمثابه امپرياليسم مسلط بر اقتصاد و سياست ايران بطور اخص آماج اعتراض پرولتارياى انقلابى در ايران قرار گرفته است... هر چند پرولتارياى ايران تا امروز هم نيز نتوانسته است پيوند ناگزير و بنيادى امپرياليسم و ديکتاتورى، و به اين اعتبار پيوند حياتى مبارزه ضد امپرياليستى و دموکراتيک را آنگونه که بايد وسيعا در يابد، اما به هر رو جهتگيرى ضد امپرياليستى و بويژه ضد آمريکايى کارگران و زحمتکشان ايران، هر چند که به اعتبار حاکميت ذهنيت خرده بورژوايى بر جنبش توده‌اى جز در عرصه‌هاى حقوقى، ادارى و ديپلماتيک امکان بروز نمييافت، در همين حد اعاده اوضاع پيش از انقلاب را براى بورژوازىِ زخم خوردۀ ايران بسيار دشوار ميساخت و ميسازد.... اينان تمام کوشش خود را بکار بردند تا بعد از شاه نوبت آمريکا نشود و اين از نقطه نظر بورژوازى انحصارى يک گام بسيار بلند به "جلو" است."[16]

به باور ما مبارزۀ ضد امپریالیستی در عصر انحطاط سرمایه داری یعنی مبارزۀ ضد سرمایه داری در سراسر جهان منجمله در کشور خود و با بورژوازی خودی در راستای نابودی نظام سرمایه داری از طریق انقلاب جهانی. جالب توجه این است که خود اتحاد مبارزان کمونیست به عصر احتضار سرمایه داری اذعان می کند، منتهی معتقد است که در عصر احتضار سرمایه داری، عصر مبارزۀ زحمتکشان علیه امپریالیسم است نه مبارزۀ طبقۀ کارگر علیه سرمایه داری.

"عصر احتضار سرمايه‌دارى و عصر مبارزه انقلابى زحمتکشان جهان عليه امپرياليسم است."[17]

"اعتلاى توفان انقلابات ضد امپریاليستى در کشورهاى تحت سلطه، و رشد فزاينده مارکسيسم و لنينيسم در اين کشورها علم اقتصاد بورژوايى را، که جمعبندى و تعميم تئوريک منافع سرمايه است ، بناچار متوجه "دردها" و "مشکلات" اقتصادى کشورهاى "توسعه نيافته" ساخته است."[18]

امپریالیسم در دوران انحطاط سرمایه داری مربوط به توزیع مجدد بازار جهانی است و این امر شامل تمامی کشورهای جهان است. در چنین شرایطی، کشورهای امپریالیستی چه گانگسترهای بزرگ مانند آمریکا، بریتانیا و چه گانگسترهای کوچک مثل ایران و پاکستان سعی در تضعیف دیگری و تسخیر بازار همدیگر را دارند. این یک واقعیت است که گانگسترهای کوچک مثل ایران در مقایسه با گانگسترهای بزرگ چون آمریکا سهم کمتری از ارزش اضافه تولید شده توسط پرولتاریا را تصاحب می کنند، ولی همان ارزش اضافه یعنی خون پرولتاریاست که توسط گانگستر کوچک (امپریالیست کوچک) مکیده می شود. در چنین شرایطی سهند خواهان تشدید مبارزه ضد امپریالیستی است، از روند و رهبری مبارزات دمکراتیک و ضد امپریالیستی بدست «خرده بورژوازی» راضی نیست. خواهان ایجاد جبهه انقلابی ضد امپریالیستی در راستای کسب هژمونی مبارزات دمکراتیک و ضد امپریالیستی بدست جبهۀ ضد امپریالیستی است.

"جايگزين کردن سياست سازش طبقاتى بجاى حرکت در جهت ايجاد جبهه انقلابى ضد امپرياليستى در عمل کم‌کارى در افشاى بى‌امان بورژوازى ليبرال و بخش محافظه کار خرده بورژوازى و لاجرم رها کردن رهبرى سياسى مبارزات دموکراتيک بدست خرده بورژوازى و بورژوازى ليبرال و غيره همه از نظر تئوريک انعکاس شکاف عظيمى است که تئورى "انقلابى" در ايران را از آموزش‌هاى مارکس و لنين در مورد نقد اقتصاد سرمايه‌دارى و بالاترين مرحله آن، امپرياليسم، جدا ميسازد."[19]

اتحاد مبارزان کمونیست از شدت دمکراسی خواهی و ضد امپریالیستی، خود را وکیل مدافع پــرولتـاریا می داند و اظهار میدارد پرولتاریا از هر جنبش دمکراتیک – ضد امپریالیستی که به شیوه ای انقلابی بر علیه نظم موجود باشد، حمایت می کند. ما بارها به شگردهای چپ سرمایه در سترون کردن مبارزۀ ضد سرمایه داری و تحت الشعاع قرار دادن مبارزات ضد سرمایه داری تاکید کرده ایم. تلاش چپ سرمایه در اتمیزه کردن پرولتاریا و ادغام آنها بعنوان کارگران در مبارزات دمکراسی خواهانه، مختص جناح سنتی نیست، کلام رادیکال ترین گرایش چپ سرمایه، منجمله اتحاد مبارزان کمونیست به این سنت وفادار بوده است.

"از اینرو ما اعلام می کنیم که پرولتاریای انقلابی از هر جنبش دمکراتیک- ضدامپریالیستی که به شیوه ای انقلابی بر علیه نظام موجود دست به مبارزه زند حمایت می نماید."[20]

تشکیل تنها حزب کمونیست دنیا یعنی «حزب آنتی کمونیست ایران» توسط اتحاد مبارزان کمونیست و کومله در مناطق آزاد شده به سبک و سیاق مائوئیسم مانع از آن نشد تا اتحاد مبارزان قبلی و حزب [آنتی] کمونیست بعدی از مبارزات ضد امپریالیستی دست بکشد، بلکه اظهار میدارد که برنامه حداقل پرولتاریا، برنامه ای ضد امپریالیستی نیز هست و این چنین می گوید:

"بنابراین برنامۀ حداقل پرولتاریا هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ سیاسی برنامه ای ضد امپریالیستی است."[21]


خمینی خرده بورژوا

در مبارزات سال 1357چپ سرمایه تحت عنوان مبارزۀ ضد امپریالیستی نقش بسزائی در تثبیت رهبری روحانیت و صد البته ضد امپریالیست ایفا کرد و به طبع آن نقش فعالی در به بن بست کشاندن مبارزات طبقۀ کارگر و مبارزات ضد سرمایه داری ایفا کرد. در این مقطع «محفل مارکسیستی آزادی کارگر» یا سهند بعدی هیچ نقشی نمیتوانست ایفا کند ولی مواضع شان در تطابق با دیگر جریانات چپ سرمایه بود. به باور این محفل در مقطع 1357 طبقات انقلابی دیگری به غیر از طبقه کارگر خواستار تحولات انقلابی در جامعه بودند. این محفل طبقات انقلابی دیگر را این چنین نام میبرد:
  • دهقانان

  • خرده بورژوازى در حال تجزيه شهرى

  • ...
«تئورسین های» ما چون خجالت کشیده اند آشکارا «بورژوازی ملی» را بعنوان طبقۀ دیگر نام برند، لذا از سه نقطه به جای آن استفاده کرده اند. به بخشهائی از اولین مانیفست یعنی جزوۀ «انقلاب ايران و نقش پرولتاريا(خطوط عمده)» که نگارندۀ آن بعدا لقب «مارکس زمان» را گرفت نظری می افکنیم:

"از سوى ديگر همين رابطه امپرياليستى حاکم، شرايط عينى وجود طبقات انقلابى ديگرى را فراهم ساخته است (دهقانان، خرده بورژوازى در حال تجزيه شهرى...) که در سرنگونى امپرياليسم و امحاى استثمار شديد و ديکتاتورى خشن آن ذينفع هستند و بر عليه نظام موجود به شيوه هاى مبارزاتى انقلابى دست ميزنند. لذا طبقه کارگر تنها طبقه اى نيست که در انقلاب کنونى ايران خواستار تحولات انقلابى است. .... بنابراين انقلاب ايران دموکراتيک است چون نظام امپرياليستى حاکم در ايران تحت سلطه خود از نقطه نظر شرايط عينى (استثمار شديد اقتصادى و سرکوبى سبعانه سياسى طبقه کارگر و طبقات زحمتکش ديگر: دهقانان، خرده بورژوازى شهر...) و هم از نقطه نظر شرايط ذهنى (وجود طبقاتى در کنار طبقه کارگر - عمدتا دهقانان - که بنابر شرايط عينى زندگى اجتماعى خود آمادگى پذيرش شيوه هاى انقلابى مبارزه بر عليه نظام موجود را دارا هستند) به انقلاب ايران محتوايى دموکراتيک بخشيده است."[22]

به این ترتیب تئوری چهار طبقه «محفل مارکسیستی آزادی کارگر» تکمیل گردید و این محفل مانیفست خود را با تئوری مائوئیستی (چهارطبقه) اعلام کرد. به جستجویمان برای اطلاع بیشتر در بارۀ طبقه انقلابی «خرده بورژوائی» که در امحای استثمار شدید دوش به دوش پرولتاریا ذینفع بود در آثار این محفل ادامه میدهیم و اینکه چه کسانی شامل «طبقه خرده بورژوا» می شوند را بررسی می کنیم.

"رهبرى سازشکار خرده بورژوايى که انقلابى‌گريش با سقوط رژيم سلطنت از هرگونه محتوايى تهى ميشد ....اين نيروى سياسى، جز جريان خرده بورژوايى‌اى که رهبرى جنبش را تا پيش از سازش در دست داشت، يعنى روحانيت و در رأس آن آيت‌الله خمينى، نميتوانست باشد. نيرويى که افسار خرده بورژوايى و بويژه بخش سنتى آن را کاملا در دست داشت."[23]

روحانیت صرف نظر از نوع مذهب آن (اسلام، مسیحیت و غیره) بعنوان بخشی از ایدئولوگهای نظام طبقاتی، همانند ژورنالیستهای نظام بربر سرمایه داری بعنوان بخشی از روبنای دولت سرمایه داری وظیفه شان مهندسی افکار عمومی است. تئورسین ما شاکی است که روحانیت یعنی بخشی از روبنای دولت سرمایه به قدرت فکر می کند نه به وظیفه ای که به عنوان «طبقه انقلابی خرده بورژوا» بر عهده دارد.

"خمينى که احترامش را در نزد توده‌ها نه به فقه اسلامى، بلکه به حضور فعالش در مبارزات ضد سلطنتى مديون است، خود تنها به ولايت فقيه و کسب موقعيتى ممتاز براى روحانيت در هيرارشى قدرت عشق ميورزد."[24]

اتحاد مبارزان کمونیست ابتدا رهبر بورژوازی ایران، خمینی و همچنین روحانیت را به خرده بورژوازی تنزل میدهد و از سوی دیگر بر این باور بود که خرده بورژوازی یک طبقۀ انقلابی بود. نتیجۀ منطقی این استدلال آن می شد که رهبـر بورژوازی و جنایتکاری چون خمینی نیز یک انقـلابی می شد. این در حالی است که انترناسیونالیستها در همان بهمن ماه 1357 به یمن تعلق خود به اردوی پرولتاریا و با اتکا بر مواضع کمونیستی و با چشم انداز انترناسیونالیستی، برخلاف هذیان گوئیهای سیاسی چپ سرمایه که از مرتجعی چون خمینی ، «رهبری خرده بورژوائی» ساخت و بالطبع ضد امپریالیست کرد و سپس همان طبقه «خرده بورژوا» را نیز طبقه انقلابی نامید. انترناسیونالیستها در همان بهمن ماه اعلام کردند خمینی مترقی تر از ملکۀ انگلستان و یا امپراطور اول بوکاسا نیست. [25]

سرکوب هر نوع اعتراض اجتماعی، بخصوص سرکوب مبارزات ضد سرمایه داری پرولتاریا و قتل عام های وحشیانه در اقصی نکات، بخصوص در کردستان، مانع از آن نشد که موقعیت خمینی از باور اتحاد مبارزان کمونیست تغییر کند، بلکه او همچنان موقعیت «رهبری خرده بورژوائی» را اشغال کرده بود.

" بنابراين سرمايه انحصارى و رهبرى خرده بورژوايى هر دو در يک جهت گامى جديد به جلو گذاردند.... همينجا تأکيد کنيم که اينکه روحانيت و بويژه شخص آيت‌الله خمينى تا چه حد بر نقش ابزارى خود در خدمت سرکوب انقلاب و استقرار مجدد حاکميت بلامنازع سرمايه انحصارى واقفند، مسأله تعيين کننده‌اى نيست." [26]

اتحاد مبارزان کمونیست با لجاجت تمام به «رهبرى خرده بورژوايى» تاکید می کند و در همان حال از دولت بورژوائی نام میبرد. ظاهرا بورژوازی ایران که به باور اتحاد مبارزان کمونیست ضد انقلابی است قادر به رهبری خود نیست، لذا بورژوازی ضد انقلاب دست به دامن خرده بورژوازی که طبقه ای انقلابی است، شده است تا طبقۀ بورژوازی را رهبری کند. اینکه چطور طبقه ای انقـلابی (خرده بورژوازی از منظر اتحاد مبارزان کمونیست)، بورژوازی ضد انقـلاب را با خواست های طبقاتـی متفـاوت رهبــری کرده است، تبـدیل بـه چیستـان می شـود. منصور حکمت می فرمایند:

"واضح است که به اين ترتيب رکود مبارزات انقلابى زحمتکشان، از آن رو نبود که اينان خواستهاى اقتصادى و سياسى خويش را متحقق يافته بودند، بلکه از آن جهت بود که در تحقق خواستهاى خويش به رهبرى خرده بورژوايى و دولت بورژوازى اميد بسته بودند."[27]

چیزی که برای ما یک چیستان بیش نبود، در دنیای اتحاد مبارزان کمونیست واقعیت پیدا می کند. بورژوازی تازه به دوران رسیده که قادر نبود جنبش طبقاتی خودش را رهبری کند، به باور اتحاد مبارزان کمونیست به لطف نفوذ و رهبری خرده بورژوائی، ماشین دولتی را که در اثر اعتراضات دچار مشکل شده بود مجددا به گردش در می آورد.

"ليکن همين سياستمداران تازه به دوران رسيده بورژوازى، هر چند موقت، به لطف نفوذ و سلطه رهبرى خرده بورژوازى بر جنبش انقلابى، قادر به انجام امرى شدند که دستگاه حکومت شاه، با تمام امکاناتش، در مقابل آن عاجز مانده بود."[28]

سرکوبها گسترده تر می شوند، تنها دو ماه به خونین ترین قتل عام در تاریخ دوران معاصر ایران مانده است. قتل عامی که عربده کشان بورژوازی اعلام کردند، زخمی نمی خواهیم، در خیابان بکُشید. در چنین شرایطی در فروردین ماه سال 1360 اتحاد مبارزان کمونیست در تنها برنامۀ کمونیستی جهان، همچنان با لجاجت تمام از «رهبری خرده بورژوائی» نام می برد. به بندی از این برنامه نظری می افکنیم:

"انقلاب دمکراتیک کنونی ایران که بر زمینۀ بحران اقتصادی سال 1355 شکل گرفت. در اولین مراحل خود و با قیام بهمن، رژیم سلطنت را که مدافع مستقیم استثمار و ارتجاع امپریالیستی در ایران بود بزیر کشید. اما اساسا بدلیل فقدان صف مستقل پرولتاریا و عدم تامین رهبری پرولتاریای سوسیالیست بر جنبش انقلابی ، رهبری جنبش در اختیار جریانات و نیروهای خرده بورژوائی و بورژوا – لیبرالی قرار گرفت که از همان پیش از قیام خواستار مصون داشتن دستگاه حکومت بورژوازی از ضربات انقلاب و حفظ پایه های اساسی حاکمیت سرمایه در ایران بودند."

بر خلاف عوامفریبی های چپ سرمایه، از گرایشات پرو روسی آن گرفته تا کلام رادیکال آن مثل اتحاد مبارزان کمونیست، انترناسیونالیستها اعلام کردند پرولتاریا باید استقلال طبقاتی خودش را حفظ کند و نباید خودش را در جنبشهای مردمی حل کند. آری در همان بهمن ماه انترناسیونالیستها اعلام کردند تنها انقلاب در دستور کار چه در کشورهای پیرامونی منجمله ایران و چه در کشورهای متروپل انقلاب کمونیستی است.[29]

مباحث بخش بعدی:
  • تغییر نام از سهند به اتحاد مبارزان کمونیست
  • ایدئولوژی مارکسیست – لنینیستی اتحاد مبارزان کمونیست
  • کشور اتحاد مبارزان کمونیست
  • اتحاد مبارزان کمونیست و جنبش "کمونیستی" ایران
  • اتحاد مبارزان کمونیست و جناح تئوکراتیک بورژوازی

ادامه دارد
م جهانگیری
11 دی 1390



یادداشت ها:

[1] پيام "سازمان ابتکار کمونيسم کارگرى" به کنگره اول حزب اتحاد کمونيسم کارگرى١٩ فوريه ٢٠١١
[2] استعفا از عضویت در حزب کمونیست کارگری ایران بابک کسرایی٬ مشاور سابق کمیته مرکزی حزب ۲۴ مارس ۲۰۱۱٬
[3] پیشوای کمونیزم کارگری، منصور حکمت در مقالۀ «خداحافظ رفیق» بتاریخ 20 آوریل 1999 این چنین دُرفشانی میکند:"هزاران انسان شریف به گرد حزب جمع می شوند که نمی دانند لنین خوردنی است یا نوشیدنی و مارکسیست و کارگر قدیمی در این حزب باید این را نه نشان بی ارجی خود بلکه نشان موفقیت خود ببیند."
[4]تحت تاثیر جنبش های چریکی و همچنین جنبش های آزادیبخش مثل فلسطین، ظفار و غیره دو سازمان در اوایل دهۀ 50 شمسی در ایران شروع به فعالیت چریکی کردند. اولی یک جریان استالینیست بنام «سازمان چریکهای فدائی خلق ایران» بود. دومی جریانی مذهبـی بود بنام «سازمان مجاهدین خلق ایران»، که تحت تاثیــر استالینیـزم و جنبش های رهائی بخش قرار گرفته بود. با شدت یابی جنبش های استالینیستی- مائوئیستی و همچنین جنبش های آزادیبخش ملی که معمولا به ایدئولوژی استالینیزم آمیخته می شدند، در این جریان نیز استالینیزم آن بر اسلام چیره شد که به پروسۀ تغییر ایدئولوژیک مشهور است. طی پروسۀ تغییر ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین خلق در سالهای 1354-1352 اکثریت قریب به اتفاق اعضای این سازمان از اسلام به استالینیزم تغییر ایدئولوژی دادند. «تقی شهرام» یکی از اعضای مرکزیت مجاهدین نقش اساسی در این پروسه ایفا کرد. گرویدن مجاهدین به استالینیزم با همان سنت و شیوۀ استالینیستی نیز انجام گرفت و شکل یک کودتای خونین بخود گرفت. جوخۀ مرگ در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ مجاهدینی را که حاضر به پذیرش استالینیزم نبودند در خیابانهای تهران [در سه راه ابوذرجمهوری نو (15 خرداد شرقی کنونی)] به سان فیلم های هالیوردی ترور کردند. در مهر ۱۳۵۴ سازمان مجاهدین با انتشار کتابی بنام «بیانیه اعلام مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق ایران» اعلام کرد که ایدئولوژی سازمان از اسلام به «مارکسیسم – لنینیسم» تغییر کرده‌است. ذکر این نکته ضروری است که این جریان بعدا مشی چریکی را نفی کرده بود، بررسی علل نفی مشی چریکی این جریان مورد بحث ما نیست.
معمولا سعی می کنند بروز کودتای استالینیستی در سازمان مجاهدین را به شخصیت دیکتاتور منش «تقی شهرام» نسبت دهند که یک نگرشی بسیار سطحی است. بروز چنین کودتای خونینی انعکاسی از سنت استالینیستی بود، تقی شهرام سوای از این که یک شخصیت "تئوریک" بود و اصطلاح «جامعه بی طبقه توحیدی» را به ادبیات مجاهدین وارد کرد، شخصیتی تاثیر گذار بود. کسی بود که توانسته بود افسر نگهبان خود، «امیر حسین احمدیان» را تحت تاثیر قرار دهد و با مقدار زیادی اسلحه و مهمات به تاریخ 15 اردیبهشت 1352 به همراه یک زندانی سیاسی دیگر از زندان ساری فرار کند و سپس به مرکزیت مجاهدین راه یابد.
در اواخر پائیز ۱۳۵۷، مجاهدین استالینیست شده به دو گروه کوچک و یک سازمان منشعب شدند:
  • گروه اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر
  • گروه نبرد در راه رهایی طبقه کارگر
  • سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر(در ۱۶ آذر ۱۳۵۷اعلام موجودیت کرد).
[5] بیوگرافی منصور حکمت نوشتۀ سهیلا شریفی - صفحۀ 24
[6] منصور حکمت سخنرانى در انجمن مارکس لندن، تحت عنوان تاریخ شفاهی اتحاد مبارزان کمونیست،١٥ مه ٢٠٠٠
[7] منبع بالا
[8] گزارش منصور حکمت از جانب کمیته مرکزی اتحاد مبارزان کمونیست به کنگره اول اتحاد مبارزان کمونیست، بسوی سوسیالیسم شماره 5 ، صفحات 8 و 9
[9] منبع بالا صفحه 9
[10] ارزیابی از انشعابات و مصاف های کمونیسم کارگری در ایران – قسمت سوم - مجید حسینی – 0118 2008
[11] گزارش منصور حکمت از جانب کمیته مرکزی اتحاد مبارزان کمونیست به کنگره اول اتحاد مبارزان کمونیست، بسوی سوسیالیسم شماره 5 ، صفحه 10
[12] سه منبع و سه جزء سوسياليسم خلقى ايران منصور حکمت سوم آبان ١٣٥٩
[13]] دست نوشته های منصور حکمت، منتشر شده توسط بنیاد منصور حکمت در سایت منصور حکمت
[14] برای اطلاع بیشتراز نقش جناح چپ سرمایه در تثبیت رهبری روحانیت ضد امپریالیست به مقالۀ «تحولات سال 1357 ، نگاهی به موضعگیریهای چپ دستگاه سیاسی سرمایه و انترناسیونالیستها» مندرج در سایت «صدای انترناسیونالیستی» مراجعه شود.
[15] در رابطه با مفهوم امپریالیسم در عصر انحطاط سرمایه داری ، به بخش دوم و سوم مقاله "ناسیونالیسم سم کشنده برای مبارزۀ طبقاتی"مندرج در سایت «صدای انترناسیونالیستی» مراجعه شود.
[16] دو جناح در ضد انقلاب بورژوا امپرياليستى، بخش سوم، بسوی سوسیالیسم شمارۀ 4، بهمن 1359
[17] دو جناح در ضد انقلاب بورژوا امپرياليستى بخش دوم: بسوى سوسياليسم شماره ٢، شهريور ١٣٥٩
[18] اسطوره بورژوازى ملى و مترقى
[19] منبع بالا
[20] برنامه اتحاد مبارزان کمونیست فروردین 1360
[21] از برنامه حزب کمونیست ایران (حزب کمونیست اتحاد مبارزان کمونیست و کومله)
[22] جزوۀ انقلاب ايران و نقش پرولتاريا(خطوط عمده) نوشتۀ منصور حکمت و حمید تقوائی
[23] دو جناح در ضد انقلاب بورژوا امپرياليستى بخش اول: بسوى سوسياليسم شماره ١، اول مرداد ١٣٥٩
[24] دو جناح در ضد انقلاب بورژوا امپرياليستى بخش دوم: بسوى سوسياليسم شماره ٢، شهريور ١٣٥٩
[25] به مقالۀ تحولات سال 1357 ، نگاهی به موضعگیریهای چپ دستگاه سیاسی سرمایه و انترناسیونالیستها و همچنین ترجمۀ بیانیه جریان کمونیست بین المللی، مندرج درسایت «صدای انترناسیونالیستی» نگاه شود.
[26] دو جناح در ضد انقلاب بورژوا امپرياليستى بخش اول: بسوى سوسياليسم شماره ١، اول مرداد ١٣٥٩
[27] دو جناح در ضد انقلاب بورژوا امپرياليستى بخش دوم: بسوى سوسياليسم شماره ٢، شهريور ١٣٥٩
[28] مقدمه جزوه دورنماى فلاکت و اعتلاى نوين انقلاب - تزهايى درباره اهميت سياسى بحران اقتصادى - بهمن ١٣٥٨
[29] منبع 25