تفاوتهای چپ کمونیست
با دستگاه فکری چپ بورژوازی

(قسمت اول)




امروزه کمتر کسی را میتوان یافت که نگاه به گذشته سیاسی خود منکر وجود اشکالات بنیادی ، هم در تئوری و هم در پراتیک باشد. اما آنچه در اینجا بسیار حائز اهمیت است نوع نگاه و مکان تاریخی است که منتقدین به گذشته سیاسی خود می پردازند.

در جنبشی که تحت نام مارکسیسم تاریخاً وجود داشته ما مسخ آن، و انحراف بنیادی از آن، و در تحلیل نهائی سرهم شدن دستگاه ایدئولوژیک- سیاسی که جز عنوان برخود نهاده، ارتباط دیگری با مارکسیسم نداشته و ندارد، بهنگام آغاز گسست از این دستگاه نظری، مشاهد و ارزیابی اصولی بما نهیب میزند، این « مارکسیسم » در اساس خودش با جهانبینی مارکس در رو درروئی قرار دارد، بر همین اساس میبایست ما تلاشی را برای گسستن و قطع رابطه با آن، از مانیفست و با مانیفست حزب کمونیست آغاز کنیم. در دوره های اخیر خوشبختانه شاهد هستیم فعالیتهای نظری توسط فعالین انترناسیونالیستی، در نقد تئوری و پراتیک سازمانهای سیاسی چپ سرمایه صورت گرفته است. در این دیالوگوها نشان داده میشود، چگونه ترند سوسیال دموکراتیک بر این سازمانها و احزاب غالب شده و آنان را تا مغز استخوان فاسد کرده است. در مباحثات مورد نظر خاطر نشان میشود که مشی غالب بر این سازمانها فاقد خصلت پرولتری میباشد. تمامی آنها در محدوده همان دستگاه سرهم بندی شده سوسیالیست های بورژوائی قرار میگیرند.

تمامی این جریانات در مبانی اساسی مارکسیسم دارای انحرافات فاحش و غیر قابل سازگاری با ایدئولوژی انقلابی و کارگری میباشند. احزاب گوناگون چپ در سیاست خط بورژوائی را پیش می برند، در خط و مشی به امر سازماندهی توده کارگر و عموم اقشار مردم می پردازند، ولی کارگران و مردم سازمانده شده، به عدم اقدام برای خود و در بیشتر موارد علیه خود و عملاً به نفع بقای اقتدار و حاکمیت دشمنان طبقاتی پرولتاریا کشانید شده و میشوند. در تحلیل از علل شکست قیامهای گذشته ، در این جنبش ها کارگران فاقد سازمانیابی و آگاهی طبقاتی انقلابی بوده اند. حزب کمونیست انقلابی انترناسیونالیست که قادر به سازماندهی کارگران پیشرو، برای درهم کوبیدن تسلط طبقات حاکم و هدایتگر بنای جامعه نوین باشد،موجودیت نیافت. تدوین نگرش و جهانبینی پرولتری-تنظیم خط و مشی و سیاست کمونیسم انقلابی در نبرد جاری بین طبقات-نقد و برخورد با تجارب تاکنونی جنبش کارگری در عرصه بین اللمللی، مهم تر از آن در باره فراز و فرودها و شکست انقلاب اکتبر عموماً احزاب چپ سرمایه در قبال آن یا سکوت میکنند، یا اینکه از موضعی سوسیال دمکراتیک به نقد شکست انقلاب اکتبر می پردازند.

در عام ترین تحلیل و بررسی، شرائط امپریالیستی تولید سرمایه داری و مسائل مربوط به انکشاف کاپیتالیستی جامعه ایران، ارتداد سران انترناسیونال دوم از مارکسیسم و ظهور سوسیال دمکراسی در غرب و سرانجام پروسه شکست انقلاب کارگری اکتبر از مهمترين فاکتورهای تاريخی مزبور هستند. استقرار سرمایه داری دولتی در روسیه یا بخشهای دیگری از جهان زیر لوای سوسیالیسم، بر پیدایش و تکامل دستگاه فکری چپ سرمایه تاثیرات تعیین کننده‌ای نهاد. چپ ایران در شرائطی متولد گشت که جنبش باصطلاح کمونيستی در سطح بین المللی از روایت مارکسیستی سوسیالیسم، فاصله گرفته بود. چپ بطور علی العموم صرفنظر از برخی تندنس‌های پاره وار و منفرد مارکسیستی، در انسجام یکپارچه خود چیزی بیشتر از جناح چپ بورژوازی نبود. مشخصاً درک چپ ایران از سرمایه داری درکی عمیقاً غیر مارکسیستی و بورژوائی، تبیین وی از شرائط امپریالیستی تولید عموماً ناسیونالیستی، سوسیالیسم وی تماماً سرمایه داری دولتی، انقلاب وی حاوی مضمونی تمام عیار سوسیال رفرمیستی و بینش وی نسبت به برنامه، خط مشی عملی جنبش کارگری، در بهترين حالت، متاثر از مائوئيسم، استالينيسم و تروتسکيسم بوده است. چرا که، جنبش‌هايی چون فدائيسم، توده‌ايسم، همواره يک پای در دستگاههای فکری مد روز دانشگاهی داشتند. در بستر چنين شرايط تاريخی بود که گروهها و گرايشاتی در بين جريانهای موسوم به خط 3 آغاز به تلاش برای برش از اين دستگاههای فکری کردند. تلاشی که همواره در بن‌بست تاريخی خويش محصور ماند و نتوانست دريچه نوينی بسوی حرکت تاریخی انترناسیونالیستی بگشایند.

مختصات کلی دستگاه فکری چپ سرمایه:

برغم تمامی تشبثات شبه کمونيستی، برداشت چپ سرمایه از مبانی مارکسيسم و تحلیل آنها از نظام سرمایه داری ، در داربست همان نظرگاههای سوسیال رفرمیستی، توضیح شیوه تولید مسلط جامعه تحت عنوان سرمایه داری وابسته، در کشورهای پیرامون، درکی ناسیونالیستی از سرمایه داری معاصر، نقدی مائوئيستی و يا سوسیال دمکراتیک از سوسیالیسم روسی، باور به انقلاب جمهوری دمکراتیک خلق در همین کشورها، اینها خطوط کلی مواضع و نظرات این احزاب و سازمانها را بطور علی العموم تشکیل میدهد. از اینرو به تبع از همین مبانی پایه ای شان از ساختار شناسی مناسبات تولید، به نتایج نادرست سیاسی میرسند. چپ سرمایه در حوزه سیاست، با وجود موضع گیری های بظاهر رادیکال علیه دولت، هیچ نشانی از نقد کمونیستی از دولت بهمراه ندارد. بطور مثال در ایران تحلیل چپ سرمایه از دولت، جمهوری اسلامی بدرستی ارتجاعی، ضدانقلابی و ضد کارگری ارزیابی میشد، اما صرفاً به این دلیل که این رژم قادر نیست به رفع سلطه سیاسی اقتصادی امپریالیسم پایان دهد. با این درک چپ سرمایه، گویا قرار بود جمهوری اسلامی سلطه سیاسی اقتصادی سرمایه داری جهانی را قطع کند، و به دلیل عدم پای بندی جهموری اسلامی «به رسالت تاریخی اش» ضد کارگری و ضدانقلابی ارزیابی میشد. برداشتی که اساساً در روایت دستگاه فکری چپ سرمایه از سرمایه داری معاصر ریشه دارد. تمامی هست و نیست مبارزه چپ سرمایه علیه سرمایه داری انحصاری در خواست و مطالبه اتوپی استقلال صنعتی شدن خلاصه میشود. و از سوی دیگر برای تحقق این خواست ضدانقلابی، خواهان انقلاب دمکراتیک خلق بود. بخش اعظمی از چپ های سرمایه بویژه در کشورهای پیرامون، برای بمثمر رسانده یک انقلاب تمام خلقی مبارزه میکنند. آنان در این انقلاب آرزوها و آمال های خود را در تخقق استقلال و خود کفائی اقتصادی و صنعتی شدن کشورشان جستجو میکنند. در واقع همان اتوپی کهنه چپ ناسیونالیست را، این گروهها بعنوان بخش فوری مطالبات کارگران مطرح میکنند. گروههای چپ سرمایه از انقلاب سوسیالیستی سخن میرانند، اما این سوسیالیسم در نظرگاه آنان همان سرمایه داری دولتی میباشد.

انترناسیونالیسم پرولتری یکی از رکن های اساسی هر برنامه کمونیستی می باشد. نحوه نگرش به انترناسيوناليسم، دوری و نزدیکی يک برنامه را با مبانی اساسی مارکسیسم انقلابی محک ميزند. گروههای چپ سرمایه با سماجت تمام معتقد به برقراری سوسیالیسم در یک کشور هستند. این برداشت و نگرش از اساس با احکام مارکسيسم و برنامه کمونیستی در تعارض قرار دارد. چرا که اساسا طرح اين بحث، نه فقط ريشه در چشم‌پوشی بر ماهيت و مفهوم سوسياليسم دارد، بلکه از مهمترين درس‌های تاريخی جنبش پرولتری حول مسئله استراتژی و تاکتيک حزب کمونيستی غافل میباشد. درس‌هايی چون علل شکست انقلاب اکتبر که همچون يک انقلاب جهانی‌ در آلمان زمينگير شد. خصلت جهانی انقلاب کمونيستی، امری است عينی که بوسيله خصلت جهانی سرمايه خلق شده. روشن است که سرمايه‌داری جهانی به يکباره محو نميشود و انقلاب کمونيستی ناگزير است تا در گام اول راه پيشروی را با براندازی دولت‌های ملی باز کند. اما توهم ايجاد جزيره سوسياليستی در جهان سرمايه‌داری، توهمی کودکانه است. بدين‌ترتيب روشن است که تبیین نادرست چپ سرمایه ازنظام سرمایه داری در دوره کنونی، را به این موضع غیر کمونیستی سوق می دهد، درک چپ سرمایه همان درک ناسیونالیستی و استالينی «سوسیالیسم در یک کشور» است.

بطورکلی آنچه که کمونیستهای انترناسیونالیست را از دستگاه فکری چپ بورژوازی متمایز میسازد، رویکردی کاملاً متفاوت است، نسبت به همه عرصه های سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی، و جهانشمول بودن تبیین آنان از این روندها و بکارگیری حاصله از نتایج اصولی آنها میباشد. در اینجا به بخشی از مواضع عمومی چپ کمونیست جهت تمایزات نظری آنان با دستگاه فکری چپ اشاره میگردد.

خصوصیات اساسی نظام سرمایه داری تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولیدی میباشد. پرولتاریا بعنوان آنتی تز تاریخی سرمایه داری، مبین این تضاد و از این رو موجد مبارزه طبقاتی است. ارگان ویژه، همبستگی و غیر قابل جایگزینی مبارزه انقلابی پرولتاریا، حزب طبقاتی است، یعنی حزب کمونیست انترناسیونالیست. حزب بخشی از طبقه را متشکل میکند، پیشروترین و آگاهترین بخش آنرا.



م. ف.
1دی 1388