تفاوتهای چپ کمونیست
با دستگاه فکری چپ بورژوازی

(قسمت دوم)




چپ کمونیست انترناسیونالیست ، ضرورتاً بطور مداوم بر ایده ها و راه حلهای مارکسیسم انقلابی تاکید دارد. در برابر تلاشهای مکرر تئوری های کهنه شده و غیر علمی برای بی اعتبار ساختن ماتریالیسم دیالکتیک،واقعیت و جامعیت مارکسیسم انقلابی را که رشد سرمایه داری آنرا تائید کرده است،قرار میدهند.بطورکلی آنچه که کمونیستهای انترناسیونالیست را از دستگا فکری چپ بورژوازی متمایز میسازد، رویکردی کاملاً متفاوت است، نسبت به همه عرصه های سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی، و جهانشمول بودن تبیین آنان از این روندها و بکارگیری حاصله از نتایج اصولی آنها میباشد. در اینجا به بخشی از مواضع عمومی چپ کمونیست و تفاوتهای اساسی با دستگاه فکری چپ سرمایه اشاره میگردد.

خصوصیات اساسی نظام سرمایه داری تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولیدی میباشد. پرولتاریا بعنوان آنتی تز تاریخی سرمایه داری، مبین این تضاد و از این رو موجد مبارزه طبقاتی است. ارگان ویژه، همبستگی و غیر قابل جایگزینی مبارزه انقلابی پرولتاریا، حزب طبقاتی است، یعنی حزب کمونیست انترناسیونالیست. حزب بخشی از طبقه را متشکل میکند، پیشروترین و آگاهترین بخش آنرا.

کمونیست های انترناسیونالیست بر این باورند، که در دوره های حاکمیت ضدانقلاب، برای در امان ماندن از سرکوب پلیس و دستگاههای رنگارنگ بوروکراتیک بورژوازی، برای امر بذر پاشی آگاهی انقلابی طبقاتی بخش پیشروی از طبقه را در یک سازمان انقلابی متشکل کرد. سازمان انقلابی وظیفه دارد تا آگاهی انقلابی را در میان توده های کارگر بیدار کند. آنان را از تاثیرات ارتجاعی و توهم زای مکاتب و گرایشات ناسیونال کمونیستی،ناسیونال سوسیالیستی و سوسیال دمکراتیک آگاه سازد. سلاح تئوری انقلابی را در پیوند با پراتیک آگاهانه تجهیز کند. تا پرولتاریا سمت گیری انقلابی خود را برای درهم کوبیدن نهائی نظم موجود سرمایه داری آماده سازد. هیچ گرایشی از چپ کمونیست وعده نمیدهد کی و کجا ضدا انقلاب بورژوازی شکست خواهد خورد. زیرا چنین درکی از مبارزه طبقاتی ضد دیالکتیکی است، روش اصولی در این دوران مبتنی است بر سیاست ترویج و جذب، شرکت فعال در مبارزه طبقاتی میباشد.

جنگهای جهانی که نشانگر مهمترین تناقضات درونی سیستم سرمایه داری بود، امپریالیسم را بوجود آورد.که مهمترین ویژگی این دوران آغاز فروپاشی و اضمحلال نظام سرمایه داری میباشد. تنها آلترناتیو این دوران، ادامه و گسترش مبارزه طبقاتی قهر آمیز علیه تمامی حکومتهای بورژوازی در تمامی اشکال مختلف آن میباشد.

یکی از تجارب زیانبار مبارزه طبقاتی پرولتاریا که آغازگر امواج سهمگین انقلابات بود، شکست اولین حکومت پرولتری و ادغام در سیستم جهانی سرمایه داری بود. از اینرو جنگ امپریالیستی دوم جهانی، ناظر بر حکومت روسیۀ ادغام شده در نظام سرمایه داری بین المللی بود. حکومتی که اولین جنبش انقلابی و آگاهانه پرولتاریا در سال 1917 را به ارمغان آورد. این دستاورد مهم تاریخی بخاطر روند آتی انقلاب، علل و نتایج این پروسه شکست اولین حکومت پرولتری، توسط چپ کمونیست به کوره نقد مارکسیسم انقلابی سپرده شد.

بر خلاف سیستم نظری دستگاه چپ سرمایه داری، چپ کمونیست،بعبارت بهتر جنبش انترناسیونالیستی از موضع کمونیسم انقلابی، با پدیده هائی سیاسی مانند، حمایت از جنبش های رهائی بخش ملی، دفاع از آزادی خلقهای تحت ستم، و نظایر این جنبش ها بشدت مخالفت است. دفاع از این جنبش های ارتجاعی در تعارض آشکاری با مارکسیسم قرار دارد. زیرا این جنبش ها، بعنوان بخشی از ایدئولوژی و تاکتیک نیروهای حافظ حاکمیت طبقاتی سرمایه داری محسوب میشود. کافی است ما به وقایع اخیر پیشارویمان نظری بی اندازیم، جنگ در بالکان، وقایع شمال عراق و حکومت دست نشانده موجود در کردستان عراق و دهها نمونه دیگر از زدوبندهای سیاسی آشکار و پنهان بین دول امپریالیستی با جنبش های نامبرده است. از دیگر تاکتیک ها و پدیده های موجود سرمایه داری، جریان آنتی فاشیسم است. این پدیده در نوع خودش یکی از دروغ های ایدئولوژیک و سیاسی میباشد، که در پشت آن کاپیتالیسم کارت حاکمیت طبقاتی خود را بازی میکند. چپ کمونیست، دوران جنبش های ملی رهائی بخش را سپری شده میداند.حتی در باره کشوره هائی که کم و بیش مناسبات ماقبل جامعه سرمایه داری در آنها هنوز وجود دارد. مناسبات سرمایه داری در این گونه کشورها،سرمایه داخلی آنها،مانند حلقه زنجیره ای به مدار سرمایه امپریالیسم جهانی متصل و در آن تنیده شده است. بر همین اساس هر دو سرمایه داخلی و جهانی در استثمار و سهم بری بر پرولتاریا تسلط دارد. در دوران جنگهای جهانی امپریالیستی، شدیدترین و خشن ترین کنترل بر جهان،مبارزۀ متحدانه بهمراه هرنوع جنبش رهائی بخش ملی بمعنای قرار گرفتن در زمین سیاسی دشمن محسوب میشود. بعبارتی عمل کردن در زمین بورژوازی است،مسیری که تمامی جنبش های ملی ناسیونایستی ناگزیر به اجرای آن هستند. بر همین مبنا چپ کمونیست هر نوع اتحاد با بورژوازی و شرکت در کلیه جنگهای ملی را قویاً رد میکند. همانطوریکه دیروز تا دیروز با برداشت نادرست از مفهوم دیالکتیکی، میبایست برای پیروزی انقلابات بورژوائی بر علیه رژیم های فئودالی برای پیروزی و تسهیل انقلاب بورژوائی می جنگیدیم، میباید این نظریه قاطعانه رد میشد،اما امروز باید این تز نادرست قویاً پاسخ رد بگیرد. و به مقابله با هر نوع اتحاد در ایجاد جبهه های رنگارنگ با هدف تسهیل انقلابات دمکراتیک صریحاً مردود شود. احزاب ناسیونال کمونیست که تا در دیروز در خدمت بلوک امپریالیستی روسیه قرار داشتند، با تحولات دوره های اخیر، فروپاشی دیوار، تغییر ریل داده اند و یکراست در خدمت بلوکات دیگر امپریالیستی قرار گرفته اند.

یکی دیگر از تاکتیکها و اختلال در روند عادی مبارزه طبقاتی توسط بورژوازی، ایجاد گروهها و دستجات پارتیزانیسم،جبهه گرائی،دفاع از قانون اساسی،اصلاح طلبی،صلح طلبی، باید فعالانه برای توهم زدائی این مفاهیم غلط از میان پرولتاریا، با هدف باز گرداندن شرایط تاریخی واقعی تضاد اساسی سرمایه دار –پرولتاریا تلاش کرد.

بر خلاف نظریه پردازان مختلف دستگاه فکری چپ سرمایه از مفهوم سرنگونی طلبی فراطبقاتی، پس از سرنگونی حاکمیت سرمایه داری، پرولتاریا تنها از طریق درهم شکستن «نه تسخیرکردن» ماشین دولت بورژوازی و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا،خود را بعنوان طبقه حاکمه جدید سازمان خواهد داد. در این تحولات بورژوازی از کلیه حقوق سیاسی محروم خواهد شد، شکل نمایندگی سیاسی در دولت پرولتری، بر مبنای ارگانهای توده ای شکل میگرد که در روند انقلاب سر برآورده و بنوعی انقلاب را نمایندگی میکنند.

یک حکومت پرولتری پیروزمند، پیروزی خود را محصول دستاورد پرولتاریای بین المللی میداند،که در راه انقلاب جهانی پرولتری گام برمیدارد. یکی از قوانین پایه ای حکومت پرولتری، انتخابی بودن کامل تمام مقامات،امکان عزل کلیه مامورین بدون استثناء در هر زمان، کاهش حقوق آنها تا سطح دستمزد متوسط یک کارگر است.

از اهم این نظرگاهها میتوان بطور فشرده به بخشی از آنها اشاره کرد.مبارزه ای بی وقفه علیه ایدئولوژی بورژوائی در تمام اشکال مختلف آن: در راس این مبارزه، تقابل با ایده های سوسیال دمکراتیک، که خطرناکترین و موثرترین اسلحه بورژوازی در میان طبقه کارگر است. این مبارزه میتواند پرولتاریا را به سمت گیری یک چشم انداز انقلابی رهنمون نماید، تا یک برنامه انقلابی را برای کمونیسم در مسیر مبارزات جنبش طبقه کارگر قرار دهد.

مارکسیستهای انقلابی معتقدند که مبارزه طبقاتی موتور محرکه تاریخ است و اینکه رهائی طبقه کارگر باید بدست خود طبقه کارگر انجام گیرد. در همین حال خواهان این هستند که برای نمایندگی منافع طبقه در مجموع، یک حزب انقلابی انترناسیونالیست ایجاد نمایند. بدینترتیب رابطه بین این حزب و طبقه چه خواهد بود؟ مارکس این مسئله را در بخش پرولتارها و کمونیست ها در کتاب بیانیه کمونیست مورد بررسی قرار داد:

کمونیستها و پرولتاریا بطور کلی با یکدیگر چه مناسباتی دارند؟ کمونیستها حزب جداگانه ای تشکیل نمیدهند که در برابر دیگر احزاب کارگری قرار گرفته باشد. آنها هیچگونه منافعی که از منافع کلیه پرولتاریا جدا باشد ندارند. آنها اصول فرقه ای خاص خود را بمیان نمی آورند که بخواهند جنبش پرولتاریا را در چارچوب آن اصل بگنجانند.

فرق کمونیستها با سایر احزاب پرولتری تنها در این است که از طرفی کمونیستها در مبارزات ملی پرولتاریای کشورهای گوناگون، مصالح مشترک همه پرولتاریا را، صرفنظر از ملیتشان، در مد نظر قرار میدهند و بر آن تاکید میورزند، و از طرف دیگر در مراحل گوناگونی که مبارزه پرولتاریا علیه بورژوازی طی میکند، آنان همیشه و همه جا منافع و مصالح تمامی جنبش را نمایندگی میکنند.

بنابراین، کمونیستها از طرفی عملاً پیشروترین و با عزمترین بخش احزاب کارگری هر کشوری هستند، یعنی آن بخشی که کلیه بخشهای دیگر را بجلو میراند، از طرف دیگر، از لحاظ تئوری مزیت کمونیستها نسبت به بقیه توده عظیم پرولتاریا در این است که آنان از خط حرکت، شرایط و نتایج نهائی عام جنبش پرولتری درک روشنی دارند.

این بیان بسیار فشرده و درخشان، هم شامل نطفه اولیه راه حل مسئله رابطه بین سازمان یا حزب سیاسی انقلابی با طبقه و هم شامل یک سلسله رهنمود هائیکه پراتیک جنبش کمونیسم انقلابی میبایست در این مسیر حرکت نماید. گرایش انترناسیونالیستی،همواره بر ضرورت ایجاد و گسترش یک سازمان انترناسیونالیستی متشکل از انقلابیون پای فشرده اند. و برغم بی افقی موجود در مبارزه طبقاتی جاری، باید تلاش گردد، بطور آگاهانه در مقیاسی هر چند کوچک برای تغیر ریل مبارزه طبقاتی در جهت واقعی آن شرکت فعالانه تری داشته باشیم.

حرکت جریان انترناسیونالیستی نشان داده است که وجود و ضرورت آن در امر پیش برد مبارزه طبقاتی از مبرمیت خاصی برخوردار میباشد. تحرکات انقلابی حلقه واسطی است میان نیازهای دائمی کارگران پیشرو در تقابل با درک و دریافت های نادرست از مبارزه طبقاتی، فرا رفتن از سطح به عمق مبارزه تاریخی برای سازمانیابی خویش.

یک سازمان انقلابی باید بر علیه هرگونه تصورات غیر واقعی از مبارزه طبقاتی بطور جد مبارزه نماید. و از اراده گرائی و خود بزرگ بینی جنون آمیز در مواجهه با تحولات تاریخی آگاهانه برخورد نماید. سازمان انقلابی برحسب یک ضرورت تاریخی شکل میگیرد، شکل گیری این سازمان بر اساس استنتاجات اصولی مارکسیستی بنا میگردد. یعنی پراتیک آن از تئوری انقلابی منتج میشود. تئوری که بدون آن هیچ جنبش واقعی وجود نخواهد داشت.

بنابر تئوری مارکسیسم انقلابی، تحولات انقلابی نه یک پدیده ریکال و یا محلی بلکه روند انقلاب پدیده ایست جهانشمول. بنا بر همین تئوری یاد شده، هر بحران عمیق نظام سرمایه داری الزاماً به یک دوره تحولات انقلابی منجر نخواهد شد. ولی این بدان معنا نیست که ما به مسئله سازمانیابی مقطعی بنگریم، بلکه سبک کار کمونیستهای انقلابی مبتی است بر شالوده های یک سازمان تاریخی و دائمی تا رسیدن به جامعه کمونیتسی. بدین ترتیب، میبایست کارکرد سازمان انقلابی را بر اساس یک کار دراز مدت تلقی کرد تا از هرگونه شتاب زدگی غیر عقلائی و ناشکیبائی جلوگیری شود. ناتوانی در درک وظایف تاریخی سازمان انقلابی در دروره حاضر ممکن است به نفی ضرورت آن بی انجامد. بنابر مولفه های موجود ضرورت گسترش سازمانی از انقلابیون بیش از هر زمان دیگر با اهمیت است. زیرا اهداف کمونیستی پرولتاریا منشاء بوجود آمدن سازمان سیاسی میباشد. که پرولتاریا با داشتن برنامه انقلابی پراتیک تاریخی خود را در دفاع از مصالح عمومی کل طبقه سازمان میدهد.

نقش سازمان انقلابی بمثابه سلاحی است علیه ایدئولوژی ویرانگر بورژوائی، حضور مداوم سازمان انقلابی در درون طبقه به منزله انژری نیرومندی است برای خونساسازی توطعه های رنگارنگ بورژوازی. سازمان انقلابیون بمثابه ارگانی برای طبقه میباشد. ارگانی که مانند یک بخش زنده از یک تن زنده عمل می کند. بدون این ارگان هستی طبقه از یکی از کارکردهای اصلی اش محروم خواهد شد. و نتیجه اش آن خواهد شد تا برای دوره ای کوتاه این ارگانیسم دچار مشکل گردد. بر همین اساس یک سازمان انقلابی واقعی در چنین شرایطی مدام خود را به لحاظ نظری و عملی بازسازی میکند، در این روند است که سازمان انقلابی رشد و گسترش مییابد تا به اهداف تاریخی اش نزدیکتر گردد.

سازمان انقلابیون صرفاً یک ضمیمیه فیزیکی ساده طبقه نبوده و دنبال رو حرکات خودبخودی طبقه نخواهد شد. سازمان انقلابی بخشی از طبقه محسوب میشود، نه خود طبقه، سازمان انقلابی نتیجه پروسه رشد و آگاهی طبقاتی آگاه ترین بخش پرولتاریا محسوب میگردد.

یکی دیگر از پرنسیپ ها و اصول جریان انترناسیونالیستی،عدم شرکت و تحریم مبارزه پارلمانی در جامعه سرمایه داری است. با توجه به سلطه بلامنازع سرمایه داری در جامعه، امکان ناپذیر خواهد بود تا پرولتاریا بتواند از طریق پارلمان بورژوائی، بمثابه تربیون انقلابی برای اهداف طبقاتی خود استفاده کند. بنابراین، در عصر زوال و گندیدگی نظام سرمایه داری امپریالیستی، طبقه کارگر تنها با متوسل شدن به قهر انقلابی و با اتکا به شوراهای سرخ مسلح خود، میتواند ماشین سرکوب بورژوازی را منهدم نماید و قدرت سیاسی را تصرف کند. تا از این طریق به نابودی نظام سرمایه داری در راستای برچیدن کار مزدوری همت گمارد. بنابر این در دروره کنونی مجاز نیست تا در نمایشات بورژوازی تحت عناوین مختلف انتخابات پارلمانی و غیره شرکت کند. شرکت در این نمایشات ارتجاعی بهر دلیل تائیدی است بر بربریت نظام سرمایه داری علیه استثمار شوندگان.

مسئله اتحادیه ها و موضع انترناسیونالیستی:

آنچه که عموماً بعنوان مسئله اتحادیه ها شناخته میشود،مسئله تکامل امروزه اتحادیه ها،رابطه بین مبارزه طبقاتی و اتحادیه ها،حرکات اعتراضی کارگران، دخالت و تشکل انقلابی در کارخانه ها را شامل میشود. جریان انترناسیونالیستی بصراحت اعلام میدارد که در عصر سلطه سرمایه داری امپریالیستی، اتحادیه ها بخش بلامنازع این تسلط محسوب میشوند. چرا که تمامی سوخت و ساز این اتحادیه ها با ملزومات و نیازهای بورژوازی همخوانی کامل دارد. از اینرو اتوپی اینکه تشکلات اتحادیه ای میتوانند در بعضی مواقع عملکرد پرولتری داشته باشند،لذا گرایش انقلابی باید آنان را مورد حمایت خود قرار دهد. یا توهم دیگری مانند اینکه امکان تسخیر اتحادیه ها را از درون مطرح میکنند. این یک موضع کاملاً احمقانه و بورژوائی است. باید قویاً در مقابل این ادعا که ماهیت اتحادیه ها پرولتری است ایستاد، این استدلال نادرست است،صرفاً بدین دلیل که کارگران در اتحادیه ها متشکل اند، ماهیت پرولتری دارند. اولاً در بیشتر موارد کارگران بطور اجباری و تحت تاثیر القعات تبلیغاتی طبقه حاکم عضو اتحادیه ها میشوند. دوماً از مقطعی که اتحادیه ها سیاستهای خود را با منافع و رقابت بلوکات کاپیتالیستی منطبق کردند، بروشنی دست از منافع پرولتری کشیدند. امروزه کلیه اتحادیه هها به اشکال مختلف دست در دست طبقات حاکمه در دفاع از منافع آنان قرار دارند. در دوره انقلابی که پرولتاریا با حزب انترناسیونالیستی اش،حمله به قدرت سرمایه میکند، بلافاصله همین اتحادیه ها در برابر پرولتاریای انقلابی صف آرائی میکنند. اینرا تجارب مبارزات پرولتاریا به ما نشان میدهد،تجربه سال 1919 تا 1920 در آلمان و ایتالیا، زمانیکه کارگران انقلابی تلاش کردند تا از مرز ارتجاعی اتحادیه ها فرارفته و تشکلهای توده ای نوینی را سازمان دادند اتحادیه ها در برابر این اقدامات انقلابی ایستادند.

بنابر این، کلیه تشکلات و جنبش هائی تحت عناوین سندیکائی، اتحادیه ای و هر تشکل مشابه، ارگانها و ابزار کنترل و بمثابه پلیس بورژوازی در جنبش کارگری عمل میکنند. چرا که به لحاظ تاریخی و انحطاط نظام سرمایه داری این تشکلات برای سازمانیابی، مطالبات و مبارزات کارگری دیگر معتبر نمی باشند و عملاً مانعی برای گسترش و پیشروی مبارزه طبقاتی طبقه کارگر مبدل شده اند.

م. ف.
14دی 1388