بیانیه جریان کمونیست بین المللی
(پیرامون حوادث ایران در سال 1357)



جریان کمونیست بین المللی
برگردان فارسی از صدای انترناسیونالیستی


پس از چند ماه شورش ، اعتصاب ، تلاش ناتوان دولت شاه در سرکوبی نارضایتی مردمی از طریق یک کمپین خونین با سرکوبی گسترده ، تیم جدید دولتی ، که قبلا از عرصه رسمی سیاسی حذف شده و در زندان یا تبعید پوسیده شده بودند مسئولیت هدایت امور سرمایه داری ایران را به عهده گرفتند. جامعۀ ایران چنان دچار تشنج وسیع شده بود که تغییرات چشمگیر و وسیعی را از دستگاه حاکم خواستار بود؛ جایگاه مهمی که این کشور در تامین نیازهای استراتژیک قدرتمند ترین بلوک امپریالیستی جهان داشت یکی از بزرگترین عامل نگرانی برای بلوک بود. برد دامنه های بین المللی حوادث ایران ، بیش از هر چیز نشانه هائی هستند ازنتایج شان ، و سر انجام ، اما مهمتر از همه ، سهمی که پرولتاریا در این حوادث داشته است ، پرولتاریای جهانی را ملزم به کسب درسهای معینی از این مبارزات می کند.

1 - بر خلاف آنچه در برخی محافل ادعا می شد ، چه در مطبوعات لیبرال یا بوردگیست ، "انقلابی" در ایران صورت نگرفته است ، نه انقلاب "دموکراتیک" ، "اسلامی" و نه "نظامی". شاه نماینده نوعی از «فئودالیسم» نبود که توسط یک نیروی "مترقی" مانند آیت الله خمینی مغلوب شود ، [آیت الله خمینی که مترقیتر] از ملکه انگلستان و یا امپراتور اول بوکاسا[1] نیست. دلیل اصلی این شکاف بین سلطنت و سلسله مراتب شیعه ، توسط طنز تاریخ ، اصلاحات ارضی انجام شده توسط سلطنت بود ، چیزی که به منافع مسجد صدمه وارد کرده بود. در واقع ، رهبران جدید ایران هیچ نیروی "مترقی" یا "بورژوازی رادیکال" را چه در سطح سیاسی یا اقتصادی نمایندگی نمی کنند. کدام انقلاب بورژوائی به نام "سنتهای مذهبی" در گذشته انجام گرفته است یا چیزی بیش از تغییر لباس برای رژیم را نمایندگی کرده است؟ چه ویژگی انقلابی است که صنعت نفت را "ملی" می کند ، صنعتی که قبلا ملی شده بود؟

چیزی که انقلاب به اصطلاح ایران نشان دهنده آن است ، این واقعیت است که در عصر انحطاط سرمایه داری ، در سراسر جهان ، زمان انقلاب بورژوائی یا دموکراتیک مدتهاست که به سر رسیده است. دیگر هیچ کشوری (یا "منطقه ای") در جهان وجود ندارد ، و مهم نیست به لحاظ توسعه یافتگی چقدر عقب مانده است ، که در آن وظیفۀ مطرح شده برای جامعه ، کاری مشابه کار انجام شده در سال 1789[انقلاب بورژوائی فرانسه] باشد.

2- اگر رویدادهای ایران تائیدی بر وجود شرایط انقلاب بورژوا دموکراتیک در هیچ جائی از جهان امروز نیست و مسلما در کشورهای توسعه نیافته هم صدق نمی کند ، آنها همچنین به همان اندازه نشان میدهند که در چنین کشورهایی ارتش به منزله تنها نیروئی در جامعه است که قادر به تضمین حداقل وحدت – به نفع سرمایه ملی است. رژیم خمینی - بازرگان بلافاصله پس از به دست گرفتن قدرت ، مجبور بود از بسیاری از نیروهائی که تا چند هفته قبل حمایت کنندۀ اصلی شاه بودند درخواست [حمایت] کند. اعدام بعضی از ژنرالها ، که در تلاش برای آرام کردن خشم توده ها انجام می شد ، چیزی را در مورد این واقعیت که چگونه ارتش هم به عنوان نهاد و هم بعنوان سلسله مراتب نظامی دست نخورده باقی ماند تغییر نخواهد داد. همانند تمام کشورهایی که دولت سرمایه داری نمیتواند ریشه های قدرت خود را به لحاظ تاریخی توسعه دهد یا پایه های اقتصادی خود را تحکیم کند ، که در آن طبقه حاکم نهاد های قانونی و دستگاه سیاسی قابل انعطاف کافی در محدوده "قانون" و "دموکراسی" در اختیار ندارد ، درگیریهائی که آنرا از هم پاره پاره می کند و تمامی اقشار جامعه را به آشوب پرتاب می کند ، تحولات در ایران به یک درس اساسی با توجه به ارتش تاکید می کند. از آنجائیکه [ارتش] نشان دهندۀ سلسله مراتب ، خشونت متمرکز از روابط اجتماعی مبتنی بر استثمار و ظلم و ستم ، و بیانگر یک تمایل کلی در عصر انحطاط سرمایه داری بطرف نظامی کردن جامعه است ، ارتش به شیوه ای ثابت تشکیل می یابد و تنها تضمین کننده برای بقا و ثبات رژیم بورژوائی است ، چه بخواهد خودش را "مردمی" ، "اسلامی" یا "انقلابی" بنامد.

3 - یکبار دیگر ، حوادث ایران تجلی کنندۀ این[واقعیت] است که تنها انقلاب در دستور کار روز ، در کشورهای عقب مانده و همچنین در سایر نقاط جهان ، انقلاب پرولتری است. در مخالفت با افسانه ای که اغلب توسط کسانی که سهم عمده ای در حفظ آن دارند ابقاء می شود ، حوادث در ایران قاطعانه ثابت کرده است که نه تنها پرولتاریا در کشورهای عقب مانده وجود دارد ، بلکه آن به همان اندازه همانند پرولتاریای کشور های پیشرفته قادر به بسیج خود در راه مبارزه و در زمین خود به عنوان طبقه کارگر است. احیای مجدد مبارزات کارگری در کشورهای مختلف ، در امریکای لاتین ، تونس ، مصر ، و غیره ، اعتصاب کارگران ایران بزرگترین عنصر سیاسی بود که منجر به سرنگونی رژیم شاه شد. علیرغم بسیج توده ها ، هنگامی که جنبش "مردمی" - تقریبا همه اقشار تحت ستم در ایران را سازماندهی کرد – شروع به تهی کردن خود کرد ، ورود پرولتاریای ایران به مبارزه در آغاز ماه اکتبر سال 1978 ، به ویژه در صنعت نفت ، نه تنها آژیتاسیون سوخت گیری مجدد کرد ، بلکه مشکل تقریبا حل نشدنی را برای سرمایه ملی مطرح کرد ، فقدان یک جایگزینی برای تیم قدیمی دولتی مطرح شده بود. سرکوب به حد کافی بود تا باعث عقب نشینی مغازه داران کوچک ، دانشجویان و کسانی که بیکار بودند ، بشود ، اما هنگامی که در مواجه با اعتصاب کارگران به فلج اقتصادی کشیده شد ناتوانی سلاح بورژوازی را ثابت کرد. بنابراین ، حتی در کشوری که در آن پرولتاریا به لحاظ کمیت ضعیف است ، پرولتاریا در ایران آنچه را که قدرت ضروری او در جامعه است را نشان داد ، جایگاه خود را به قلب تولید سرمایه داری کشاند.

4 - حوادث در ایران ، ضمن تأکید مجدد بر قدرت پایه ای پرولتاریا ، پرولتاریا تنها نیروئی است در جامعه که قادر است در مقابل تنها راه حل نظام سرمایه داری برای بحران خود ، یعنی راه حل جنگ امپریالیستی مخالفت کند و بایستد. در واقع ، از آنجائیکه ایران جایگاه بسیار مهمی در استقرار نظامی بلوک غرب دارد ، توجه زیادی را در بخشی از بلوک بطرف خود جلب کرده است. و مشکلاتی که توسط جنبش طبقاتی ، نه فقط برای سرمایه ملی ، بلکه همچنین برای آماده سازیهای ضروری برای جنگ بلوک امپریالیستی ایجاد کرده و واضح است اقداماتی که پرولتاریا امروز انجام میدهد ، همانطور که در گذشته انجام میداد ، تنها مانعی است ، اما مانع اساسی در مسیر اعتبارات بورژوازی که مسیر خودش را بطرف جنگ امپریالیستی [گسترش میدهد].

5 - مواضع قاطع ، گرفته شده توسط پرولتاریا در حوادث ایران یک مشکل اساسی را مطرح می کند که باید توسط طبقه کارگر حل شود و آن انجام انقلاب کمونیستی موفقیت آمیز است. این مشکل در مرکز رابطه پرولتاریا با همه اقشار غیر استثمارگر ، به خصوص کسانی که فاقد کارهستند ، قرار می گیرد. این وقایع چیزهائی را که نشان میدهد – که به شرح زیر است:
  • علیرغم تعداد زیاد آنها به لحاظ کمی ، این اقشار از هیچ قدرت واقعی در جامعه برخوردار نیستند ؛
  • خیلی بیشتر از پرولتاریا ، چنین اقشاری قابلیت پذیرش اشکال مختلفی از گیج سازی و کنترل سرمایه داری ، از جمله از تاریخ خارج شده ترین مسئله ، مانند مذهب؛
  • اما تا آنجا که بحران طبقۀ کارگر را مورد اصابت قرار میدهد در همان حال با افزایش خشونت چنین اقشاری را نیز مورد حمله قرار میدهد ، آنها می توانند به عنوان نیروئی در مبارزه که توسط پرولتاریا تدارک دیده شده و پرولتاریا خودش را در راس مبارزه قرار داده باشد علیه سرمایه داری باشند؛
در مواجهه با تمام تلاش های بورژوازی برای کانالیزه کردن نارضایتی ها به بن بست نا امید کننده ، هدف پرولتاریا در برخورد با این اقشار ، روشن کردن آنها است که هیچ یک از "راه حل های" پیشنهاد شده توسط سرمایه داری به بدبختی و فلاکت آنها پایان نخواهد داد و هیچ رهائی برای آنها به ارمغان نخواهد آورد. تنها از طریق دنبال کردن طبقه انقلابی است که آنها می توانند آرزوهای خود را برآورده سازند – نه به عنوان قشر ویژه تاریخی محکوم شده ، بلکه به عنوان اعضای یک جامعه چنین افق سیاسی فرض بر استقلال سیاسی و سازمانی پرولتاریا است ، به عبارت دیگر به مغهوم رد هر گونه "اتحاد" سیاسی با چنین اقشاری توسط پرولتاریا است. از طریق قرار دادن وزن خود در پشت خواسته های بخصوصی پرولتاریا نخواهد توانست این اقشار را بطرف خود جلب کند. بر خلاف انتظار ، تاریخ نشان داده است که آنها بیشترین تمایل را به نیروی پویا در جامعه دارند. بنابراین تنها تاکید قاطع به اهداف انقلابی خود به پرولتاریا اجازه خواهد داد که به اهداف خودش نائل شود و آنها را به صف مبارزۀ خود بکشاند ، ابتدا از طریق جدا کردن اقشاری که به طبقۀ حاکم نزدیک هستند و سپس نزدیک کردن آن به خود.

6 - اگر در ایران انقلاب بورژوائی نبوده است ، انقلاب پرولتری نیز نبوده است. علیرغم مبارزۀ مسلم خود ، طبقه کارگر از استقلال واقعی خود دفاع نکرد. سازمان واحد مبارزه ، شوراهای کارگران را راه اندازی نکرد و با قدرت بورژوازی رقابت نکرد. و در اینجا است که یکی دیگر از درس های حوادث ایران می تواند روشن شود. با وجود نقاط ضعف پرولتاریا ، کمی و همچنین سازمانی و سیاسی ، بطوری که امروز به بورژوازی برای حفظ کنترل کلی اجازه میدهد ؛ علیرغم این مبارزه کارگران تاثیری قاطع به تکامل وضعیت سیاسی جهان داشته است. حوادث در ایران ، در این مفهوم یک پیش بینی از آینده است. پس از یک دوره افت [مبارزۀ طبقاتی] که بدنبال موجی از مبارزه ی طبقاتی که بین 1973 - 1968 جریان داشت. امروز مبارزه کارگران بیشتر و بیشتر گرایش دارد تا به دفاع از خود برخیزد و آنرا تعمیم نماید.علیرغم مضررات تناقضات ویران کنندۀ درونی طبقۀ سرمایه داری (بحران اقتصادی و سیاسی آن ، تقویت نظامی بلوک) طبقه کارگر بتدریج جلوی صحنه سیاسی را در جامعه اشغال می کند. اما برای پرولتاریا در ایران ، همچون برای پرولتاریا در کشورهای توسعه نیافته ، مشکل تنها می تواند مطرح شود ، نه اینکه حل شود.

فقط عمل پرولتاریا در تمام جهان ، در پیشرفته ترین کشورها مشکل را حل خواهد کرد ، از طریق تعمیم حمله به سرمایه داری و از بین بردن کل سیستم.


جریان کمونیست بین المللی
28 بهمن 1357

مترجم: فیروز

[1] توضیح مترجم – بوکاسا (Bokassa) خود را امپراطور اول افریقای مرکزی اعلام کرد و در چهارم دسامبر1977 با هزینه ای معادل 20 میلیون دلار آمریکا تاج گذاری کرد که معادل یک سوم بودجۀ سالانۀ کشور بود ، او بین سالهای 1979 – 1976 امپراطوری کرد.